
فاش نیوز - بدرقهای به وسعت یک امت؛ خورشیدی که از چشمها پنهان شد تا در سینهها طلوع کند. لحظهها سنگین است و واژهها در برابر عظمت این وداع، رنگ میبازند. تاریخ، امروز در نقطهای ایستاده است که یک فصل شکوهمند از ایستادگی و اقتدار به سطر آخر خود میرسد؛ اما این پایان، فروریختن نیست، بلکه بذر روایتی است که تازه در جان امت جوانه میزند. بدرقه قائد امت، حضرت امام خامنهای، تنها وداع با یک شخص یا حتی یک رهبر نیست؛ بدرقه ناخدایی است که کشتی انقلاب را در پرالتهابترین طوفانهای زمانه، باصلابت، اقتدار و حکمتی پیامبرگونه از میان گردابها عبور داد. فصلی که با نام و نفس او رقم خورد، پر از مقاومت، بیداری اسلامی و نه گفتن به هژمونی قدرتهایی بود که جهان را در تاریکی سیطره خود میخواستند. او نهتنها رهبر یک جغرافیای سیاسی، بلکه علمدار جغرافیای دلهای آزادگان و مستضعفان جهان بود.
اما چرا آغاز یک روایت؟ زیرا مردان خدا با رفتنشان تمام نمیشوند، بلکه در جان تاریخ تکثیر میشوند. جسم خاکی رهبر حکیم انقلاب شاید در میان سیل خروشان اشکها و روی شانههای بیقرار و داغدار امت رهسپار آرامگاه ابدی شود، اما مکتبی که او در این دههها معمار آن بود، اکنون به بلوغی بیبازگشت رسیده است.
روایت فردا، روایت امتی است که سوگوار است؛ اما متزلزل نیست، داغدیده است؛ اما مسیر را گم نمیکند. این روایت جدید، در گامهای استوار و مشتهای گرهکردهٔ نسلی تجلی مییابد که با اندیشهٔ او قد کشیدهاند و حالا خود، پرچمداران خطشکن این مسیر نورانیاند. دشمنان اگر گمان کردهاند با پایان این فصل، کتاب مقاومت بسته میشود، الفبای ارادت این امت را نخواندهاند.
امروز، چشمهای جهان به این بدرقه باشکوه و تاریخی دوخته شده است. رسانههای دنیا تصویر این اقیانوس بیکران انسانی را مخابره میکنند، اما آنچه در قاب هیچ دوربینی نمیگنجد و با هیچ لنزی ثبت نمیشود، ارادهای است که در قلب این امت شعلهورتر شده است.
درست است فصل حضور مادی و معنوی رهبر شهید، امام سیدعلی خامنهای به پایان رسیده است، اما مکتب او بهعنوان یک قطبنما در دستان ماست و این پرچم هرگز بر زمین نخواهد ماند و راه همچنان ادامه دارد.
|| حمیدرضا مرادی