
فاش نیوز - برخلاف تصور رایج که زیرساختهای انرژی ایران را یک نقطه ضعف و هدفی آسان در زمان وقوع جنگ میپندارند، بازدارندگی نوین ایران بر این اصل استوار شده است که هرگونه آسیب زدن به این زیرساختها منجر به زنجیرهای از ناامنی و تخریب زیرساختی متقابل خواهد شد و از این جهت بقای اقتصاد جهانی را به بقای خود گره زده است. ایران توانسته است با تعریف یک موازنه تخریب، هزینه هرگونه تعرض به تاسیسات انرژی خود را به فراتر از مرزها منتقل کرده و آن را به یک بحران موجودیتی برای کل نظام سرمایهداری و صنعت جهانی تبدیل نماید. بر این اساس حمله به پالایشگاهها یا خطوط لوله ایران بلافاصله منجر به حمله و تخریب گسترده چاههای نفت و گاز و ایستگاههای پمپاژ و زیرساختهای انرژی اسرائیل و کشورهای متخاصم و همپیمان آمریکا در منطقه خواهد شد. این رویکرد که میتوان آن را نوعی بازدارندگی متقارن در جنگ نامتقارن نامید، آمریکا را با این واقعیت روبه رو میکند که تخریب زیرساختهای ایران به معنای از بین رفتن اقتصاد متحدان منطقهای و به تبع آن سقوط بازارهای مالی و صنعت در آمریکا و اروپا خواهد بود.
برای درک بهتر این موازنه تخریب، باید به ماهیت شبکهای انرژی توجه نمود. هرگونه اختلال در جریان انرژی در یک نقطه، به سرعت در کل سیستم پخش میشود؛ ایران این اختلال را به یک ابزار قدرت برای ایجاد بازدارندگی تبدیل کرده است. از این جهت بقا و امنیت انرژی جهان به شکلی جدانشدنی به بقا و امنیت پالایشگاهها و تأسیسات نفتی ایران پیوند خورده است زیرا در صورت حمله به آنها، ایران طرحهای عملیاتی دقیقی برای تخریب زیرساختها و شریانهای حیاتی انرژی در منطقه دارد که تبعات آن فراتر از بستن تنگه هرمز است. این طرحها شامل انفجار چاههای نفت و گاز و تخریب ایستگاههای پمپاژ، خطوط لوله و اسکلههای بارگیری نفت در کشورهای همپیمان آمریکا در منطقه خلیجفارس است که بازسازی آنها ممکن است سالها به طول بینجامد.
اعتبار یک تهدید، اساس بازدارندگی است؛ ایران با اثبات توانمندیهای موشکی و پهپادی خود به روشنی نشان داده است که تهدید به نابودی زیربنای انرژی منطقه یک بلوف نیست و در صورت کوچکترین اقدام علیه تاسیسات زیرساختیاش، به سرعت عملی خواهد شد. آمریکا و متحدانش باید این را درک کنند که هرگونه تلاش برای فلج کردن اقتصاد ایران از طریق نظامی، به معنای امضای حکم نابودی زیرساختهای انرژی در سراسر منطقه خواهد بود که در نهایت به فروپاشی هژمونی دلار و بحران اجتماعی در کشورهای غربی منجر میشود. موازنه تخریب در واقع بازتعریف مؤلفه انرژی و تبدیل آن از یک کالای اقتصادی به یک سلاح دفاعی در شرایط صلح مسلح است.
باید به این نکته اشاره کرد که بازدارندگی اقتصادی ایران بر پایه یک درک عمیق از زنجیره تأمین جهانی بنا شده است؛ به این معنا که ایران میداند اقتصادهای پیشرفته به شدت در برابر نوسانات شدید قیمت انرژی و قطع جریان نفت خام آسیبپذیر هستند و این آسیبپذیری در شرایطی که چاهها و زیرساختهای بزرگ منطقه تخریب شوند به یک فاجعه دائمی تبدیل خواهد شد. تفاوت اساسی میان راهبردهای پیشین و راهبرد فعلی ایران در این است که در گذشته، طرحها عمدتا بر مسدودسازی مسیرهای ترانزیتی متمرکز بود، اما امروز سخن از تخریب مبدأ و نقاط تولید انرژی در کشورهای متخاصم است. این تغییر فاز معنای بازدارندگی را دگرگون کرده است به طوری که دشمن اکنون میداند حتی با حضور نیروی دریایی در خلیجفارس نیز نمیتواند از انفجار چاههای نفت یا ایستگاههای پمپاژ در عمق خاک متحدانش جلوگیری کند. با انتقال موازنه از میدان نظامی به میدان زیرساخت، ایران نقطه ضعف احتمالی خود را به نقطه قوت تبدیل کرد و پارادایمی را به وجود آورده که امنیت و ثبات ایران با امنیت و ثبات کل منطقه و جهان گره خورده است. بنابراین وقتی آمریکا به تأسیسات نفتی ایران نگاه میکند دیگر آنها را اهدافی آسان برای بمباران نمیبیند، برعکس آنها را به مثابه چاشنیهای یک بمب تصور میکند که سراسر چاههای نفت و زیرساختهای همپیمانانش را در بر گرفته است. این نگاه ایجاب میکند که سیاستگذاران آمریکایی درک کنند که هرگونه اقدام علیه تاسیسات تولید انرژی ایران به معنای وارد کردن ضربه به قلب تپنده اقتصاد بینالملل و صنعت جهانی است و این همان بازدارندگی اقتصادی است که از طرف ایران تحمیل شده است.
اکنون ایران به این نقطه رسیده است که اگر قرار باشد اقتصادش از طریق جنگ و تخریب زیرساختهای انرژی نابود شود، دلیلی برای حفظ امنیت انرژی دیگران نمیبیند. این رویکرد «یا برای همه یا برای هیچکس» از طرف ایران در امنیت انرژی، به طور مستقیم با منافع ملی آمریکا در تضاد قرار میگیرد، زیرا آمریکا با وجود تمام ادعاهایی که دارد همچنان به ثبات قیمتهای جهانی و امنیت اقتصادی شرکای تجاری و نظامیاش در جهان نیاز دارد. تخریب پالایشگاهها و چاههای نفت و گاز در سراسر منطقه هم باعث شوک قیمتی میشود و هم باعث ایجاد یک حفره بزرگ در عرضه انرژی میگردد که هیچ منبع جایگزینی در جهان قادر به پر کردن آن نخواهد بود؛ همان طور که بعد از بسته شدن تنگه هرمز در سطح پایینتری شاهد آن هستیم که حتی در همین سطح نیز اثرات منفی زیادی بر اقتصاد جهان داشته است.
ایران در چنین شرایطی نقشه تخریب متقابلی را ترسیم کرده است که بر اساس آن، امنیت پالایشگاههایش ضمانتی برای امنیت کل پالایشگاههای منطقه است. این نوع از بازیگری سیاسی و نظامی نشان میدهد که ایران به خوبی از نقاط ضعف ناشی از وابستگیهای متقابل در جهان آگاه است و میداند چگونه از این نقاط ضعف برای مهار قدرت نظامی آمریکا استفاده کند. این استراتژی، آمریکا را در وضعیتی قرار داده است که هرگونه تصمیم به حمله علیه زیرساختهای ایران عملا به معنای تصمیم برای نابود کردن اقتصاد جهان است. این سیاست مبنای بازدارندگی اقتصادی ایران را تشکیل میدهد که در نهایت بقای پالایشگاههای ایرانی را به امنیت اقتصاد نظام بینالملل پیوند میزند.
وقتی قدرتهای بزرگ از تحریم و جنگ اقتصادی به عنوان سلاح استفاده میکنند ایران نیز باید اقتصاد و انرژی را به میدان نبرد تبدیل کند. با توجه به توان بومی تولید ابزارهای تخریب مانند موشک و همچنین وجود اراده قوی برای انجام تخریب، این بازدارندگی به دشمن القا میکند که ایران در اجرای اقدامات تلافیجویانه علیه زیرساختهای انرژی منطقه لحظهای درنگ نخواهد کرد. موضوع اصلی در اینجا پیوستگی گسستناپذیر میان منافع اقتصادی است؛ به گونهای که تخریب زیرساختهای ایران به معنای نابودی زیرساختهای همه خواهد بود. این الگوی بازدارندگی، در واقع نظام بینالملل را در وضعیت صلح مسلح قرار داده است؛ وضعیتی که اعتبار آن ریشه در قدرت موشکی و پهپادی ایران دارد. جمهوری اسلامی ایران از این طریق نوعی صلح اجباری را به بازیگران جهانی تحمیل کرده است؛ این صلح از سر دوستی یا تفاهم دیپلماتیک نبوده و حاصل یک محاسبه از هزینههای غیرقابل جبرانی است که آمریکا برای شروع هرگونه تهاجم زیرساختی باید بپردازد. این رویکرد، امنیت اقتصاد و انرژی در ایران را به طور ساختاری با امنیت بازار بورس نیویورک، قیمت سوخت در اروپا و تداوم تولید در شرق آسیا گره میزند.
|| دکتر علیرضا معشوری