تاریخ : 1405,چهارشنبه 03 تير16:43
کد خبر : 125530 - سرویس خبری : بین الملل

آمریکا یا همان انگلیسی‌های مهاجر وحشی....؟


آمریکا یا همان انگلیسی‌های مهاجر وحشی....؟

محمدرضا سابقی

فاش نیوز -  به‌نام خداوند دانا و شکست‌ناپذیر؛ یکی از اولین کلونی‌هایی که انگلیسی‌ها در آمریکا ایجاد کردند، در ویرجینیا بود. ازآنجایی‌که بسیاری از مهاجران شهرنشینان آن زمان انگلیسی بودند که نه کشاورزی بلد بودند و نه روش دامداری را می‌دانستند، برای غذا، دست‌به‌دامن سرخ‌پوست‌های محلی می‌شدند و غذا دریافت می‌کردند. اما گاهی وقت‌ها سرخ‌پوستان دست و دلباز به‌دلیل کمبود مواد غذایی توانایی تغذیه کامل سیل مهاجران انگلیسی‌های وارد شده به آمریکا رو نداشتند... بنابراین ساکنان اصلی آمریکا یعنی همان سرخ‌پوستان هم گاهی دست و دلبازی نشان نمی‌دادند؛ چون قبیله خودشان گرسنه می‌ماند. یک‌بار وقتی نزدیک بود کار انگلیسی‌های مهاجر به گرسنگی بکشد. انگل‌های مهاجر به سکونتگاه‌های بومیان حمله کردند و تقریباً" تمام مواد غذایی‌شان رو دزدیدند و این آغاز یک درگیری نسبتاً" طولانی بین دو طرف بود که روی تاریخ آمریکا هم اثرگذار شد و آن را آلوده و سیاه و سراسر از جنایت و خیانت از طرف انگلیسی‌های وارد شده به آمریکا کرد.

 در یکی از کلیدی‌ترین اتفاقات، اوپکانکانو، رئیس پوآتان‌ها، دستور حمله و تلافی و قتل‌عام انگلیسی‌های دزد را داد.

 سرخ‌پوستان حسب رسم جنگ‌های عرف بین خودشان در این حمله به دزدان انگلیسی، هرکس که گیرشان آمد را از بین بردند که شامل زن و بچه هم می‌شد.

 انگلیسی‌های مهاجر تا آن موقع چنین خشونتی را ندیده بودند و معنی‌اش را هم نمی‌فهمیدند. اینکه بیای شکم کودکان رو پاره کنی، چون قبلاً مردی که هیچ ربطی به آن کودک نداشته آمده دزدی کرده، برایشان بی‌معنی بود.

 اوپکانکانوی دست و دلباز که شناخت متفاوتی از دنیا داشت و طبق قوانین خودشان فکر و عمل می‌کرد و می‌پنداشت که دریافت اروپایی‌ها از خشونت، نباید با دریافت مردم خودش از خشونت فرقی داشته باشد؛ بنابراین فرهنگ بومیان آمریکا و بین خودشان و برای مردم خودش، قتل‌عام معنی‌دار بود، و باتکیه‌بر همان معنی، قوم بازنده پس از تحمل خشونت حداکثری، کاسه‌کوزه‌اش را جمع می‌کرد و می‌رفت. هر چند بسیار به‌ندرت جنگی میان قبایل سرخ‌پوست روی می‌داد و اصولاً" چون سرزمین آمریکا بزرگ و دارای مناطق وسیع کشاورزی و دامداری پر رونق بود و بومیان نیز به قوانین بین خودشان سخت پایبند بودند جنگی میان قبایل متعدد و فراوان آنها رخ نمی‌داد؛ بنابراین تصور کردند حسب عرف و رسمشان انگلیسی‌ها هم بعد از مشاهده این خشونت، جمع می‌کنند و می‌روند آن‌طرف‌تر! و دیگر دزدی نخواهند کرد. اما انگلیسی‌ها که به سلاح و تفنگ بسیار مجهز بودند و به خوی جنایت‌کاری و می‌خوارگی و آدمکشی آلوده بودند. به بومیان ساده‌دل، وحشیانه حمله کردند و قبیله سرخ‌پوستان با هزینه‌های بسیار سنگین مواجه شدند که به نابودی و حقارت تمام مردمش منجر شد، اینجا بود که اوپکانکانو فهمید که این‌طور نیست و قانون جنگ انگلیسی‌ها چیز بسیار خطرناک‌تری است و به هیچ قول و قرار و مردانگی پایبند نیستند. نه‌تنها نرفتند. بلکه نتیجه گرفتند که همه قبیله را به آتش بکشند و جوانان سرخ‌پوست را به دار بیاویزند و به زنان و دختران بومی در نهایت بی‌شرمی متعرض شوند و تجاوز کنند و آنها را بکشند و انگلیسی‌های وحشی مهاجر از اینجا تصمیم گرفتند که باید تمام بومی‌ها را به بدترین وجه کشت و نابود کرد که این لکه بس ننگینی بر دامن آلوده سیل واردشدگان انگلیسی به آمریکا بود و در سال‌های بعد دقیقاً" همین جنایت‌های هولناک و خونریزی‌های بسیار را سخت‌تر و شدیدتر کردند و اصلاً" بومیان و ساکنان اصلی آمریکا را آدم حساب نمی‌کردند. مثلاً" بیشتر از دویست ۲۰۰ توافق محکم آتش‌بس و صلح با خیل باقیماندگان و رؤسای قبایل سرخ‌پوست امضا کردند؛ ولی به هیچ توافقی عمل نکردند و آن را زیر پا گذاشتند و به کشتن سرخ‌پوستان بی‌گناه همچنان سال‌ها ادامه دادند و تقریباً" همه آنان را از زن و بچه و مرد در نهایت قساوت ممکن و وحشیگری محض، نیست و نابود کردند.

 توجه کنیم که اینکه بگوییم اروپایی‌های امروز، همان اروپایی‌های آن زمان سیاه و هول‌انگیز اجدادشان هستند، خطاست.

 اما متأسفانه ساختار سیاست‌سازی، تا حد زیادی شکل بدوی خودش رآ حفظ کرده. تصمیم‌گیری غربی‌ها هنوز شامل این راهبُرد می‌شود که آنهایی که از نظر آنها آدم نمی‌شوند را باید به سخت‌ترین وجه اما در لفافه و فریب کشت... هرچند به زبان نیاورند، یا یک حرف متفاوت را به زبان بیاورند....

 وقتی جنگ علیه یمن مظلوم شروع شد نوشتم این‌ها دارند تاوان ظالمانه آن عملیات انتحاری را می‌خورند که قایق حامل بمب، خودش را برای دفاع از زورگویی به ناو آمریکا زد. آن زمان در نقد حرفم نوشتند این‌ها را نمی‌شود به هم ربط داد، چون اتفاقات و متغیرهای زیادی وارد صحنه شده... که درست بود، اما همه آن‌ها و متغیرها و قوانین بین‌المللی و جهانی زیر سایه عملیات قلدرانه و قانون‌شکنانه قرار می‌گرفت.

 الان تقریباً نه سال از آن روز می‌گذرد و می‌بینید کوچک‌ترین اراده‌ای برای نجات این کشور فقیر و فلک‌زده ندارند.

 مسئله این نیست که توطئه‌ای در کار است. نیست. چون اصلاً ربطی به توطئه ندارد. به شکل سیاست‌گذاری ربط دارد و مسئله این نیست که این سیاست‌ها موفق می‌شوند یا نمی‌شوند. مسئله این است که رؤسای قبایل بدوی، فکر می‌کنند غربی‌ها از خشونت می‌ترسند و می‌گذارند می‌روند و همین خطای مهلک، باعث می‌شود مملکت خودشان را وارد جهنمی کنند که دیگر نمی‌شود از آن بیرون آمد. علائم این هم در مقیاس کلان دیده می‌شود، مثل شوکه شدن از حجم و عمق تحریم‌ها، و هم در جزئیات، مثل شوکه شدن از پودر کردن مردم جهان و شهید کردن حاج‌قاسم سلیمانی.

 اینکه اشخاصی سطحی‌نگر یا احیاناً" پوچ‌گرا دقیقاً همان خطای اوپکانکانوی سرخ‌پوست مظلوم را مرتکب شود جای تعجب ندارد. چون عده‌ای قلیل در جهان بدون سیاست صحیح در بدوی بودن و عدم شناخت از دنیا، با هم اشتراکات زیادی دارند. اما متأسفانه این مقاومت در پذیرفتن واقعیت در درصد قابل‌توجهی از مردم هم دیده می‌شود که حتی آزادی‌خواه و دموکراسی‌خواه هستند. اما با عملکرد و سیاست عاقلانه می‌توان سگان هار نظامی و کفتاران سیاست‌گذار آمریکایی یا اروپایی را مهار کرد.

|| محمدرضا سابقی