تاریخ : 1405,پنجشنبه 21 خرداد13:35
کد خبر : 125298 - سرویس خبری : مقاومت اسلامی

برگردید به همان خلیج خوک‌ها


برگردید به همان خلیج خوک‌ها

مسعود اکبری

فاش نیوز - 1- در صفحه شطرنج ژئوپلیتیک، برخی نقاط تنها «مکان» نیستند، بلکه «مرکز ثقل» قدرت محسوب می‌شوند. خلیج‌فارس با پیشینه‌ای کهن و موقعیت استراتژیک منحصر‌به‌فرد، امروز فراتر از یک گذرگاه آبی برای تجارت جهانی است؛ این منطقه در واقع میدان نبرد میان دو جهان‌بینی متضاد است.
از یک سو، دیدگاه «سلطه‌گرایانه» قرار دارد که جهان را مجموعه‌ای از مستعمرات، منابع قابل استخراج و مسیرهایی برای کنترل می‌بیند. در این نگاه، خلیج‌فارس تنها یک کانال است که باید تحت مدیریت یا نظارت آمریکا و متحدانش باشد تا جریان ثروت به سوی واشنگتن جاری شود. 
در سوی دیگر، دیدگاه «مقاومت» استوار است؛ نگاهی که بر اساس استکبارستیزی، استقلال، منافع ملی و توانمندسازی داخلی شکل گرفته و خلیج‌فارس را نه یک ابزار، بلکه بخشی از هویت، امنیت و کرامت ملی می‌داند. تقابل این دو دیدگاه، ریشه تمامی تنش‌های جاری در منطقه است.
2- یکی از بزرگ‌ترین خطاهای استراتژیک قدرت‌های مداخله‌گر، درک نادرست از اقتصاد سیاسی انرژی است. ایران کنترل ۲۰ درصد از ذخایر نفت جهان و بیش از ۱۸ تریلیون گاز را در اختیار دارد و بر همین اساس تنها یک «صاحب ذخیره» نیست، بلکه کنترل‌کننده «جریان» است. 
اقتصاد جهانی، به‌ویژه در آمریکا، اروپا و شرق آسیا، بر پایه «جریان مستمر» انرژی استوار است. هرگونه اختلال در ترانزیت انرژی از خلیج‌ فارس، منجر به یک اثر دومینویی خواهد شد. جهش بی‌سابقه قیمت‌ها؛ فلج شدن صنایع سنگین؛ تورم افسارگسیخته و در نهایت، فروپاشی زنجیره‌های تأمین جهانی. 
این همان «عصر یخبندان» است؛ نه یخبندانی اقلیمی، بلکه یخبندانی اقتصادی و سیاسی که در آن سرمایه‌داری مدرن، که خود بر پایه انرژی ارزان و جریان سریع مواد اولیه بنا شده، زیر فشار کمبود منابع از درون می‌پاشد. 
3- برای درک اینکه چرا واشنگتن در خلیج ‌فارس با شکست مواجه خواهد شد، باید به تاریخ بازگردیم و یکی از نمادین‌ترین فجایع نظامی-سیاسی آن‌ها، یعنی «عملیات خلیج خوک‌ها» در سال ۱۹۶۱ را تحلیل کنیم.
در ۲۵ فروردین ۱۳۴۰، سازمان سیا با اطمینان کامل، ۱۴۰۰ نیروی آموزش‌دیده را در منطقه زاپاتای کوبا پیاده کرد. هدف، سرنگونی سریع فیدل کاسترو در کمتر از ۷۲ ساعت بود. واشنگتن تصور می‌کرد با یک ضربه سریع و پشتیبانی هوایی، رژیم کاسترو را ساقط کرده و قدرت خود را تثبیت می‌کند. اما نتیجه، یک شکست مفتضحانه بود که نه تنها هدف آمریکا را محقق نکرد، بلکه باعث تثبیت جایگاه کاسترو در داخل و مخدوش شدن وجهه بین‌المللی آمریکا شد.
تحلیل این شکست، سه خطای بنیادین را آشکار می‌کند که هنوز در DNA تصمیم‌گیری‌های آمریکا وجود دارد:
- توهم «نیروی پنهان»: سازمان سیا تصور می‌کرد که حضور یک نیروی کوچک نظامی، مانند یک کلید عمل کرده و باعث قیام خودکار مردم کوبا می‌شود. آن‌ها باور داشتند که «اراده مردم» لزوماً با «اراده واشنگتن» همسو است.
- عدم شناخت واقعیت‌های اجتماعی: آمریکا هیچ درکی از پیوند حاکمیت با مردم و ریشه‌های فرهنگی انقلاب کوبا نداشت. آن‌ها سعی کردند یک مدل سیاسی غربی را بر جامعه‌ای تحمیل کنند که در حال تجربه یک بیداری ملی بود.
- استکبار و خوی سلطه‌گری: باور به این نکته که «قدرت نظامی بر هر چیزی پیروز می‌شود، باعث شد تا آن‌ها متغیرهای جغرافیایی و مقاومت‌های فرهنگی و اجتماعی را نادیده بگیرند.
4- بر همین اساس فاجعه خلیج خوک‌ها یک اتفاق تصادفی نبود، بلکه «الگوی رفتاری» واشنگتن بود؛ الگویی که بر پایه «برداشت‌های غلط از واقعیت» بنا شده است. دولت تروریست آمریکا در دهه‌های پس از آن، بارها و بارها همین مسیر را طی کرد.
در ویتنام؛ آن‌ها گمان کردند تکنولوژی نظامی پیشرفته و بمب‌افکن‌ها می‌توانند بر اراده یک ملت روستایی که برای خاک خود می‌جنگید، پیروز شوند. آن‌ها «جغرافیا» و «اراده» را در محاسبات خود جای نداده بودند.
در عراق؛ آن‌ها با توهم «صادر کردن دموکراسی»، گمان کردند با سرنگونی یک دیکتاتور، می‌توانند در عرض چند ماه یک دولت مدل غربی در بغداد ایجاد کنند. آن‌ها باز هم «واقعیت‌های اجتماعی و مذهبی» جامعه عراق را نادیده گرفتند.
در افغانستان؛ آن‌ها تصور می‌کردند می‌توانند ملتی را که تاریخش سراسر جنگ با اشغالگران است، با «طرح‌های بازسازی» و «مدیریت خارجی» کنترل کنند.
5- امروز، دقیقاً همان الگوی شکست‌خورده در خلیج ‌فارس رخ داده است. کسانی که فکر می‌کنند می‌توانند با ناوهای هواپیمابر یا محاصره دریایی، اراده یک ملت را در خانه خودشان بشکنند، در واقع در حال تکرار خطای استراتژیک «خلیج خوک‌ها» هستند.
در این میان اما یک تفاوت بنیادین وجود دارد. ایران، برخلاف بسیاری از نقاطی که آمریکا در آن‌ها آزمون و خطا کرد، یک «دولت-ملت» قدرتمند با تمدنی هزارساله است. ایران تنها یک واحد سیاسی نیست، بلکه یک «تمدن-کشور» است که دارای باورهای عمیق دینی و هویت ملی‌ است.
خلیج‌فارس برای ایران، صرفاً یک «آب‌راه» یا «مسیر تجاری» نیست؛ بلکه بخشی از هویت ملی و امنیت استراتژیک است. تفاوت ایران با کوبا یا افغانستان در این است که ایران ابزارهای دفاعی خود را نه بر اساس تجهیزات وارداتی، بلکه به صورت کاملا بومی و بر اساس «شناخت دقیق از محیط پیرامون» و «دکترین دفاع فعال» طراحی کرده است. در اینجا، ایمان و اراده ملی، سدی است که هیچ قدرت نظامی نمی‌تواند آن را از بین ببرد.
6- در نهایت، پیام ملت ایران به قدرت‌های متجاوز، فراتر از یک واکنش سیاسی است. پیام ملت ایران به آمریکایی‌ها این است که «برگردید به همان خلیج خوک‌ها». در حقیقت این جمله، یک توصیه ساده نیست؛ بلکه یک هشدار استراتژیک است. 
دشمن بداند که دوران سلطه به پایان رسیده است. هر تلاشی برای محاصره یا فشار بر ایران، نه تنها ایران را به عقب نمی‌راند، بلکه شتاب‌بخش فروپاشی همان نظامی است که گمان می‌کند جهان تنها تابع دستورات اوست. پیروزی در این منطقه، نه با ناوهای جنگی، بلکه با ایمان و اراده به دست می‌آید؛ حقیقتی که دولت تروریست آمریکا از سال ۱۹۶۱ تاکنون، هرگز نتوانست آن را درک کند.

|| مسعود اکبری