آسمان در چنبره سیاست
پدیده هواپیماربایی در تاریخ معاصر ایران، صرفاً یک جُرم تکنولوژیک، اقدام تروریستی یا نقض پروتکلهای امنیت هوانوردی نیست؛ بلکه این پدیده را باید به عنوان آئینهای تمامنما از گسلهای سیاسی، امنیتی و ایدئولوژیک در بسترهای مختلف ماقبل و مابعد انقلاب اسلامی ارزیابی کرد. آسمان ایران بهویژه در دو دهه نخست پس از سال ۱۳۵۷، صحنه منازعاتی بود که پیوندی ناگسستنی با مفاهیمی چون جنگ تحمیلی، فعالیت گروههای معارضِ خطمشی رسمی، و استراتژیهای ناامنسازی فرامرزی داشت.
سرهنگ دکتر رضا جهانفر در کتاب «پروندهای برای هواپیماربایی؛ پژوهشی تاریخی در خصوص هواپیماربایی در ایران با رویکرد جامعهشناسی جنگ» (انتشارات سرو، ۱۴۰۱)، تلاش میکند تا این پدیده مهیج، پیچیده و در عین حال تاریک را از دریچهای نو به رشته تحریر درآورد.
تز مرکزی این نقد بر این فرض استوار است که جهانفر اگرچه موفق شده با تکیه بر «مدیریت دانش» و دسترسی به آرشیوهای بکر پدافندی، پایگاه دادهای بینظیر و کرونولوژیک از خط زمانِ هواپیمارباییها ارائه دهد و نقش نهادهای نادیدهگرفتهشدهای چون شبکه یکپارچه پدافند هوایی را تبیین کند، اما تعهد پررنگ او به ادبیات رسمی و دولتی از یک سو، و پراکندگی ساختاری متن میان بسترهای حقوقی، تئوریک و تاریخی از سوی دیگر، اثر را در مرز میان یک «پژوهش علمی-تحلیلی» و یک «گزارش مستند توصیفی» معلق نگه داشته است. این نوشتار با اتکا به الگوی نقد ساختاریافته، به واکاوی ابعاد محتوایی، روششناختی و روایی این اثر مکتوب میپردازد.
واکاوی جغرافیای سیاسی پروازهای دهه ۶۰
دکتر جهانفر اثر خود را در ۳۸۵ صفحه و پنج فصل مبنایی سازماندهی کرده است تا تصویری جامع از تروریسم هوایی مماس با مرزهای ایران ترسیم کند. نویسنده با درک درست از ضرورت بسترگرایی روایت خود را محدود به دوره خاصی نمیکند؛ او از نخستین تلاشها برای ربودن هواپیما در دوران پهلوی (نظیر ماجرای فرار به عراق در سال ۱۳۴۹) آغاز کرده و گامبهگام مخاطب را به دالانهای تاریک و پرآشوب دهه ۱۳۶۰ هدایت میکند. ثقل و سنگینی اصلی محتوای کتاب بر دوران جنگ تحمیلی استوار است؛ دورانی که نویسنده از اقدامات صورت گرفته در آن با تعبیر استعاری «خنجر از پشت» یاد میکند.
در این بستر تاریخی، کتاب بهخوبی نشان میدهد که چگونه خلاءهای امنیتی ناشی از تغییر ساختار ارتش پس از انقلاب و تمرکز قوا در جبهههای جنوب و غرب، آسمان غیرنظامی را به سقفی شکننده تبدیل کرده بود. کتاب تشریح میکند که چطور گروههای معارض چپ و بهویژه سازمان مجاهدین خلق، با بهرهگیری از این فضای گذار، هواپیماربایی را به عنوان یک ابزار تبلیغاتی فراملی برگزیدند.
جهانفر با دقت آماری نشان میدهد که چگونه خطوط پروازی داخلی، بهویژه مسیر پرتردد «تهران-شیراز»، به دلیل مجاورت جغرافیایی با مرزهای غربی و کشورهای حاشیه خلیج فارس، به کانون اصلی بحران بدل شده بود. اثر در انتقال این اتمسفر ناامن و تحلیل انگیزههای ژئوپلیتیک حاکم بر بغداد برای پناه دادن به ربودهشدگان و ربودگان، توفیق جدی یافته است.
نقد روششناسانه و اعتبار اسنادی کتاب
از منظر روششناسانه تاریخپژوهی، بزرگترین ارزش افزوده این کتاب، تکیه بر اسناد دست اول پدافند هوایی ارتش و دفاتری است که پیش از این کمتر در دسترس پژوهشگران غیرنظامی قرار داشتند. جهانفر با بهرهگیری از تکنیک تقاطع منابع سهگانه «سند رسمی نظامی»، «مطبوعات و رسانههای بینالمللی (نظیر روزنامه لوموند)» و «تاریخ شفاهی (مصاحبه با خلبانان، مهمانداران و کادر پرواز)» را به کار میبندد.
برای نمونه، در بررسی روششناختی اسناد ارائه شده در فصل سوم، نویسنده به «دفاتر ثبت وقایع روزانه شبکه پدافند» ارجاع میدهد؛ اسنادی که حاوی زمانبندی دقیق ثانیهای از لحظه محو شدن هواپیما از رادارهای تقرب فرودگاهی تا لحظه فعال شدن رادارهای اخطار اولیه ارتش هستند. این اسناد پدافندی به عنوان متون سخت و عینی، خطاهای احتمالی ناشی از نسیان در تاریخ شفاهی کارگزاران پرواز را اصلاح میکنند.
با این حال، نقد روششناختی به این اسناد وارد است: سرهنگ جهانفر در مواجهه با اسناد نظامی، رویکردی عمدتاً «سندپذیر» و فاقد «نگاه واسازانه» دارد. در تاریخپژوهی مدرن، سند نظامی خود یک برساخت سازمانی است که برای توجیه اقدامات یا ثبت وفاداری نگاشته میشود. نویسنده کمتر به این پرسش پاسخ میدهد که آیا در لابلای این اسناد رسمی، مواردی از قصور پدافندی یا تاخیر در تصمیمگیریهای کلان ستادی وجود داشته است یا خیر؟
همچنین، وابستگی شدید به اسناد پدافند آجا (ارتش جمهوری اسلامی) سبب شده تا وزن اسناد مربوط به دیگر نهادهای درگیر در بحران (مانند سپاه پاسداران که از اواخر سال ۱۳۶۳ مسئولیت امنیت پرواز را بر عهده گرفت یا سازمان هواپیمایی کشوری) کمتر دیدهشود و این امر نوعی عدم توازن در بازنمایی نقش بازیگران امنیتی پدید آورده است.
جزئیات فنی یک موردپژوهی شاخص
برای درک جذابیت روایی و در عین حال پیچیدگی استراتژیک وقایع مکتوب در کتاب، بررسی جزئیات یکی از مهمترین پروندههای بازخوانیشده توسط جهانفر الزامی است: ماجرای ربودن هواپیمای بوئینگ ۷۳۷ ایرفرانس در اوت ۱۹۸۴ (مرداد ۱۳۶۳). این پرواز که از فرانکفورت عازم پاریس بود، توسط سه هواپیماربای عربزبان (با انگیزههای مرتبط با جنگ ایران و عراق و آزادی زندانیان سیاسی در فرانسه) ربوده شد و پس از فرودهای متعدد در ژنو، قاهره و قبرس، سرانجام در فرودگاه مهرآباد تهران به زمین نشست. جهانفر در این بخش، جزئیاتی علمی و نفسگیر از مدیریت بحران روی زمین و آسمان ارائه میدهد. نویسنده با استناد به مکالمات ضبطشده برج مراقبت و اسناد پدافند هوایی، فاش میکند که چگونه این بحران بینالمللی، به یک رویارویی نظامی مستقیم در حریم هوایی ایران تبدیل شد.
جذابترین فراز این پرونده، تحلیل واکنش شبکه پدافند هوایی ایران است. زمانی که هواپیمای ربودهشده فرانسوی در آسمان ایران قرار داشت، دو فروند جنگنده میگ-۲۳ ارتش عراق با نقض حریم هوایی ایران قصد داشتند هواپیمای مسافربری را مجبور به تغییر مسیر به سمت بغداد کنند تا صدام حسین بتواند یک پیروزی تبلیغاتی بزرگ را رقم بزند. کتاب با جزئیات فنی توضیح میدهد که چگونه رادار پدافند هوایی کرج با رصد بهموقع خروج میگهای عراقی از مرز، بلافاصله دو فروند جنگنده اف-۴ فانتوم (F-4 Phantom) نیروی هوایی ایران را از پایگاه همدان به پرواز درآورد (فرمان اسکرمبل). تقابل هندسی جنگندهها در آسمان، مانورهای تاکتیکی خلبانان ایرانی برای پوشش دادن به بوئینگ فرانسوی و هدایت امن آن به باند فرودگاه مهرآباد، در کتاب با دقتی مینیاتوری ترسیم شده است.
این موردپژوهی نهتنها کشش دراماتیک اثر را بالا برده، بلکه ارزش علمی کتاب را در تبیین استراتژی «مدیریت بحران هواپیماربایی در شرایط جنگی» اثبات میکند؛ جایی که فرودگاه تهران عملاً به میانیترین نقطه تلاقی تروریسم بینالملل، دیپلماسی فرانسوی و جنگ فرسایشی با عراق تبدیل میشود.
نقد فرمی و تئوریک کتاب
با وجود غنای تجربی و توصیفهای دقیق، کتاب از منظر فرم و ساختار دچار چالشهای جدی است. بزرگترین آسیب ساختاری اثر، عدم انسجام تئوریک در فصول نخستین است. جهانفر کتاب را با مباحث نظری گستردهای پیرامون جامعهشناسی جنگ، تعاریف تروریسم، حقوق بینالملل هوانوردی (پیمانهای توکیو، لاهه و مونترال) و تاریخچه کلی هوانوردی آغاز میکند. گنجاندن این حجم از دادههای دایرهالمعارفی و دانشگاهی در کنار روایات مهیج واماتیک فصول بعدی، به یکدستی لحن (Tone) اثر صدمه زده است. متن بارها میان یک کتابچه راهنمای حقوقی، یک درسنامه علوم نظامی و یک روایت داستانی جذاب از تاریخ شفاهی تغییر فاز میدهد.
علاوه بر این، «لحن حماسی و دفاعی» که ویژگی طبیعی انتشارات وابسته به حوزههای نظامی (مانند نشر سرو) است، در بخشهایی از کتاب بر «لحن سرد و بیطرفانه» استاد تاریخی غلبه میکند. استفاده از صفات ارزشی برای توصیف هواپیماربایان یا کنشگران سیاسی، اگرچه از منظر روانشناسی اجتماعی دوران جنگ قابل درک است، اما فاصله فاخر پژوهشگر تاریخ با سوژه مورد مطالعه را کاهش میدهد. همچنین، کتاب در تحلیل روانشناختی ربودهکنندگان عمیق نمیشود؛ ما با انگیزههای ایدئولوژیک سازمانیافته آشنا میشویم، اما جای خالی تحلیلهای جامعهشناختی درباره هواپیماربایان مستقل (افرادی که به دلیل فقر، فرار از سربازی یا بحرانهای روانی دست به این اقدام زدند) به چشم میخورد. نویسنده پدیده را صرفاً از عینک «امنیت ملی» میبیند و از لایههای زیرین «جامعهشناسی جرم» عبور میکند.
ضرورت ثبت تاریخ هوانوردی مماس با بحران
در یک جمعبندی کلی، کتاب «پروندهای برای هواپیماربایی» اثر سرهنگ دکتر رضا جهانفر، پژوهشی ماندگار، جسورانه و گامی رو به جلو در حوزه تاریخنگاری نظامی و شفاهی ایران معاصر است. ارزش این اثر نه در پردازشهای تئوریک فصول نخستین، بلکه در سنتز موفق میان اسناد بکر پدافند هوایی و روایتهای دست اول کادر پرواز نهفته است.
بازخوانی پروندههای پیچیدهای همچون ماجرای ایرفرانس در ۱۹۸۴، بهخوبی پتانسیل کتاب را در ارائه الگوهای علمی مدیریت بحران در زمان جنگ نشان میدهد. اگرچه پراکندگی ساختاری، تعارضهای لحنی میان روایت حماسی و تحلیل آکادمیک، و نگاه عمدتاً سندپذیر به آرشیوهای رسمی از قدرت تحلیلی کار کاسته است، اما این اثر پتانسیل آن را دارد که به عنوان یک کتاب مرجع برای پژوهشگران تاریخ معاصر، مطالعات امنیت ملی، حقوق بینالملل و جامعهشناسی جنگ مورد استفاده قرار گیرد. جهانفر به ما یادآوری میکند که آسمان ایران، خود بخشی از خاک این سرزمین در مواجهه با تلاطمهای تاریخ معاصر بوده و ثبت این تاریخ، مانع از فراموشی هزینههای سنگینی است که برای امنیت امروز هوانوردی پرداخت شده است.