
دفاعپرس، در میان آوارهای بمباران کلانتریهای کرج در روزهای آغازین «جنگ تحمیلی سوم»، پیکر جوانی یافت شد که پیش از شهادت، غسل شهادت کرده بود. محمدحسین نوروزی، ۲۴ ساله، از نیروهای پلیس راهور زنجان، در ۱۱ اسفندماه در بمباران کلانتری ۳۱ کوی کارمندان کرج به شهادت رسید. پدر او، محمد نوروزی، مردی ۴۶ ساله که در سن جوانی پدر شهید شده است، در گفتوگویی صمیمی، روایتی دردناک، اما سرشار از معنویت از تربیت، زندگی و شهادت پسرش را بازگو کرد.

تربیت در سایهسار هیئت
محمد نوروزی، متولد ۱۳۵۸ و اهل زنجان، با نگاهی پر از حسرت و افتخار به گذشتههای پسرش مینگرد. او که در ۲۲ سالگی پدر شده و اکنون در سن ۴۶ سالگی، پدر شهیدی از «دهه هشتادیها» است، میگوید: «پسرمان را با عشق به حضرت ابوالفضل (ع) و امام حسین (ع) تربیت کردیم.»
خانواده نوروزی از خانوادههای مذهبی زنجان است که عزاداریهای حسینیه اعظم زنجان در آنجا رواج دارد. محمدحسین از کودکی در هیئتهای مذهبی رشد کرد و از نوجوانی اهل مسجد و سپس بسیج شد.
پدرش او را جوانی شاد، خونگرم و با حسن اخلاق توصیف میکند که در هر جمعی «گل سرسبد» بود. او حتی در کودکی به پدرش میگفت: «اگر تکه زبالهای دیدم، آن را برمیدارم.» این تربیت منظم و مؤدبانه، او را به شهیدی تبدیل کرد که نبودش نهتنها در خانواده، بلکه در میان اقوام و دوستان به شدت حس میشود.
خدمت در راهور و اعزام به خط مقدم
محمدحسین پس از اتمام خدمت سربازی، به عنوان کادر به نیروی پلیس راهور پیوست. او حدود یک سال در این یگان خدمت میکرد و قرار بود دوره آموزشی خود را در شهید چمران کرج بگذراند. اما با شروع «جنگ تحمیلی سوم» و افزایش احتمال اغتشاشات توسط عوامل خارجی، او و همکارانش به عنوان نیروی پشتیبانی و امنیتی فراخوانده شدند.
محمدحسین ابتدا به تهران و سپس به کرج اعزام شد تا به یگان ویژه کمک کند. هدف، پیشگیری از اغتشاشات و حفظ امنیت در روزهای حساس بود.
آخرین گفتوگوی تلفنی پدر و پسر در صبح روز شهادت رخ داد. محمدحسین که از شب قبل سر مأموریت بوده و نخوابیده بود، با صدایی خسته گفت: «میخواهم کمی استراحت کنم و بعد با شما تماس میگیرم.» پدرش، که از خستگی پسرش آگاه بود، تماس را قطع کرد و چند ساعت بعد، خبر شهادت او را شنید.
غسل شهادت؛ نشانهای از آگاهی پیش از مرگ
یکی از تکاندهندهترین بخشهای این روایت، خاطرهای است که همرزمان شهید نقل کردهاند. شب قبل از شهادت، محمدحسین به حمام رفته بود. یکی از همکارانش با شوخی پرسید: «چرا الان میروی حمام؟» شهید در پاسخ گفت: «میروم تا غسل شهادت کنم.»
پدر شهید با نگاهی عمیق میگوید: «شاید چیزی به او الهام شده بود. محمدحسین میدانست که شغل پلیس در این شرایط پرخطر است و حتی در زمان گزینش به من گفته بود: «نهایتش شهادت است و من دوست دارم عاقبتم با شهادت ختم به خیر شود.»»
بمباران کلانتری و خبر شهادت
روز ۱۱ اسفند، رژیم صهیونیستی و آمریکا با بمباران کلانتریها، بهویژه کلانتری ۳۱ کوی کارمندان در محله اتحاد کرج، سعی در تضعیف نیروهای امنیتی داشتند. محمدحسین در این بمباران به شهادت رسید.
پدر شهید روز بعد (۱۲ اسفند) از طریق تماس با بهشت سکینه از شهادت پسرش مطلع شد. او میگوید: «وقتی شنیدم محل خدمتش بمباران شده، نگران شدم، اما فکرش را نمیکردم که او شهید شده باشد. وقتی تماس گرفتم و در دسترس نبود، نگرانیام بیشتر شد. روز بعد از بهشت سکینه خبر شهادت را شنیدم.»
محمدحسین در زمان شهادت مجرد بود و خانواده قصد داشتند برای تأهل او برنامهریزی کنند، اما این آرزو در دلها ماند.
پیوند با رهبر شهید و عشق به کربلا
محمد نوروزی خاطرهای از آخرین لحظات پسرش را به یاد میآورد: «در آخرین تماسهایمان، محمدحسین گفت که شب تا صبح به خاطر شهادت مقام معظم رهبری گریه کرده است.» او نمیدانست که چند ساعت بعد، پسرش به رهبر شهیدش میپیوندد.
پدر و پسر سالها با هم به کربلا و نجف سفر میکردند. محمدحسین گوشیاش پر از نوحههای امام حسین (ع) بود و عاشقانه به اهلبیت گره خورده بود.
پدر شهید همچنین به اسارت پسرعموی خود در جنگ اشاره میکند که سالها بعد آزاد شد و متوجه شد پیکر شهیدی که به اشتباه به عنوان او دفن شده، گمنام است. این در حالی است که محمدحسین، سالها بعد از پایان دفاع مقدس هشتساله، به عنوان شهیدی از نسل جدید، راه پدرانش را ادامه داد.
ثبتنام در دستگاه امام حسین (ع)
محمد نوروزی در پایان میگوید: «عشقی که محمدحسین به اهلبیت داشت، او را به این مقام رساند. راه شهادت در دستگاه امام حسین (ع) ثبت است و پسر من از کودکی نامش را در این دستگاه به ثبت رسانده بود.»
شهادت محمدحسین نوروزی، نمادی از تداوم راه شهدا در نسل جدید و نشاندهندهی این حقیقت است که تربیت دینی و عشق به اهلبیت، میتواند جوانان دهه هشتادی را به شهیدانی تبدیل کند که با آگاهی و عشق، راه خود را به سوی خدا میپیمایند.