تاریخ : 1405,دوشنبه 12 مرداد14:29
کد خبر : 126222 - سرویس خبری : خانواده شهدا

شهیدی که مادرش رابه یک موکب دعوت کرد



فاش نیوز - سولماز عنایتی:  منِ جا مانده از قافله عشق هم دل یک دله کردم و در بزنگاه جاماندن؛ کلامی شدم و دست به دامان کلمات، مابین شب و روز به هم دوختن و بی‌ادعا جام خدمت را سر کشیدن و پذیرایی تمام و کمال از زوار مسیر بهشت از عشق به حسین(ع) و کَرمش پرسیدم.

تب و تاب سُر خورده بر چهره خسته و همت متعالی‌شان تمام حواسم شد و سوال پشت سوال حباب ذهنم؛ از این تکرار دوست داشتنی و هر ساله پرسیدم، مسئول موکب دانشجویی سیدالشهدا، میثم رحیمی قامت می‌بندد به جواب و می‌گوید:

طی این چند روزه خدمت‌رسانی تا دلتان بخواهد برکت در موکب سیدالشهدا جاری و ساری بوده که دوست دارم برایتان تعریف کنم.یک مادر شهید، مادری بزرگوار از قزوین آمد، این بنده خدا در مسیر که به سمت پایین می‌رفت؛ همان قسمتی که سرویس‌ها و محل استراحت قرار دارد. از من پرسید: «پسرم، شما اینجا کار می‌کنید؟» گفتم: «بله، ما اینجا خادمی می‌کنیم.» گفت: «یک نکته‌ای می‌خواهم به شما بگم.» گفتم: «بفرمایید.»گفت: «من مادر شهید هستم.» گفتم: «حاج خانم، ما کوچک شما هستیم. هر امری داشته باشید، در خدمتیم.»فکر کردم شاید انتقادی یا نکته‌ای درباره خدمات دارد که گفت: «نه، انتقادی ندارم، نکته من چیز دیگری است.»گفت: «من هر سال به نیابت از پسر شهیدم زیارت می‌روم؛ الان هم نمی‌دانستم اینجا موکب شماست، چون اولین سالی است که این موکب راه افتاده. جلوتر موکبی بود و من فکر کردم همان موکب سال‌ پیش است.»بعد گفت: «خواب دیده بودم که پسر شهیدم به من گفته به این موکب کمک کن.» من واقعاً مو به تنم سیخ شد.گفتم: «حاج خانم، چطور؟»گفت: «نمی‌دانستم؛ وقتی وارد این فضا شدم، دیدم این موکب، موکب سال‌های قبل نیست. متوجه شدم اینجا یک موکب جدید است که زحمت می‌کشید.»بعد گفت: «فهمیدم این موکب را خود پسرم معرفی کرده که کمک کنم.»گفتم: «حاج خانم، ما در خدمت شما هستیم.»گفت: «این موکب، موکبی است که خود سیدالشهدا(ع) نظر کرده؛ من هم به نیابت از پسر شهیدم این زیارت را انجام می‌دهم و دعاگوی شما هستم.»گفت قرار است کمکی هم به نیت پسر شهیدش به موکب سیدالشهدا داشته باشد، همین گفت‌وشنود چند دقیقه‌ای حال و احوال ما را زیر و رو کرد، الحق که اگر این اتفاق‌ها برکت این مسیر نیست، پس چیست؟


منبع : خبرگزاری فارس