
فاش نیوز - گزارشهایی درباره گفتوگوهای غیرمستقیم عربستان سعودی و انصارالله یمن با میانجیگری عمان، نشاندهنده یک تغییر مهم در رویکرد ریاض است؛ تغییری که میتوان آن را گذار از منطق «تقابل نظامی مستقیم» به سمت «مدیریت بحران، کاهش ریسک و حفاظت از کریدورهای حیاتی» ارزیابی کرد.
هرچند برخی جزئیات منتشرشده در گزارشهای رسانهای نیازمند راستیآزمایی مستقل است، اما اصل روند با واقعیتهای جدید منطقهای همخوانی دارد: بازیگران اصلی خاورمیانه بیش از گذشته به جای حذف کامل رقیب، به دنبال مهار تهدید و مدیریت هزینههای امنیتی هستند.
۱. تغییر ماهیت تهدید؛ از میدان نبرد به امنیت کریدورها
در سالهای نخست جنگ یمن، هدف اصلی عربستان سعودی جلوگیری از تثبیت قدرت حوثیها و بازگرداندن موازنه سیاسی در این کشور بود. اما گذشت زمان نشان داد که بحران یمن صرفاً یک مناقشه داخلی نیست، بلکه به بخشی از معادله بزرگتر امنیت انرژی، تجارت جهانی و رقابت ژئوپلیتیکی تبدیل شده است.
امروز نگرانی اصلی ریاض نه اشغال سرزمینی، بلکه آسیبپذیری زیرساختهای حیاتی، صادرات نفت، بنادر و مسیرهای دریایی است.
تنگه بابالمندب بهعنوان یکی از مهمترین گذرگاههای تجاری جهان، حلقه اتصال میان خلیج فارس، دریای سرخ، کانال سوئز و بازارهای اروپا و آسیاست. هرگونه اختلال پایدار در این مسیر میتواند پیامدهایی فراتر از مرزهای منطقهای داشته باشد.
۲. پایان دکترین «پیروزی قاطع» و آغاز مدیریت شکنندگی
سیاست جدید عربستان در قبال حوثیها را میتوان بر اساس سه واقعیت راهبردی تحلیل کرد؛
نخست؛ هزینههای بالای جنگ فرسایشی
ادامه یک درگیری گسترده با حوثیها با اولویتهای اقتصادی جدید عربستان، بهویژه برنامه توسعه «چشمانداز ۲۰۳۰»، سازگاری محدودی دارد.
ریاض برای تحقق پروژههای بزرگ اقتصادی، جذب سرمایه خارجی و تبدیل شدن به یک مرکز جهانی تجارت و گردشگری، نیازمند محیطی باثباتتر است.
دوم؛ تغییر ماهیت جنگ نامتقارن
تقابل میان سامانههای پیشرفته و پرهزینه دفاعی دولتها با ابزارهای کمهزینه موشکی و پهپادی بازیگران غیردولتی، معادلات سنتی بازدارندگی را تغییر داده است.
در چنین شرایطی، پیروزی نظامی صرف، الزاماً به معنای پایان تهدید نیست.
سوم؛ بازتعریف مفهوم امنیت
امنیت ملی عربستان دیگر تنها در قدرت نظامی خلاصه نمیشود؛ بلکه امنیت انرژی، سرمایهگذاری، تجارت، حملونقل و اعتبار اقتصادی نیز بخشی از معادله امنیتی این کشور شده است.
۳. الگوی جدید ریاض؛ بازدارندگی همراه با مذاکره
رفتار اخیر عربستان بیانگر حرکت به سوی یک الگوی ترکیبی است؛
الف) بازدارندگی نظامی
ریاض همچنان گزینه نظامی را برای حفظ قدرت بازدارندگی و جلوگیری از افزایش هزینهها کنار نگه داشته است، اما نشانهها حاکی از آن است که هدف اصلی، بازگشت به جنگ گسترده نیست؛ بلکه مدیریت سطح تهدید است.
ب) دیپلماسی غیرمستقیم
عمان بهدلیل روابط متوازن با بازیگران مختلف منطقه، به یکی از مهمترین کانالهای ارتباطی برای انتقال پیام، کاهش سوءتفاهمها و مدیریت بحران تبدیل شده است.
ج) افزایش تابآوری اقتصادی
تنوعبخشی به مسیرهای صادراتی، توسعه زیرساختهای انرژی و کاهش وابستگی به مسیرهای آسیبپذیر دریایی، بخش مهمی از راهبرد جدید عربستان را تشکیل میدهد.
۴. بابالمندب؛ نقطه تلاقی منافع قدرتهای جهانی
امنیت دریای سرخ دیگر صرفاً یک موضوع منطقهای نیست؛ بلکه به یکی از مسائل مهم اقتصاد سیاسی جهانی تبدیل شده است.
آمریکا، چین، هند و اروپا هرکدام از زاویهای متفاوت نسبت به ثبات این مسیر حساس هستند؛ آمریکا از منظر امنیت تجارت جهانی و حضور دریایی؛ هند از منظر توسعه مسیرهای اتصال اقتصادی؛ چین به دلیل وابستگی گسترده به انرژی خاورمیانه و مسیرهای دریایی؛ اروپا به دلیل تأثیر مستقیم هزینههای حملونقل و انرژی بر اقتصاد خود.
از این منظر، امنیت کریدورها به یکی از معدود حوزههایی تبدیل شده که حتی میان قدرتهای رقیب نیز نقاطی از همپوشانی منافع ایجاد کرده است.
۵. پیامدهای راهبردی برای جمهوری اسلامی ایران
تحولات دریای سرخ برای ایران نیز دارای اهمیت ویژه است.
نخست آنکه تلاش عربستان برای کاهش تنش با حوثیها نباید صرفاً به عنوان فاصله گرفتن از رقابتهای منطقهای تعبیر شود؛ بلکه بخشی از راهبرد گستردهتر ریاض برای مدیریت ریسک و تثبیت محیط پیرامونی است.
دوم آنکه تداوم ناامنی گسترده در مسیرهای دریایی میتواند زمینه شکلگیری حساسیتهای بیشتر بینالمللی نسبت به امنیت کشتیرانی را فراهم کند.
ازاینرو سیاست مؤثر برای ایران نیازمند ترکیبی از دیپلماسی فعال منطقهای، حفظ کانالهای ارتباطی، جلوگیری از سوءمحاسبه و توجه به منافع بلندمدت اقتصادی و تجاری منطقه است.
۶. سناریوی محتمل؛ حرکت به سوی آتشبس خاموش
با توجه به منطق اقتصادی و امنیتی بازیگران، محتملترین سناریو در کوتاهمدت، نه صلح جامع بلکه نوعی مدیریت کنترلشده تنش است.
در این سناریو عربستان تلاش میکند تهدید علیه زیرساختهای حیاتی خود را کاهش دهد؛ حوثیها ضمن حفظ جایگاه منطقهای خود، از عبور از خطوط قرمز اقتصادی همسایگان پرهیز میکنند؛ عمان نقش میانجی و کانال ارتباطی خود را حفظ خواهد کرد؛ قدرتهای بزرگ از تبدیل دریای سرخ به یک بحران دائمی جلوگیری خواهند کرد.
جمعبندی نهایی این که خاورمیانه جدید بیش از گذشته از منطق «جنگ برای حذف رقیب» فاصله گرفته و به سمت «مدیریت بحران، کنترل ریسک و حفاظت از کریدورها» حرکت میکند.
عربستان در برابر حوثیها نه به دنبال تسلیم است و نه بازگشت به جنگ گسترده؛ بلکه در حال طراحی الگویی ترکیبی از بازدارندگی، مذاکره و افزایش تابآوری اقتصادی است.
تحولات دریای سرخ نشان میدهد که در دهه آینده، قدرت کشورها تنها با توان نظامی سنجیده نخواهد شد؛ بلکه توانایی مدیریت شبکههای انرژی، تجارت، حملونقل و دیپلماسی نیز تعیینکننده خواهد بود.
در این چارچوب، دریای سرخ دیگر صرفاً یک آبراه جغرافیایی نیست؛ بلکه به یکی از مهمترین میدانهای رقابت، همکاری و مدیریت بحران در قرن بیستویکم تبدیل شده است.
|| علیرضا رجائی (مرداد ۱۴۰۵)