
فاش نیوز - در روزهایی که موجی از هشتگ «نه به اعدام» در فضای مجازی دستبهدست میشود، یک پرسش جدی پیش روی افکار عمومی قرار دارد: آیا با یک دغدغه انسانی روبهرو هستیم یا با عملیات روانی جدیدی از سوی همان جریانهایی که در مقاطع پیشین، خشونت خیابانی، آشوب و نفرتپراکنی را با شور و حرارت تبلیغ میکردند؟ بررسی گذشته و حال این جریان نشان میدهد که آنچه امروز با چهرهای «حقوقبشری» عرضه میشود، لزوماً از جنس همان ادعاهای اخلاقی نیست که در ظاهر به نمایش گذاشته میشود.
چرخش ۱۸۰ درجهای یا بازآرایی تاکتیکی؟
فضای مجازی در ماههای اخیر بار دیگر شاهد تحرک گسترده برخی چهرهها و حسابهای پرنفوذی بوده که با شعارهایی مانند «نه به اعدام» تلاش میکنند خود را در جایگاه مدافعان جان انسانها و حقوق عمومی معرفی کنند. اما آنچه این موج را از یک مطالبه انسانیِ عادی متمایز میکند، "سابقه رفتاری" بخشی از همین جریان است؛ سابقهای که از حمایت هیجانی از اغتشاش، تشویق به خشونت، بازنشر صحنههای تحریکآمیز، و در مواردی توجیه یا تطهیر اعمال مجرمانه در فضای ملتهب گذشته حکایت دارد.
این تغییر ناگهانی در لحن و ادبیات، بیش از آنکه نشانه تحول فکری باشد، به یک "بازآرایی تاکتیکی" شباهت دارد؛ بازآراییای که هدف آن جابهجایی میدان نبرد از عرصه پاسخگویی به عرصه احساسات است. به بیان سادهتر، جریانی که دیروز از هیجان جمعی برای مشروعیتبخشی به آشوب استفاده میکرد، امروز میکوشد از عاطفه انسانی برای تحتالشعاع قرار دادن اصل قانون بهره بگیرد.
مسئله فقط «اعدام» نیست؛ مسئله «حافظه جمعی» است. دغدغهمندان واقعی حقوق انسان، معمولاً در قبال همه اشکال خشونت یکسان عمل میکنند. آنان نه تنها در برابر مجازاتهای سنگین حساساند، بلکه در برابر قتل، سوزاندن انسان زنده، حمله به مردم، تهدید، ارعاب و تحریک به خشونت نیز موضع روشن دارند. اما در الگوی رفتاری برخی از این چهرهها، با یک تناقض آشکار مواجهیم:
وقتی خشونت در خیابان و علیه امنیت عمومی رخ میداد، صداها بلند و پرهیجان بود؛ اما اکنون که پای پاسخ قانونی به میان آمده، ناگهان زبان دلسوزی و رافت فعال میشود.
این همان نقطهای است که "حافظه جمعی جامعه" اهمیت پیدا میکند. جامعه فراموش نمیکند که چه کسانی در مقاطع بحرانی، بهجای دعوت به آرامش، عملاً با هیجانسازی رسانهای به آشوب دامن زدند. جامعه فراموش نمیکند که چه کسانی در بحبوحه التهاب، از مرز نقد عبور کردند و وارد مرحله تحریک، تهدید و نفرتپراکنی شدند. بنابراین، هر پیام تازهای باید با سابقه فرستندهاش سنجیده شود، نه با ظاهر نرم و جذاب آن.
«حقوق بشر» بهمثابه ابزار، نه ارزش
یکی از ویژگیهای ثابت برخی کارزارهای رسانهای خارجنشین، استفاده ابزاری از واژگانی است که در افکار عمومی بار مثبت دارند: آزادی، عدالت، انسانیت، حقوق بشر، مهربانی، کرامت. اما مسئله اینجاست که این واژهها اغلب نه برای دفاع از ارزش انسان، بلکه برای "ساختن سپر رسانهای" به کار میروند. سپری که بتواند گذشته تاریک، سابقه تحریک به خشونت و نقشآفرینی در آشوب را پنهان کند.
به همین دلیل، موج «نه به اعدام» را نمیتوان صرفاً در سطح یک کارزار اخلاقی خواند. این موج، در صورت بررسی دقیقتر، میتواند بخشی از یک راهبرد رسانهای باشد برای:
- تغییر موضوع بحث از "جنایت رخداده" به "مجازات قانونی"
- القای این تصور که هر برخورد قضایی، لزوماً ظلم است
- تبدیل مجرم یا تحریککننده آشوب به «قربانی»
- تحت فشار قرار دادن نهادهای تصمیمگیر از طریق افکار عمومیسازی مصنوعی
این همان جایی است که عملیات روانی، لباس حقوق بشر میپوشد و به میدان میآید.
نسبت این موج با قانون و شرع چیست؟
در نظام حقوقی و شرعی، جان انسان حرمت دارد؛ اما این حرمت به معنای نادیدهگرفتن جرم، آشوب، قتل، تهدید و جنایت نیست. در منطق دینی و حقوقی، عدالت بدون بازدارندگی معنا ندارد. اگر کسی در مقام عمل، جان مردم را به خطر انداخته، در خشونت نقش داشته یابه جنایت دامن زده است، نمیتوان با چند هشتگ و چند قاب احساسی، او را از دایره پاسخگویی بیرون برد.
اینجا اختلاف اصلی میان دو رویکرد روشن میشود:
- رویکرد نخست، مسئولیتپذیر است و جان انسان را در کنار عدالت میفهمد.
- رویکرد دوم، نمایشی و سیاسی است و از «جان انسان» تنها وقتی دفاع میکند که بتواند از آن یک ابزار تبلیغاتی بسازد.
بنابراین، وقتی برخی جریانها تلاش میکنند با شعارهای پرزرقوبرق، مبانی قانونی و شرعی را به حاشیه ببرند، در حقیقت نه از انسان، بلکه از پروژه رسانهای خود دفاع میکنند.
ضرورت هوشیاری نهادهای نظارتی و رسانههای مسئول در برابر چنین روندی، سکوت رسانهای یا برخورد سطحی کافی نیست. نهادهای نظارتی و امنیتی، همچنین رسانههای مسئول، باید با دقت بیشتری این الگوها را رصد کنند و برای افکار عمومی روشن سازند که:
1. چه کسانی امروز پرچم «دلسوزی» را بلند کردهاند؛
2. پیشتر در چه سمتوسویی فعال بودهاند؛
3. چه پیوندی میان سابقه خشونتستایی و کارزارهای فعلی وجود دارد؛
4. و نهایتاً، این موجها چه نسبتی با امنیت اجتماعی، قانونمداری و آرامش عمومی دارند.
روشنگری در اینجا یعنی "بازگرداندن بحث از احساسات مصنوعی به واقعیتهای مستند". جامعه زمانی میتواند تصمیم درست بگیرد که بداند پشت هر هشتگ، چه سابقهای ایستاده است و پشت هر شعار، چه پروژهای پنهان شده است.
جمعبندی
موج «نه به اعدام» اگر از موضع انسانی و بهدور از تناقض مطرح شود، میتواند بخشی از یک گفتوگوی جدی حقوقی و اجتماعی باشد. اما وقتی همین شعار از سوی کسانی تکرار میشود که سابقه تشویق به خشونت، آشوب و نفرتپراکنی دارند، دیگر نمیتوان آن را صرفاً یک دغدغه اخلاقی دانست. اینجا با یک "دگردیسی تبلیغاتی" روبهرو هستیم؛ دگردیسیای که هدفش نه دفاع از جان انسان، بلکه بازسازی چهره یک جریان بیاعتبار در افکار عمومی است.
جامعه، بهویژه در شرایط حساس، باید حافظهاش را حفظ کند.
چون آنکه دیروز خشونت را کف میزد، امروز ممکن است با لبخندِ رافت، همان خشونت را در لباسی تازه بازتولید کند.
|| سیدرضا موسوی فاضل(جانباز)