
دفاعپرس، شهید دکتر «مصطفی چمران»، متولد ۱۳۱۱، دکترای خود را در رشته فیزیک پلاسما و الکترونیک از دانشگاه برکلی آمریکا گرفت.

وی در سال ۱۳۵۰ برای خدمت به مردم، به جنوب لبنان رفت و همراه امام موسی صدر حرکت محرومان را پیریزی کرد و در این زمینه جنبش امل را پیریزی کرد.
با پیروزی انقلاب، چمران به ایران بازگشت و در کابینه مهندس بازرگان وزیر دفاع شد. وی هنگام بروز بحران در مناطق کردنشین ایران، به شهر پاوه رفت که در آنجا به همراه عدهای از پاسداران و نیروهای ژاندارمری در محاصره گروههای ضدانقلاب قرار گرفت.
پس از پیام امام به مردم برای حرکت بهسوی پاوه و نجات محاصرهشدگان، وی اقدام به آزادسازی شهرهای کردنشین کرد. با تلاشهای او و سایر نیروها، همه شهرها در مدت ۲۰ روز آزاد شد.
چمران در اولین دوره مجلس شورای اسلامی، بهعنوان نماینده مردم تهران انتخاب شد و پس از تجاوز عراق به ایران در سال ۱۳۵۹، ستاد جنگهای نامنظم را برای مقابله با متجاوزان تشکیل داد.
وی سرانجام در ۳۱ خرداد ۱۳۶۰، در جبهه دهلاویه بر اثر اصابت ترکش خمپاره در ۴۹ سالگی به شهادت رسید.
سه خدمت چمران به جنگ اول
از مهمترین و تاثیرگذارترین فعالیتهای شهید چمران در دوران دفاع مقدس را میتوان یکی جبران خیانتها و ضعفهای ناشی از فرماندهی بنیصدر بر جنگ نام برد؛ در واقع شهید چمران با بهرهگیری از قدرت هوش ایمانی خود چند امر مهم را در دوران حیاتش در دفاع مقدس پیشگرفت. اولین و مهمترین موضوع را میتوان سازماندهی و ایجاد ساز و کار ورود نیروهای مردمی و غیر سازمانی به جنگ دانست.
یعنی بخش مهمی از نیروهای ستاد جنگهای نامنظم که وی با همکاری آیت الله العظمی شهید امام سید علی خامنهای قدس الله نفسه الزکیه تشکیل داد از نیروهای غیر شاغل در نهادهای نظامی و نیروی مردمی بودند که بصورت داوطلبانه مایل به شرکت در جنگ بوده که بکارگیری این نیروها نیازمند سازمانی بود که بعدها بسیج نام گرفت. اگرچه شهید چمران تنها یک هفته دوران فرماندهی کل قوای حضرت امام خمینی(ره) در دفاع مقدس را درک کرد و هفته بعد از عزل بنی صدر به شهادت رسید، اما یادگار او در سازماندهی نیروهای داوطلب مردمی نقش تعیین کنندهای در آینده جنگ داشت. ستاد جنگهای نامنظم اگرچه منحل شد، اما در قالب بسیج و سازمانی جدید در قالب سازمان رزم سپاه قوت و قدرت گرفت.
موضوع دومی که او پیگرفت، مبتنی بر آموزههای نظامی نبرد نامنظم بود. چیزی که امروز در پرتو نظریه سازان نیروهای مسلح حوزه انقلاب اسلامی از آن به عنوان دفاع ناهمتراز یا دفاع ناهمگون یاد میشود و فرماندهان شهید متفکری همچون حسین سلامی، غلامعلی رشید و محمد باقری (محمد حسین افشردی) آن را به طور کامل در دهه چهارم پیروزی انقلاب اسلامی پیاده سازی کردند و ثمره آن را در پیروزی دفاع مقدس دوم و سوم دیدیم؛ پشتوانه فکری و عملی این موضوعات از دوران شهید وجود داشت.
نکته بعدی که در دو موضوع قبلی هم مستتر است، جبران نقصی در دفاع مقدس بود که ناشی از وجود شخص بنیصدر ایجاد میشد، در بسیاری از بزنگاههای یک سال اول جنگ اول، نام مصطفی چمران و سید علی خامنهای میدرخشد، شهیدان بزرگواری که با حکم امام به عنوان نماینده ایشان در شورای عالی دفاع حضور دارند و هرجا که تصمیم و عدم تصمیم بنیصدر کشور را درچار مخاطرات دفاعی میکند حاضر شده و این نقص را جبران میکنند.
در ادامه به ذکر چند خاطره از شهید چمران در میان انبوهی از آثار تاریخ شفاهی فرماندهان سپاه میپردازیم.
دراز بکشیم اینها پر رو میشوند!
روایت سرلشکر پاسدار یحیی (رحیم) صفوی:
در شهریور ۱۳۵۸، یکبار، یکهفتهای با تعدادی پاسدار، به همراه علی صیاد شیرازی و چند نفر کلاه سبز که همراهش بودند؛ به فرماندهی دکتر چمران، رفتیم کردستان و عملیات انجام دادیم.
در سردشت نماز صبح را خواندیم و قبل از اینکه آفتاب بزند، دو هلیکوپتر کبرا رفت ارتفاعات اطراف روستا را با موشک و تیربار زد و بعد ما با چهار فروند هلیکوپتر ۲۱۴ که توی هرکدام ده پاسدار یا نیروی کلاه سبز بودند، پیاده شدیم و آن روستا را از ضدانقلاب پاکسازی کردیم.
من و چمران توی یک هلیکوپتر بودیم. وقتی روی ارتفاع پیاده شدیم، هنوز خمپاره ۶۰ و یک تیربار از ضدانقلاب بالای ارتفاع مانده بود، حتی کتری چای و سفره نان و پنیرشان هنوز آنجا بود.
پیاده که شدیم، ما را به رگبار بستند. تیر به برگ درختان اطراف میخورد و برگها روی سرمان میریخت، تیرها از بغل گوشمان رد میشد.
درازکش شدم؛ اما چمران سر خم نکرد، محکم ایستاد. گفتم: آقای دکتر دراز بکش! تیر میخوری! گفت: نه برادر رحیم، نگران نباش. ما اگر دراز بکشیم، اینها پر رو میشوند. نیروها هم کپ میکنند.
حداقل دهپانزده سال از من بزرگتر بود؛ ولی بدن ورزیدهای داشت و به اصول رزم چریکی وارد بود.» ۱
نقش بارز شهید چمران در جلوگیری از سقوط اهواز
راویت سردار شهید احمد غلامی:
وقتی برایمان مسجل شد که سمت خرمشهر دیگر نمیتوانیم کاری انجام دهیم، قبول کردیم که اینطرف (خرمشهر) تمام شده و ازدسترفته است. عراق به نزدیک اهواز رسیده و جاده را هم گرفته بود. دیگر خطها شکلگرفته بود.
در آن زمان، نیروهای چمران وارد عمل شدند و در منطقه حمیدیه نگذاشتند عراقیها عبور کنند. این کار بسیار خوبی بود که انجام شد و در نتیجه عراق نتوانست فلش طرف طلائیه و کوشک را به اهواز برساند. چون در جناح چپ، فلش ارتش عراق در جاده سوسنگرد، به اهواز نزدیک بود، این فلش، هم فاصلهاش تا اهواز کم بود و هم جناح راست ارتش عراق برای ورود به اهواز محسوب میشد.
اهواز یک شهر بزرگ و مرکز استان بود. عراقیها میبایست با چهار لشکر وارد اهواز میشدند. حالا مقاومت و کاری که چمران در آن منطقه کرد، واقعاً در تاریخ جنگ گم شد. من اتفاقات و پیچیدگی جنگ و سردرگمیها را به یاد دارم. دکتر چمران کار بزرگی کرد. اگر آن منطقه رها میشد و عراقیها به آنجا میآمدند، قطعاً راه دوم باز میشد و دیگر اصلاً لزومی نداشت آنجا مقاومت کنند. بعد که ما جنگ را یاد گرفتیم، عظمت کار دکتر چمران را متوجه شدیم و فهمیدیم ایشان چهکار کرد. یک نفر آدم بلند شود، برود یک سری نیرو جمع کند و کار بزرگی انجام دهد و نگذارد اهواز سقوط کند، آن هم با نیروهای عادی و مردم که از هرجائی آمده بودند و آنجا خدمت میکردند.
چمران وزیر دفاع و یک نظامی برجسته بود. تیمسار فلاحی، رئیس ستاد مشترک ارتش هم، همیشه با ایشان بود. میفهمید چمران یک نظامی کاربلد است و اگر جائی کار کند، جلوی پیشروی عراق در کل منطقه را میگیرد.
چمران در حمیدیه اجازه نداد عراقیها جلو بیایند. وقتی دید وضعیت اینطوری است و قوای ایران و عراق به هم نمیخورند (هم طراز هم نیستند)، چون عراقیها خیلی قوی بودند، همان جنگهای پارتیزانی که شیوه خودش بود، انتخاب کرد.
به عراقیها در شب و غروب کمین میزد و منطقه را ناامن میکرد که عراقیها جرئت نکنند جلو بیایند. اگر عراقیها میآمدند، نیرویی نبود که بخواهد جلویشان را بگیرد. آنجا کسی نمیتوانست جلودار آن زرهی و آن قدرت باشد.
تنها چیزی که عراقیها را آسیبپذیر میکرد و آنها را به شک میانداخت و روحیهشان را خراب میکرد، همین نوع جنگی بود که چمران انتخاب کرده بود. بنابراین، عراقیها احساس ناامنی میکردند.» ۲
تحمل درد عمل جراحی با ذکر یاحسین (ع)
روایت سردار نصرالله فتحیان:
سردار نصرالله فتحیان، فرمانده بهداری رزمی سپاه در دوران دفاع مقدس؛ در کتاب تاریخ شفاهی خود نقل میکند:
دکتر منوچهر دوایی که شناسنامهای از جراحی در دفاع مقدس است، جزو بنیانگذاران جراحی در اهواز است و خیلی از بزرگان جراحی کشور، شاگرد ایشان بودند. الآن هم پیر مردی است. دکتر کلانتر هرمزی که داماد دکتر دوایی است، یک خاطره جالبی از ماههای اولیه جنگ در خوزستان برای من تعریف میکرد؛ ایشان میگفت:
اواخر آبان ۱۳۵۹ زمانی که در بیمارستان گلستان اهواز مشغول خدمت بودیم، یک روز یک مجروح آوردند و گفتند ایشان از مسئولین و فرماندهان جنگ است.
آن زمان بیمارستان هم خیلی شلوغ بود. وقتی آن مجروح را دیدم؛ متوجه شدم که او دکتر مصطفی چمران است! براثر ترکش خمپاره، ران پایش جراحت سنگینی برداشته بود. پیش استاد دکتر دوایی رفتم و گفتم دکتر چمران را آوردند و خونریزی شدیدی هم دارد.
گفت: اتاق عملهایمان پر است، او را به اورژانس بیاورید. دکتر چمران را به اورژانس منتقل کردیم. دکتر دوایی بالاسر دکتر چمران حاضر شد. بانداژ را باز کردند. ران کاملاً از هم بازشده و شکاف عمیقی برداشته بود، گفت ایشان را باید به اتاق عمل میبردیم ولی، چون اتاق عملها پر بود، همانجا روی تخت اورژانس زخمهای لهشده را باز و پاک کرد تا بتوانیم رانش را ببندیم.
نکته عجیب آنجا بود که در آن شلوغی فراموش کردیم، دکتر چمران را بیهوش کنیم! زیر لبش ذکر میگفت، دکتر دوایی پرسید، چرا ایشان را آمپول بیحسی نزدید! بعد دکتر دوایی از آقای چمران سؤال کرد؛ درد داری؟
معلوم بود که درد داشت، ولی دکتر چمران فرمودند: عزیز! شما کار خودتان را بکنید، من هم کار خودم را میکنم؛ در طول یک ساعت که عملش طول کشید؛ مدام ذکر یا حسین (ع) را زمزمه میکرد.» ۳
منابع:
۱-آقا میرزایی، محمدعلی، یحیی (روایتی از زندگی سید یحیی (رحیم) صفوی)، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس و مجاهدتهای سپاه: نشر مرزوبوم، تهران ۱۴۰۰، ص۱۵۳،
۲-مژدهی، علی، تاریخ شفاهی دفاع مقدس: از ری تا شام؛ روایت ناتمام احمد غلامی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی: مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس و مجاهدتهای سپاه، چاپ اول،۱۳۹۸، صص ۱۳۷،۱۳۸،
۳- ملا، علیاصغر، تاریخ شفاهی دفاع مقدس: بهداری رزمی: روایت سردار نصرالله فتحیان، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی: مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس و مجاهدتهای سپاه، تهران،۱۴۰۰، صص۲۰۴،۲۰۵