
فاش نیوز - روز گذشته پیام مکتوبی از محمد خاتمی، رئیس دولت اصلاحات پیرامون جنگ، مذاکرات، تفاهمنامه امضا شده میان ایران و آمریکا و حوادث پس از آن نشر یافته است که مطالب مندرج در آن مورد نقد و انتقاد و واکنشهای بسیاری قرار گرفته است.
یکی از این واکنشها را که در قالب یادداشتی تنظیم گردیده است، در ادامه میخوانیم؛
آقای سیدمحمد خاتمی! متن اخیر شما بیش از آنکه نسخهای برای نجات ایران باشد، نشانهای از یک خطای قدیمی است؛ خطایی که سالهاست در بزنگاههای سخت، بهجای دیدن میدان واقعی نبرد، چشم به میز مذاکره میدوزد و نام این چشمپوشی را «عقلانیت» میگذارد. پرسش اصلی این است: آیا هر سخنی که با واژه «صلح» آغاز شود، الزاماً به عزت، حکمت و مصلحت ختم میشود؟ پاسخ روشن است: نه. صلح اگر از موضع قدرت نباشد، نام دیگرش عقبنشینی است.
شما از صلح سخن میگویید؛ اما باید پرسید صلح با چه کسی؟ با طرفی که تحریم را ابزار فشار میداند؟ با جریانی که امنیت ایران را مشروط به محدودشدن قدرت دفاعی، منطقهای و بازدارنده کشور میخواهد؟ با دشمن متجاوزی که مسئلهاش فقط یک اختلاف سیاسی نیست، بلکه اصل استقلال ایران است؟ اگر طرف مقابل هنوز زبان تهدید، تحریم، ترور، براندازی و تجزیه را کنار نگذاشته، چگونه میتوان از «صلح شرافتمندانه» سخن گفت؟ صلح شرافتمندانه وقتی معنا دارد که شرافت ملت، گروگان خواستههای دشمن نشود.
شما میگویید باید از بحران عبور کرد. سؤال اینجاست: عبور از بحران به چه قیمت؟ آیا عبور از بحران یعنی پذیرفتن اینکه توان هستهای، قدرت موشکی، جایگاه سپاه، جبهه مقاومت و حتی نقش ایران در تنگه هرمز موضوع چانهزنی شوند؟ اگر قرار باشد هر مؤلفه قدرت ملی بر میز مذاکره گذاشته شود، دیگر چه چیزی از امنیت ایران قوی باقی میماند؟ کشوری که ابزارهای بازدارندگی خود را واگذار کند، شاید چند صباحی آرامتر به نظر برسد، اما آن آرامش بیشتر شبیه سکوت پیش از فشار بعدی است و تکرار چرخه جنگ، آتشبس و مذاکره است و آغاز مرحله جدیدی از وادادگیهای بعدی است.
شما از تفاهمنامه و توافق پایدار حرف میزنید. اما پرسش این است: توافق پایدار بدون روشنشدن مبانی، چگونه پایدار میماند؟ اگر پیششرطهای بنیادین ملت برای آغاز مذاکره رعایت نشود، اگر مسئولیت آغازگر بحران روشن و تنبیه نشود، اگر طرف مقابل همچنان ایران را متهم و محدود بخواهد و هدفی جز بلعیدن ایران نداشته باشد، این توافق تعلیق بحران است؛ آن هم به سود دشمن. توافقی که در آن قدرت ایران مسئله باشد، نه امنیت ایران، تفاهمنامه نیست؛ صورتجلسه تسلیم و مهار یک ملت است.
شما ناشیانه میکوشید میان صلحطلبی و مکتب حسینی پیوند بزنید. اصل سخن درست است که صلحجویی ذاتاً خلاف دین نیست؛ اما همه مسئله اینجاست که کدام صلح؟ صلحی که عزت را حفظ کند یا صلحی که از ترس جنگ، قدرت را قربانی کند؟ ادعای شما مبنی بر اینکه «صلحجویی خلاف مرام حسین (ع) نیست»، نادیدهگرفتن فلسفهٔ «هیهات مناالذله» است. «نرمش قهرمانانه» نیز اگر معنا دارد، در متن اقتدار معنا دارد، نه در سایه ترس. نرمش قهرمانانه برای خرید زمان، تقویت جبهه خودی و برهمزدن محاسبات دشمن است؛ نه برای پوشاندن چهره سازش با نام تدبیر.
شما از «پدرکشتگی مردم ایران با آمریکا» سخن میگویید و آن را بیوجه نمیدانید، اما بلافاصله راه عبور را در توافق با همان قدرت جستوجو میکنید و «نبردِ تمدنی» را به «تنگناهای اقتصادی» تقلیل میدهید. اینجا تناقضی جدی شکل میگیرد. اگر دشمنی آمریکا با ملت ایران واقعی است، چرا راهحل باید از مسیر اعتماد به همان دشمن عبور کند؟ اگر این دشمنی ساختاری است، چرا شما و دوستان شناختهشدهتان آن را تا حد یک سوءتفاهم دیپلماتیک و نظریه تغییر پارادایم پایین میآورید؟ ملت ایران با آمریکا اختلاف سلیقه ندارد؛ مسئله بر سر سلطهخواهی و استقلال است. فراموش نکنید که «امنیت» کالایی نیست که از دستانِ دشمن گدایی شود.
نکته تلختر آنجاست که فریاد پرچمداران انتقام و بازدارندگی ملت جانفدا را، مستقیم یا غیرمستقیم، در مسیری همسو با دشمن صهیونیستی تصور میکنید. این وارونهنمایی است. کسی که فریادِ «انتقام» و «یا لثارات» سر میدهد، در حالِ بستنِ راهِ نفوذِ دوبارهٔ دشمن است، درحالیکه کسی که بر «صلحِ شرافتمندانه» (بخوانید توافق تسلیم با دشمن) تأکید دارد، عملاً در حالِ بستنِ راههایِ تهاجمِ فعال و پیشدستانه است. تهمتِ «افراط و خشونت» به جریانِ انقلابی، تکرارِ همان کلامی است که لیبرالها و غربپرستان در دورانِ دفاع مقدس به رزمندگان میگفتند. تجربه نشان داده دشمن، وقتی پیشتر میآید که هزینه پیشروی را پایین، دردناک و غیرقابلجبران ببیند. بازدارندگی یعنی دشمن بداند هر خطایی هزینه چندبرابری دارد. اما اگر پیام داخلی تصمیمسازان این باشد که ما به هر نحو از سایه جنگ میترسیم و هرچه زودتر محتاج توافقیم، محاسبات دشمن جسورتر میشود.
شما از رنج مردم، مشکلات اقتصادی و تنگناهای کشور سخن میگویید. این دغدغه محترم است و بنا نداریم دو دولت واداده شما و حسن روحانی را تحلیل کنیم، اما آیا راهحل مشکلات مردم، چوب حراج زدن به قدرت ملی است؟
آیا رفاه با امتیازدادن به دشمنی به دست میآید که بارها نشان داده پس از هر عقبنشینی، مطالبهای تازه مطرح میکند؟ همین آمریکا در جنگ رمضان نیز نشان داد که پشت واژههای فریبنده دیپلماسی و روکش مخملی، همان دستِ چدنی آلوده به تجاوز و جنایت، پنهان است. دشمنی که در روز روشن دست به کشتار و انهدام زیرساختهای حیاتی میزند و همزمان از مذاکره سخن میگوید، این جریان ابلیسی و اپستینی کودککش، همان قاتلی است که نه شریک صلح است و نه ضامن رفاه. نمیتوان به مردم وعده آرامش داد و همزمان ستونهای اقتدار کشور را قابلمذاکره دانست.
آقای خاتمی! مشکل مبانی فکری شما و قبیلهتان این است که قابلقبول بودن «دولت اسلامی» را در چارچوب رضایت ساختارهای بینالمللی میبینند، نه «امت» را در «جغرافیایِ مقاومت». شما گویی هنوز باور دارید که اگر با ادبیات سوخته و التماسی تر سخن بگوییم، دشمن نیز ماهیت خود را تغییر میدهد. اما دشمنی که ایران قوی را نمیخواهد، با لبخندهای امثال شما از خواسته خود عقب نمینشیند. آقای خاتمی دورانِ «صلحسازی» با دشمنانِ قسمخوردهٔ دینستیز، به پایان رسیده. ما در دورانِ «فروپاشیِ هیمنهٔ پوشالیِ استکبار» هستیم. کسانی که نگرانِ «ازدسترفتن فرصتهای توافق» هستند، باید بدانند که بزرگترین فرصتِ پیشِ رویِ ملت، نه توافق با گرگ، بلکه «درهمکوبیدن دندانِ طمعِ گرگ» است.
پرسش آخر این است: در میانه طوفان، باید امت مبعوث در خیابان را به ایستادن دعوت کرد یا به نشستن؟ پاسخ روشن است. امروز ایران جانفدا به نسخه عافیتطلبی نیاز ندارد. به صدای محکم، اراده ملی و عقلانیتِ آمیخته با عزت نیاز دارد. صلح مطلوب است، اما صلحی که محصول قدرت، عزت و شرافت باشد، نه ترس. مذاکره ممکن است، اما مذاکرهای که خطوط قرمز ملت را تثبیت کند حالآنکه «امتِ بیدار» عطشِ «آزادی از حصارِ استکبار» دارد.
باید برخاست و این بندهایِ تحمیلشدهٔ عافیتطلبی را از پایِ ارادهٔ ملی گشود.
|| مجتبی شاکری