تاریخ : 1405,سه شنبه 30 تير17:02
کد خبر : 125935 - سرویس خبری : بین الملل

جایگاه و کارکرد پاکستان در معادلات منطقه‌ای

ملاحظاتی درباره اتکای راهبردی ایران بر اسلام‌آباد


ملاحظاتی درباره اتکای راهبردی ایران بر اسلام‌آباد

علی‌رضا رجائی 

فاش نیوز - پاکستان در مقطع کنونی با مجموعه‌ای از بحران‌های هم‌زمان در حوزه‌های امنیتی، اقتصادی و سیاسی روبه‌روست؛ بحران‌هایی که دامنه و شدت آنها، توان این کشور برای مدیریت چالش‌های داخلی و ایفای نقش مؤثر در معادلات منطقه‌ای را با محدودیت‌های قابل توجهی مواجه ساخته است. از این رو، هرگونه ارزیابی از جایگاه پاکستان در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، باید بر پایه واقع‌گرایی، بررسی ظرفیت‌های واقعی اسلام‌آباد و پرهیز از برآوردهای خوش‌بینانه یا بدبینانه افراطی صورت گیرد.
در حوزه امنیتی، پاکستان طی سال‌های اخیر با افزایش فعالیت گروه‌های مسلح، به‌ویژه تحریک طالبان پاکستان (TTP)، در مناطق مرزی غربی خود مواجه بوده است. گزارش‌های منتشرشده از سوی مراکز مطالعاتی امنیتی، از افزایش محسوس حملات این گروه‌ها در مقایسه با سال‌های گذشته حکایت دارد. این وضعیت نه تنها امنیت داخلی پاکستان را تحت تأثیر قرار داده، بلکه با توجه به همجواری مرزهای شرقی ایران، پیامدهای مستقیمی برای امنیت مرزی جمهوری اسلامی ایران نیز به همراه داشته است. اگرچه اسلام‌آباد بارها بر عزم خود برای مقابله با تروریسم تأکید کرده است، اما به نظر می‌رسد مجموعه‌ای از محدودیت‌های سیاسی، امنیتی و عملیاتی، اثربخشی این سیاست‌ها را کاهش داده و همکاری‌های امنیتی دو کشور را با فراز و نشیب‌هایی همراه ساخته است.
در عرصه اقتصادی نیز پاکستان همچنان با مشکلات ساختاری جدی مواجه است. وابستگی به منابع مالی خارجی، مذاکرات مستمر با صندوق بین‌المللی پول، اجرای سیاست‌های ریاضتی و فشارهای ناشی از تورم و کاهش قدرت خرید، فضای تصمیم‌گیری اقتصادی این کشور را محدود کرده است. در چنین شرایطی، طبیعی است که سیاست خارجی پاکستان نیز تا حدی تحت تأثیر الزامات اقتصادی و ضرورت حفظ روابط با بازیگران اثرگذار بین‌المللی قرار گیرد. این بدان معنا نیست که اسلام‌آباد فاقد استقلال کامل در تصمیم‌گیری است، بلکه نشان می‌دهد دامنه ابتکار عمل آن، به‌ویژه در موضوعات حساس مرتبط با قدرت‌های غربی، محدودتر از گذشته شده است.
در حوزه سیاسی نیز شکاف‌های داخلی، رقابت شدید میان جریان‌های سیاسی و نقش پررنگ ارتش در مدیریت تحولات داخلی، فضای تصمیم‌گیری در پاکستان را پیچیده‌تر کرده است. این شرایط موجب شده است که بخش مهمی از ظرفیت حاکمیتی کشور صرف مدیریت بحران‌های داخلی شود و در نتیجه، توان تمرکز بر ابتکارهای بلندمدت منطقه‌ای کاهش یابد.
در چنین بستری، افزایش تحرکات دیپلماتیک اسلام‌آباد و میزبانی از هیئت‌های عالی‌رتبه خارجی را می‌توان در چارچوب تلاش این کشور برای ارتقای جایگاه بین‌المللی، جذب سرمایه، توسعه همکاری‌های اقتصادی و افزایش وزن ژئوپلیتیکی خود تحلیل کرد. سفر وزیر امور خارجه کانادا پس از حدود دو دهه، نمونه‌ای از این روند است که در کنار راهبرد جدید کانادا در منطقه هند ـ اقیانوسیه، از ظرفیت جامعه پاکستانی‌تبار مقیم کانادا و تلاش دو کشور برای گسترش همکاری‌های اقتصادی و سرمایه‌گذاری نیز تأثیر پذیرفته است. با این حال، سطح کنونی روابط اقتصادی دو کشور همچنان فاصله قابل توجهی با ظرفیت‌های بالقوه آنها دارد.
در خصوص روابط ایران و پاکستان نیز واقعیت‌ها تصویری دووجهی ارائه می‌کنند. از یک سو، همکاری در زمینه امنیت مرزی، توسعه بازارچه‌های مرزی، مقابله با قاچاق و گسترش تجارت، از حوزه‌های دارای منافع مشترک برای دو کشور محسوب می‌شود. از سوی دیگر، تجربه سال‌های گذشته نشان می‌دهد که تحقق برخی پروژه‌های راهبردی، از جمله خط لوله گاز ایران–پاکستان، به دلیل مجموعه‌ای از عوامل شامل تحریم‌های آمریکا، محدودیت‌های مالی و ملاحظات سیاسی اسلام‌آباد، با پیشرفت بسیار کندی همراه بوده است. این تجربه نشان می‌دهد که صرف وجود اراده سیاسی اعلامی، برای تحقق پروژه‌های راهبردی کافی نیست و عوامل بیرونی و محدودیت‌های ساختاری نیز نقش تعیین‌کننده‌ای دارند.
در سال‌های اخیر، گاه این دیدگاه مطرح شده است که پاکستان می‌تواند در برخی پرونده‌های حساس سیاست خارجی ایران، از جمله کاهش تنش با غرب یا انتقال پیام میان تهران و واشنگتن، نقش میانجی یا تسهیل‌گر ایفا کند. هرچند اسلام‌آباد به دلیل برخورداری از روابط با طیفی از بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، از ظرفیت‌هایی برای انتقال پیام یا تسهیل ارتباطات برخوردار است، اما شواهد موجود نشان می‌دهد که اهرم‌های نفوذ این کشور بر تصمیم‌گیری قدرت‌های غربی محدود است و سیاست خارجی آن نیز بیش از هر چیز تابع ملاحظات امنیتی، اقتصادی و موازنه‌گری میان شرکای مختلف خود است. از این رو، اتکای راهبردی ایران به پاکستان در پرونده‌های کلان سیاست خارجی، با ریسک‌هایی همراه است که باید با دقت مورد توجه قرار گیرد.
بر این اساس، به نظر می‌رسد تنظیم روابط ایران و پاکستان بر پایه تفکیک حوزه‌های همکاری، واقع‌بینانه‌ترین گزینه باشد. در حوزه‌های فنی و اجرایی همچون امنیت مرزها، توسعه زیرساخت‌های مرزی، بازارچه‌های مشترک، مقابله با قاچاق و گسترش تجارت، همکاری‌های دوجانبه می‌تواند ادامه یابد و حتی تقویت شود. در پروژه‌های اقتصادی بزرگ، ضروری است هرگونه تعهد بلندمدت بر پایه تضمین‌های اجرایی، ارزیابی دقیق ریسک و منافع متقابل تنظیم شود. همچنین در پرونده‌های راهبردی سیاست خارجی، به‌ویژه موضوعات مرتبط با مذاکرات هسته‌ای یا روابط ایران و غرب، مناسب‌تر آن است که سیاست ایران بر گفت‌وگوهای مستقیم یا استفاده از کانال‌هایی استوار باشد که از ظرفیت و نفوذ بیشتری در روند تصمیم‌سازی طرف‌های مقابل برخوردارند.

در نهایت، پاکستان نه کشوری است که بتوان ظرفیت‌های آن را نادیده گرفت و نه بازیگری که بتوان حل مسائل راهبردی ایران را به آن واگذار کرد. این کشور همسایه‌ای مهم با ظرفیت‌ها، محدودیت‌ها و اولویت‌های خاص خود است و همانند هر بازیگر دیگری، سیاست خارجی‌اش بر مبنای منافع ملی خود تنظیم می‌شود. از این رو، رویکرد واقع‌بینانه برای جمهوری اسلامی ایران آن است که ضمن حفظ و توسعه همکاری‌های عملی و سودمند با اسلام‌آباد، از شکل‌گیری انتظارات فراتر از توان واقعی این کشور در پرونده‌های کلان سیاست خارجی پرهیز کند. چنین رویکردی می‌تواند ضمن حفظ روابط سازنده با یک همسایه مهم، از تحمیل هزینه‌های راهبردی ناشی از برآوردهای نادرست نیز جلوگیری کند.

|| علی‌رضا رجائی