تاریخ : 1405,سه شنبه 29 ارديبهشت18:00
کد خبر : 124988 - سرویس خبری : شهدا

باید نامش با افتخار در بنیاد شهید ثبت شود


باید نامش با افتخار در بنیاد شهید ثبت شود

پدر شهیده‌ای والامقام از دیار مهاباد ...امروز در مقابل ما نشسته است ..آرام و با وقار...مریم جوانی از دیار مهاباد بود که استوار و قهرمانانه و مظلومانه در جریان فتنه رژیم اشغالگر قدس در تهران به شهادت رسید....

 فاش نیوز - شامگاه پنج‌شنبه ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴، آسمان تهران رنگ غربت گرفت و یکی از پاک‌ترین فرزندان ایران، مریم محمودی آذر، در جریان فتنه دی‌ماه به قافلۀ شهیدان پیوست.

مریم، نه‌تنها یک مدیر ارشد موفق در شرکت «داریا همراه» بود، که با نگاهی انسانی و خواهرانه مدیریت ۱۵۰ نفر را بر عهده داشت، بلکه دختری بود که تمام هستی‌اش را در راه آرمان‌های بلند انقلاب و ولایت نذر کرده بود.

امروز، علی محمودی آذر، پدر داغدار این شهید، از ناگفته‌های زندگی دخترش و انتظاری تلخ که پس از شهادت او گریبان‌گیر خانواده‌شان شده، سخن می‌گوید.

پدر شهید می‌گوید: «مریم فقط دختر من نبود؛ او چراغ خانه ما بود. دختری که در عین تحصیلات عالی در رشته مهندسی مدیریت پروژه، قلبی به وسعت دریا داشت.

او در شرکت، مدیرِ ۱۵۰ نفر بود؛ اما همیشه می‌گفت پدر، این‌ها همکاران من نیستند، خانواده من هستند. او با همه به‌عنوان یک راهنما و دوست صمیمی رفتار می‌کرد.

دخترم از همان نوجوانی با بسیج عجین بود. یادم هست یک‌بار که در جمعی دوستانه به او گفته بودند “تو که این‌همه مشغله داری، چرا این‌قدر درگیر فعالیت‌های بسیجی؟”، مریم با همان لبخند همیشگی‌اش اما با صلابتی که در نگاهش بود، جواب داده بود “بسیجی بودن برای من تنها یک عنوان نیست، یک ایمان است.

من با تمام وجودم و از اعماق جانم، بسیجی هستم و برای این نظام و آرمان‌هایش، تا آخرین قطره خون و تا پای جان ایستاده‌ام.

همین ایستادگی بود که او را در مسیر مستقیم حق نگه داشت.

اما حالا، داغ دوری او یک طرف، و بلاتکلیفی پرونده‌اش یک طرف دیگر.

زمانی که سردار شهید، عبدی در اداره اطلاعات مهاباد مسئولیت داشتند، پیگیری‌ها با جدیت و دلگرمی خاصی دنبال می‌شد. ایشان همراه و مرهمی بر دردهای ما بودند. اما افسوس که ایشان هم در این جنگ تحمیلی سوم به شهادت رسیدند. حالا احساس می‌کنم بعد از شهادت ایشان، پیگیری کارهای مریم یا متوقف شده و یا با چنان کندیِ آزاردهنده‌ای پیش می‌رود که گویی صدای ما به جایی نمی‌رسد.

ما از فرماندار محترم مهاباد، جناب آقای امیر عشایری، فرمانده انتظامی شهرستان، جناب سرهنگ رسولیان و سایر عزیزان که در روزهای سخت کنار ما بودند، سپاسگزاریم؛

اما الان دستمان به جایی بند نیست. به ما می‌گویند شورای تأمین استان باید پاسخگو باشد؛ درحالی‌که نام مریم در فهرست منتشر شده ریاست محترم جمهوری، به‌عنوان شهیدِ بی‌گناه درج شده است؛ اما دریغ از یک اقدام عملی در بنیاد شهید! مگر خون مریم و امثال او، سرمایه این مملکت نیست؟

دختر من با آن‌همه عشق به رهبری، با آن‌همه تعصب پاک و بی‌آلایش به پرچم جمهوری اسلامی، شایسته این است که نامش با افتخار در بنیاد شهید ثبت شود.

ما نه به دنبال جایگاه هستیم و نه امتیاز، تنها می‌خواهیم حق دخترمان که در مسیر دفاع از ارزش‌ها شهید شد، ضایع نشود.

دلم برای صدای خنده‌هایش در خانه، برای دلسوزی‌هایش برای کارگران شرکت و برای نجابتش تنگ شده است.

مریم رفت، اما راهی که او با ایمان راسخ خود انتخاب کرد، هنوز ناتمام است. من به‌عنوان یک پدر، تا آخرین لحظه برای زنده‌نگه‌داشتن نام او و اثبات حقانیت خونش ایستاده‌ام و از مسئولین می‌خواهم صدای ما را بشنوند و بیش از این با سکوت و کندی، بر داغِ ما نیفزایند.»