
فاش نیوز - رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیام خویش به مناسبت روز پاسداشت زبان فارسی و بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی بیان کردند: «زبان فارسی علاوهبر ابزار گفتار و نوشتار، قالب شناخت و رشته اتّصال اندیشه و مرزهای هویتی ایرانیان را تشکیل میدهد. زبان و ادب فارسی یکی از بزرگترین ظرفیتها برای ترویج فرهنگ و تمدّن غنی ایرانِ اسلامی در گستره جهانی است؛ و توصیه رهبر حکیم و شهیدمان (اعلیالله مقامهالشریف) به قدرتمند شدن زبان فارسی، چراغ راه اقتدارِ «تمدن ایرانی ـ اسلامی» میباشد».
از نظر امام شهید زبان فارسی تقویتکننده هویت فرهنگی ایران است. اگر این هویّت فرهنگى نبود، حتی انقلاب اسلامی به پیروزی نمیرسید.(21/4/1393). ایشان درباره نقش زبان فارسی در نشر فرهنگ دینی فرمودند: «اسلام به زبان عربی وارد ایران شد، اما به زبان فارسی ترویج پیدا کرد.»
در خصوص زبان فارسی، نگاه رهبر شهید، نگاهی تمدنی بود. از این نگاه، فارسی فراتر از یک ابزار ارتباطی به عنوان یکی از عناصر اساسی در شکل گیری تمدن نوین اسلامی نقشپردازی کرد. در امتداد همان نقش تاریخی؛ زبان فارسی زبانِ راوی ارزش های انقلاب اسلامی است و میتواند در فرآیند تحقق تمدنی نوین نقش آفرین باشد.
شعارهای جهانی اسلام در آثار بزرگان فارسی زبان مانند حافظ و سعدی و مولوی و فردوسی تبلور یافته است که با ترویج زبان فارسی میتوان آنها را به دنیا معرفی کرد. زیرا به تعبیر امام شهید این آثار «پر از حکمت» هستند و دنیای امروز در فقر و تحیر معرفتی مهلکی به سر میبرد و همین، عامل مهمی در تکون و گسترش تمدن نوین اسلامی به شمار میرود. تاکید مکرر ایشان بر مرجعیتسازی علمی زبان فارسی از این حیث بود.
زبان فارسی، راوی تمدن ایرانی- اسلامی
بی شک ماندگارترین میراث هر تمدنی «زبان» آن است. در مورد تمدن ایرانی-اسلامی، این گزاره با شدت و ظرافت بیشتری صادق است؛ چراکه این تمدن نه با مرزهای سیاسی و نه با قومیت واحد، بلکه با «زبان فارسی» بهعنوان واسط فرهنگی و علمی شناخته شده است.
حال سؤال بنیادی این است که زبان فارسی چگونه توانست هویت ملی ایران را در دل فرهنگ اسلامی حفظ کند و همزمان، خود به یکی از پایههای اصلی تمدن اسلامی تبدیل شود؟ پاسخ را باید در بازهای تاریخی جست:
پس از اسلام؛ بحران هویت، فرصت تمدن
با ورود اسلام به ایران(قرن هفتم میلادی)، ساختارهای سیاسی و دینی پیشین فروپاشید. زبان پهلوی میانه که زبان دیوان، دین و ادب بود، بهسرعت از گردونه رسمیت خارج شد و عربی جای آن را گرفت. در نگاه اول، ایرانیان با «تهدید زبانی» تمامعیاری روبهرو شدند؛ اما تاریخ نشان داد که این بحران، بهمرور به «فرصتی تمدنی» بدل شد.
ایرانیان در دو قرن اول اسلامی نه زبان خود را به فراموشی سپردند و نه در مقابل فرهنگ عربی به انکار پرداختند. بلکه فرآیندی هوشمندانه را آغاز کردند: «اسلامپذیری بدون استحاله فرهنگی». نماد این فرآیند، «نهضت ترجمه» در سدههای دوم و سوم هجری بود. مترجمان ایرانی آثار یونانی، هندی و سریانی را اغلب به عربی برمیگرداندند، اما در باطن، ساختارهای فکری و دیوانی خود را با زبانی جدید بازتولید میکردند. در همین بستر، دوزبانگی رسمی در جهان اسلام شکل گرفت: عربی زبان دین، فقه، فلسفه و علوم اولیه، و فارسی زبان ادب، اخلاق، تاریخ نگاری و مدیریت سرزمینیِ تمدن اسلامی.
فارسی دری؛ تولد یک امپراتوری زبانی
از اواخر قرن سوم هجری با روی کار آمدن سامانیان، «فارسی دری» بهعنوان زبان رسمی دربار، دیوان و ادبیات احیا شد. این نقطه عطفی تعیینکننده است؛ چراکه سامانیان نه فقط یک سلسله محلی، بلکه معماران یک پروژه تمدنی بودند: بازگرداندن ایران به تاریخ از راه زبان فارسی با حفظ چارچوب اسلامی.
شاهنامه فردوسی که در همین دوره خلق شد (اواخر قرن چهارم)، چیزی فراتر از یک حماسه ملی بود. فردوسی با بیش از پنجاه هزار بیت، نه فقط داستانهای ایرانی، بلکه مفاهیمی همچون داد، خرد، میهندوستی و یکتاپرستی را با زبانی شیوا و بینظیر به نمایش گذاشت. از سوی دیگر، نقیبالدین جرجانی و بعدها نظامی، عطار، مولوی و حافظ، زبان فارسی را به ظرفی تبدیل کردند که عمیقترین معانی اسلامی (عرفان، توحید، اخلاق) را با دلنشینترین قالبهای ادبی درمیآمیخت.
به عبارت دقیقتر، آنچه در زبان فارسی رخ داد، نه اسلامزدایی، که اسلامپذیری خلاقانه بود. مفاهیم قرآنی و حدیثی وارد شعر و نثر فارسی شدند، اما نه بهعنوان عناصر بیگانه، بلکه بهمثابه بخشی از هویت نوین ایرانی. نماز، حج، جهاد و توکل در شعر حافظ همان قدر تجلی دارد که نوروز و مهرگان و جمشید و اسفندیار. این همزیستی دو رکن هویت (ایرانی و اسلامی) در یک بستر زبانی، بزرگترین دستاورد تمدن ایرانی- اسلامی است.
زبان فارسی، زبان تمدن اسلامی شرق
یکی از نکات کمتر گفتهشده اما کلیدی، نقش زبان فارسی بهعنوان «زبان دوم تمدن اسلامی» در شرق جهان اسلام است. از قرن پنجم به بعد، قلمرو فارسیزبان فراتر از فلات ایران گسترش یافت: سلجوقیان، خوارزمشاهیان، غزنویان، مظفریان، تیموریان و سپس صفویان، قاجار و حتی عثمانیها در آناتولی و گورکانیان در هند، فارسی را زبان دیوان، تاریخنگاری و ادب عالی خود برگزیدند.
در شبهقاره هند، فارسی برای بیش از شش قرن زبان رسمی بود. «بابرنامه» و «آییناکبری» به فارسی نوشته شد و دهلی و لاهور قرنها یکی از قطبهای اصلی نثر و شعر فارسی بودند. عثمانیها نیز اگرچه درباریان به ترکی صحبت میکردند، اما شاعران بزرگشان چون فضولی، دیوان فارسی داشتند و دانشمندان برای نگارش آثار علمی و اخلاقی، فارسی را برمیگزیدند.
این بدان معناست که تمدن ایرانی- اسلامی نه از راه مرزهای سیاسی، بلکه از طریق «پیوستار زبانیِ فارسی» عمل میکرد. هرجا که نامه دیوانی یا کتابی علمی به فارسی نوشته میشد، به این تمدن تعلق داشت. به همین دلیل، مورخانی مانند واسیلی بارتلد و برنارد لوئیس بر این نکته تأکید داشتهاند که «اسلام شرقی در حقیقت با زبان فارسی معنا یافته است».
نهادهای تمدنساز زبان فارسی
یک زبان فقط زمانی میتواند هویت و تمدن را حفظ کند که «نهادهای زاینده» داشته باشد. زبان فارسی در دل تمدن ایرانی- اسلامی نهادهای قدرتمندی پدید آورد:
دبیرخانه و دیوان سالاری: از سامانیان تا قاجار، منشیگری و ترسل(نامهنگاری رسمی) مبتنی بر فارسی بود. نثر مرسل و فنی، آداب کاتب و ساختار فرماننویسی، یک دستگاه فرهنگی دقیق را رقم زد.
مکتبخانه و نظام تعلیم: تا دوره معاصر، آموختن خواندن و نوشتن در ایران یعنی آموختن فارسی و قرآن. الفبای مشترک(عربی- فارسی) به کودکان ایران، افغانستان و تاجیکستان امکان میداد تا متون یک تمدن را بخوانند.
مسجد و مدرسه: فارسی زبانی نبود که در برابر عربی قرار گیرد. برعکس، مساجد و مدارس علمیه مشهد، اصفهان، بخارا و حله محلی برای تدریس همزمان فقه عربی و ادب فارسی بودند. نگارنده در تدریس برخی درسهای دانشگاهی همواره تاکید میکند که وقتی مدارس آلیانس در نقاط مختلف ایران از طرف یهودیان برای ریشهکنی فرهنگ و هویت و تمدن ایرانی-اسلامی تاسیس میشد، از طرف مردان مؤمن اهل دغدغه مدارس اسلامیه با ساختار نوین اما با هدف احیای هویت دینی بنا شدند که در آنها معارف دینی به زبان فارسی تدریس میشد.
ادبیات عامیانه و مداحی: از «ابومسلمنامه» و «دارابنامه» تا «حمله حیدری»، روایتهای عامیانه حماسی- مذهبی با زبان فارسی، هویت شیعی و ایرانی را درهم تنیدند.
این نهادها کاری کردند که زبان فارسی نه در کتابخانهها، بلکه در زندگی روزانه و مناسک اجتماعی زنده بماند.
چالش معاصر؛ گسست یا پیوستار؟
در یکصد سال اخیر، زبان فارسی با چالشهای تازهای روبهرو شده است: گسترش زبانهای خارجی (بهویژه انگلیسی)، ضعف در ترجمه علوم جدید به فارسی، فاصله گرفتن رسمالخط و رسانهها از ادبیات کلاسیک، و گاهی سیاستهای قوممحور که فارسی را رقیب هویتهای محلی میبینند. با این همه، تهدید جدیتر، «فراموشی پیوند هویت ایرانی و اسلامی در زبان فارسی» است. برخی تلاش میکنند فارسی را بیرنگ و تنها زبانی سکولار و قومی معرفی کنند، و برخی دیگر چنان بر عربیگرایی تأکید میورزند که گویی فارسی نقشی در تمدن اسلامی نداشته است. هر دو نگاه خطاست.
تمدن ایرانی- اسلامی زبانی به نام فارسی ساخت که در آن «ایرانی بودن» و «مسلمان بودن» در تناقض و تعارض نبودهاند. واژگانی چون «اخلاق»، «عرفان»، «شریعت»، «عدالت»، «توحید» و «معاد» نه از درون یک فرهنگ بیگانه، که از درون بافت طبیعی شعر و نثر فارسی عبور کردهاند. از سوی دیگر، «نوروز»، «شاهنامه»، «میهن» و «آزادی» نیز در همین فرهنگ معنا یافتهاند. زبان فارسی، این دو عنصر را نه تلفیق سطحی، که درهمتنیدگی ارگانیک داده است.
فارسی به مثابه میراث مشترک هویت و تمدن
امروز وقتی یک فارسی زبان در تهران، کابل و تاجیکستان غزلیات حافظ را میخواند، صرفاً شعر نمیخواند؛ بلکه با یک تمدن زنده گفتوگو میکند: تمدنی که در آن ایران باستان فراموش نشد، اسلام بهعنوان روح فرهنگی پذیرفته شد و زبان فارسی تمام این میراث را در خود حمل کرد.
حفاظت از زبان فارسی فقط یک وظیفه ملیگرایانه نیست، بلکه یک وظیفه تمدنی و انسانی است. زیرا تمدن ایرانی- اسلامی از طریق همین زبان با جهان سخن گفته است: از نظامی تا مولوی، از ابوعلی سینا تا غزالی، از خواجه نصیر تا ملاصدرا. اگر زبان فارسی آسیب ببیند، حلقه اتصال میان هویت ایرانی و تمدن اسلامی از هم میگسلد.
بایسته است اهالی فرهنگ و ادب و هنر به فرمان و فرمایش رهبر انقلاب اسلامی لبیک گویند و «بعثت هنرمندان را در امتداد بعثت مردم رقم زنند» و به عنوان خاک نشینان سنگرهای فرهنگی و هویتی؛ «فکر و قلم و زبان را با هنر درآمیزند و روایت خیزش عظیم ملت را در تاریخ، ماندگار کنند».
یکی از عرصههای مهم صیانت از زبان فارسی؛ نظام آموزشی است که متاسفانه واژههای غیرفارسی در محاورات و مراودات روزمره به وفور استعمال میشوند.
یادمان باشد؛ تمدنها نه با زور شمشیر، بلکه با قدرت خزنده و شگفتانگیز یک زبان زنده، جاری و بالنده میشوند.
|| دکتر مهدی جبرائیلی تبریزی