تاریخ : 1405,چهارشنبه 20 خرداد14:55
کد خبر : 125292 - سرویس خبری : دفاع مقدس

نویسندگان جنگ؛ سربازان بدون سنگر، قلم‌هایی که در بن بست حمایت می‌شکنند


نویسندگان جنگ؛ سربازان بدون سنگر، قلم‌هایی که در بن بست حمایت می‌شکنند

اکنون که رزمندگان، جانبازان و آزادگان یکی پس از دیگری (براثر عوارض جنگ و شهادت، یا پیر می‌شوند و می‌روند، این گنجینه عظیم شفاهی و حافظه زنده در حال نابودی است. هر جانبازی که خاموش می‌شود، بخشی از تاریخ واقعی جنگ برای همیشه از بین می‌رود. هر نویسنده‌ای که دلسرد شود و قلم را کنار بگذارد، یک ....

داود گودرزی


فاش نیوز - در جبهه‌های خون و آتش، سربازان با تفنگ می‌جنگیدند. امروز، در جبهه خاموش فرهنگ و حافظه جمعی، نویسندگان جنگ با قلم‌هایشان تنها مانده‌اند؛ سربازانی بدون سنگر، بدون مهمات و بدون پشتیبان.
 آنها آمدند تا حقیقت جنگ را بنویسند؛ نه فقط زیبایی‌های ایثار و شهادت، بلکه زشتی‌هایش را هم؛ دردهای پنهان، اشتباهات تلخ، زخم‌های روحی که هنوز تازه‌اند، و آن لحظه‌های انسانی که در میان گلوله و موشک رخ می‌داد. اما حالا قلم‌هایشان در بن‌بست بی‌توجهی و بی‌مهری خم شده و شکسته است.
 متولیان فرهنگی و ناشران وابسته به نهادهای مرتبط با دفاع مقدس، سال‌هاست که یک بازی تلخ را تکرار می‌کنند: کتابی چاپ می‌شود، با شمارگان بسیار پایین (گاهی فقط ۵۰ یا ۱۰۰ نسخه)، سپس بیشتر همان نسخه‌های اندک به مدیران، مسئولان و حلقه‌های بسته تحویل داده می‌شود. کتاب به بازار واقعی نمی‌رسد، به دست مردم عادی و نسل جوان نمی‌رسد، و در نهایت به انباری تاریک سپرده می‌شود.
 این نه چاپ کتاب، بلکه مراسم تدفین خاموش یک اثر است. بزرگ‌ترین خیانت به نویسندگان جنگ و به حافظه تاریخی ملت.
 نویسنده‌ای که ماه‌ها، بلکه سال‌ها خون دل می‌خورد و پشت در اتاق مدیران بنیادها، وزارت ارشاد و ناشران خاص منتظر می‌ماند، در نهایت با حق‌التألیف ناچیز (گاهی کمتر از هزینه یک سفر کوتاه) و شمارگان تحقیرآمیز روبه‌رو می‌شود. انگار که نوشتن از خون و جان رزمندگان، ارزشی کمتر از یک گزارش اداری دارد. رغبت نویسندگی می‌میرد. قلم خسته می‌شود و مهم‌تر از همه، حقیقت جنگ کم‌کم محو می‌گردد.
 این پارادوکس تلخ فرهنگ دفاع مقدس است؛ صدها همایش تکراری، همایش‌هایی با هزینه‌های میلیاردی، با سخنرانان همیشگی، با اعلان‌های تکراری و عکس‌های قدیمی. اما وقتی پای چاپ یک رمان قوی، یک مجموعه خاطرات عمیق جانباز یا روایت واقعی یک آزاده می‌رسد، ناگهان بودجه‌ای وجود ندارد!
 پول هست برای سفرهای خارجی و مراسم پرزرق‌وبرق، اما نیست برای ویرایش حرفه‌ای، چاپ باکیفیت و توزیع گسترده. نیست برای حمایت واقعی از نویسنده‌ای که می‌خواهد زشتی‌های جنگ را هم بنویسد؛ نه فقط روایت‌های گل و بلبلی.
 این دقیقاً خیانت به واقعیت جنگ است. جنگ فقط شهادت و ایثار نبود. جنگ، ترکش و حمله شیمیایی و اسارت و بی‌خوابی و ترس و گاهی اشتباهات فرماندهی هم بود. نویسندگانی که جرئت نوشتن این لایه‌ها را دارند، بیش از دیگران تنها گذاشته می‌شوند.
 اکنون که رزمندگان، جانبازان و آزادگان یکی پس از دیگری (براثر عوارض جنگ و شهادت، یا پیر می‌شوند و می‌روند، این گنجینه عظیم شفاهی و حافظه زنده در حال نابودی است. هر جانبازی که خاموش می‌شود، بخشی از تاریخ واقعی جنگ برای همیشه از بین می‌رود. هر نویسنده‌ای که دلسرد شود و قلم را کنار بگذارد، یک روایت ناب به خاک سپرده می‌شود.
 نسل آینده چه خواهد دانست؟ فقط همان روایت‌های رسمی تکراری و تمیزکاری شده؟ فقط همان کتاب‌هایی که در انبارها خاک می‌خورند؟ آیا قرار است تاریخ دفاع مقدس به مجموعه‌ای از کلیشه‌های توخالی تبدیل شود، درحالی‌که حقیقت چندبعدی و انسانی‌اش در حال مرگ است؟
 این یک فاجعه فرهنگی است. ما در حال ازدست‌دادن آخرین فرصت برای ثبت صادقانه آن حماسه و تراژدی هستیم. نویسندگان جنگ، سربازان بدون سنگر امروزند. آنها شایسته حمایت واقعی‌اند؛ نه شعار، نه همایش، نه شمارگان نمایشی.
 وگرنه، فردا وقتی فرزندان و نوه‌هایمان بپرسند «جنگ چطور بود؟»، جز سکوت و چند کتاب خاک خورده در انبار، پاسخی نخواهیم داشت. قلم‌های شکسته را هنوز می‌توان ترمیم کرد. اما زمان، بی‌رحمانه در حال گذر است.

|| داود گودرزی