
فاش نیوز - گناه اینها این بود که پاسدار انقلاب بودند، جرم این برادرانمان این بود که شبانهروز خود را در این کارگروهها برای حفظ جان من و تو، برای پاسداری از انقلاب تو، برای نگهداری قرآن، برای صیانت اسلام، شبانهروزشان را فدا میکردند، گناه اینها فقط این بود. هیچ گناه دیگری نداشتند، روز قیامت که همه ما در پیشگاه خدا قرار میگیریم، میگوییم ای خدا از اینها بپرس «بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ»، چرا این برادران ما را با این وضع کشتید؟ چرا اتوی داغ بر پشت و پهلو و کتفهای این برادران عزیز ما گذاشتید؟ آخه چرا زنده زنده چشم برادر ما را درآورید؟ آخه چرا پوست صورتش را کندید؟ ای بیانصافها... آخه این برادران ما چه کرده بودند که دستوپای این برادران را در آب جوش پختید؟ آخه این برادران ما چه کرده بودند که زنده زنده دندانهای اینها را شکستید؟ آخه این برادران ما چه کرده بودند که زنده به گورشان کردید؟ فکر میکنید با این کارها در میان مردم رعب و وحشت ایجاد میکنید؟ فکر میکنید مردم ما میترسند؟ اگر تمام خانههای تهران را از آمریکا بمب بگیرید و منفجر کنید، بازهم این مردم روی تلهای خانههایشان، فریاد زندهباد اسلام را سر میدهند...»
این بخشی از سخنان شهید سید اسدالله لاجوردی (دادستان وقت انقلاب اسلامی تهران) در مراسم خاکسپاری پاسداران شهید کمیته انقلاب اسلامی در بهشتزهراست، درحالیکه بهشدت متأثر بود و میگریست.
زندهبهگور کردن پاسداران شکنجهشده
در تاریخ ۲۲ مرداد ۱۳۶۱، پس از بازداشت فردی به نام «خسرو زندی» در حین دزدیدن یک موتورسیکلت و درگیری با مردم، یکی از دهشتناکترین جنایات تاریخ معاصر ایران برملا شد. خسرو زندی که پس از دستگیری از وی کپسول سیانور و برخی مدارک بهدستآمده بود، در همان نخستین ساعات، پرده از جنایتی مهیب برداشت.
او پس از افشای مدارکش و کدخوانی برخی آنها، مأموران امنیتی را به باغ فیض واقع در شمال غرب تهران و محل دفن اجسادی برد که ۳ روز قبل، پس از تحمل شکنجههای مهیب، درحالیکه هنوز نفس کشیده و زنده بودند، بعد از فشرده کردن و پیچیدن در نایلون و بستن با طناب، مدفون کرده بود.
سید اسدالله لاجوردی در کنار خسرو زندی و در مقابل دوربین تلویزیون که مشغول تهیه گزارش بود، گفت:
این کسی است که توسط مردم دستگیر شد و در بازجوییهایی که از او شد، مسئله دفن برادرانمان (پاسداران شهید کمیته) کشف شد، جنایاتی را که این آقایان مرتکب شدند، شاید در طول تاریخ بشریت بیسابقه باشد، واقعاً زبان از گفتنش قاصر است و امکان بیانش نیست... حالا ما جنازهها را باز خواهیم کرد و خواهید دید که چه بهروز این برادران شهید ما آوردند...
وقتی اجساد را از زیر خاک بیرون آورده و از حالت فشرده و پیچیده خارج کردند، با صورتهای دفرمه و جسمهای سوخته مواجه شدند درحالیکه پوست صورت و بدنها کنده و ورقه شده و دهان و دندانها خرد گردیده، برخی چشمها ازحدقهدرآمده و...

با دعوت خانوادههای برخی افرادی که طی ۱۰ روز قبل مفقود شده بودند و با مطابقت برخی نشانههای شخصی، هویت اجساد روشن گردید: طالب طاهری ۱۶ساله و محسن میرجلیلی ۲۵ساله پاسداران کمیته انقلاب و عباس عفت پیشه، کفاش. آنها در تاریخهای ۱۰ تا ۱۷ مرداد توسط تیمهای ویژه گروهک تروریستی منافقین ربوده و پس از شکنجههای قرونوسطایی، هر ۳ نفر زندهبهگور شده بودند.
اما هنوز سرنوشت ۳ فرد ربوده شده دیگر از جمله شاهرخ طهماسبی از دیگر پاسداران کمیته انقلاب روشن نبود. پس از چند روز تلاش و جستوجو، پیکر شکنجه شدهای در تپههای عباسآباد کشف شد با تصوّر اینکه آن پیکر متعلق به شهید طهماسبی باشد؛ اما چنین تصوری نیز درست نبود. سپس اجساد لتوپار شده یک معلم به نام «خسرو ریاحی» و یک مهندس به نام «حبیب روستا» هم در نقاطی دیگر به دست آمد و مشخص گردید همه آنها توسط تیمهای ویژه منافقین ربوده شده و تحت شکنجه قرار گرفته و سپس به قتل رسیده بودند.
عملیات مهندسی یا شکنجههای قرونوسطایی؟!
پس از آن، خانههایی که تیمهای ویژه منافقین صرفاً برای شکنجه و بازجویی از طعمهها و قربانیان خود، تدارک دیده بودند در چند نقطه تهران از جمله خیابان بهار کشف شد و سرانجام چند ماه بعد و پس از دستگیری مهران اصدقی (فرمانده عملیات نظامی تهران) در جریان فرار از کشور در مرند استان آذربایجان شرقی و کشف اسناد تکاندهندهای از یکخانه تیمی در گلشهر کرج، عمق فاجعه شکنجههای فوق که به نام «عملیات مهندسی» نامیده میشد، افشا گردید.
در همان زمان یک خانم آلمانی به نام «لیوز لوته»، اعلامیهای با جملات زیر را در یکی از شهرهای آلمان انتشار داد:
با نهایت تأسف، از شهادت دوستان ایرانی خود، پاسداران جوان خلیلی، طاهری، طهماسبی، اطلاع حاصل نمودیم، در اوت ۱۹۸۲ عده زیادی به دست عناصری که خود را مجاهدین خلق مینامند کشته شدند. به دست همانهایی که در مملکت ما نیز آنها را گروه مخالف دولت ایران مینامند و طرفدارانی هم در آلمان دارند. قاتلین این سه پاسدار میگویند: ما آنها را هر روز شکنجه کردیم، ما ناخنهای آنها را کشیدیم، اتوی داغ روی سر، گردن و دستهای آنها گذاشتیم، دستهای آنها را در آب جوش فروبردیم، با چاقوی موکت بری پوست آنها را کندیم، چشمهای آنها را از حدقه در آوردیم، دو نفر از آنها را که هنوز زنده بودند در باغ فیض دفن نمودیم. یکی از شکنجهگران بهاصطلاح مجاهد خلق به نام خسرو زندی آنها را دفن نمود. آنها شهید شدند به دلیل اینکه به خود این حق را میدادند که در راه انقلاب انسانی فداکاری نمایند و علیه ظلم و ستم بجنگند. جان این رهروان جهاد و فداکاری در راه انقلاب از جانب کسانی که بهغایت از انسانیت بهدور بودند از آنها گرفته شد و ما در سوگ آنها نشستهایم.
برای دوستان انقلاب اسلامی در ایران (لیوز لوته - اسکاج)
مجرم: همه کادر رهبری منافقین
با انتشار اسناد «عملیات مهندسی»، مجاهدین خلق در خارج کشور، آن را تکذیب کرده و حتی عضویت افرادی مانند مهران اصدقی و خسرو زندی در سازمان را منکر شدند.
خود مهران اصدقی در این باره گفته است:
پس از کشف اجساد، سازمان اعلام میکند که خسرو زندی اصلاً هوادار ما نیست. درحالیکه من در اینجا بهعنوان فردی که مستقیماً در این عمل شرکت داشتم و از عاملین این جریان بودم، بهعنوان فرمانده اول نظامی منافقین در تهران میگویم، خسرو زندی یکی از اعضای واحد عملیاتی بخش ما بود و در این جریان شرکت داشت و اگر سازمان تابهحال خسرو زندی را انکار میکرد، مرا دیگر نمیتواند انکار و تکذیب کند و بگوید کار ما نبوده و یا اشتباه کردیم...
طرفه آنکه اینک پس از سالها، وبسایت رسمی این گروهک تروریستی با اختصاص صفحات جداگانهای، هر دو نفر یعنی هم مهران اصدقی و هم خسرو زندی را با عنوان «مجاهد شهید» ثبت کرده است!
مهران اصدقی درباره عوامل اصلی عملیات مهندسی و شکنجه وحشیانه پاسداران شهید گفته است:
در اینجا آقای رجوی مسئول شورای ملی مقاومت و فرمانده بهاصطلاح سیاسی نظامی سازمان، آقای علی زرکش، قائممقام و مسئول اول سازمان، آقای محمود عطائی، عضو مرکزیت و فرمانده ستاد عملیات سازمان، آقای مهدی افتخاری، فرمانده اطلاعات عملیات ویژه (که از ترس، خودش را در نشریات، فرمانده فتحالله معرفی میکند) بهخصوص آقای مهدی کتیرایی که مسئول من بوده... بایستی در مقابل سؤالات مطرح شده، جواب بدهند... آقایان، حقیقت تلخ است و سازمان از چنگالش خون میچکد... جریان بههیچوجه بدین شکل نبود که توسط عده خاصی صورتگرفته باشد، بلکه دقیقاً در اجرای تمامی خطوطی بود که به بخش ویژه نظامی سازمان داده شده بود...
شبه رسانههایی که همیشه بودهاند!
اگر امروز داعشیهایی را که تا دیروز سر میبریدند و آدمها را مثله میکردند، کتوشلوار پوشانده و کراوات به آنها زدند و جای رئیسجمهور قالب نمودند و رویشان تبلیغ و پروپاگاندا به راه انداختند، در آن روزها هم تروریستهای بدتر از داعش که اینگونه جوانان مردم را تکهتکه کردند، به اروپا برده و به همین صورت کتوشلوار و کراوات پوشاندند و بهعنوان قربانیان نقض حقوق بشر و نمایندگان مردم ایران در مقابل رسانههای وابسته آن روز نشاندند.
مهران اصدقی که خود نیز از عکسالعمل و برخورد گروهک منافقین و مؤسسات بینالمللی حقوق بشر پس از رسواشدن خط شکنجه به ستوه آمده بود، اعتراض خود را اینگونه ابراز داشت:
بایستی به آن سازمانهای دفاع از حقوق بشر که اینهمه دم از حقوق بشر میزنند؛ ولی در مقابل (شکنجه) این سه پاسدار سکوت اختیار کردهاند، گفت که منافع شما، منافع کشورهای امپریالیستی است، منافع ضد انقلابیون است و به همین خاطر در مقابل چنین جریاناتی موضعگیری نمیکنید...
در سال ۱۳۶۴ هیئتی از طرف دولت ایران برای نشاندادن جنایات منافقین و اعاده حقوق ملت ایران، عازم مقر سازمان ملل در ژنو گردید که حسین طاهری، پدر شهید طالب طاهری نیز در آن سفر همراه گروه بود. آنها اسناد شکنجه طالب طاهری و دیگر پاسداران شهید توسط منافقین و نحوه شهادت آنها را به قضات سازمان ملل تحویل داده و تقاضای محکومیت این گروهک تروریستی و جنایتکار را داشتند.
اما سازمان ملل و کمیسیون حقوق بشر آن نهتنها این جنایت بیسابقه را محکوم نکرد، بلکه در گزارشی به تاریخ ۱۳ نوامبر ۱۹۸۵ از وضعیت حقوق بشر در ایران، خسرو زندی را یکی از افرادی معرفی نمود که «خودسرانه یا بدون محاکمه در جمهوری اسلامی اعدام شده» و آن را مصداق نقض حقوق بشر در ایران دانستند!
|| دفتر پژوهشهای مؤسسه کیهان