تاریخ : 1405,یکشنبه 25 مرداد14:55
کد خبر : 126420 - سرویس خبری : شهدا

«خطت چیست؟»؛ وقتی «شیر شب‌های شلمچه» خط را روی خاک کشید



فاش نیوز - شب، خط زید در سکوت و تاریکی جبهه فرو رفته بود که یک سؤال، فضای سنگر را تغییر داد: «آقای شاهمرادی، ما نفهمیدیم خط سیاسی‌ات چیست؟» شهید محمدعلی شاهمرادی، جانشین لشکر ۴۴ قمر بنی‌هاشم(ع)، چراغی کوچک روشن کرد، خاک را کنار زد و به جای پاسخ مستقیم، خطوط جبهه و مواضع نیروهای خودی و دشمن را روی زمین ترسیم کرد.

خبرگزاری فارس| شب بود و خط زید در سکوت و تاریکی جبهه فرو رفته بود؛ صدای گلوله‌ها از دور و نزدیک شنیده می‌شد و رزمندگان درگیر موقعیت حساس آن شب بودند که یکی از نیروها رو به محمدعلی شاهمرادی کرد و پرسید: «آقای شاهمرادی، ما نفهمیدیم خطت چیست؟»سؤال، در ظاهر کوتاه بود، اما منظور فقط موقعیت جغرافیایی جبهه نبود. شاهمرادی چراغ کوچکی روشن کرد، مقداری از خاک را کنار زد و همان‌جا روی زمین شروع به ترسیم کرد؛ یک طرف مواضع دشمن را نشان داد، طرف دیگر جای نیروهای خودی را مشخص کرد و میان آنها از سنگرها و موقعیت‌های عملیاتی گفت.آن صحنه، شاید در نگاه اول تنها توضیحی درباره وضعیت خط مقدم بود، اما در روایت‌های مربوط به او، «خط» معنای دیگری هم پیدا می‌کند؛
خطی که برای شاهمرادی در میدان عمل معنا می‌شد، نه در هیاهوی دسته‌بندی‌ها و اختلافات سیاسی! فرماندهی که از پشت بی‌سیم دستور نمی‌داد
محمدعلی شاهمرادی سال ۱۳۳۸ در ورنامخواست زرین‌شهر به دنیا آمد. از سال‌های جوانی در فعالیت‌های انقلابی حضور داشت و پس از پیروزی انقلاب اسلامی به سپاه پیوست. مدتی بعد راهی کردستان شد و پس از آن در جبهه‌های جنوب حضور یافت؛ جایی که تجربه سال‌های جنگ، او را به یکی از فرماندهان لشکر ۴۴ قمر بنی‌هاشم(ع) تبدیل کرد.
اما آنچه از شاهمرادی در خاطرات همرزمانش باقی مانده، تنها عنوان و جایگاه نظامی او نیست. او فرماندهی بود که تلاش می‌کرد فاصله‌اش را با نیروهایش کم نگه دارد؛ میان بسیجی‌ها می‌نشست، با آنها گفت‌وگو می‌کرد، دغدغه‌هایشان را می‌شنید و در سخت‌ترین شرایط کنارشان می‌ماند. برای او فرمانده بودن به معنای ایستادن در نقطه‌ای دور از رزمندگان نبود؛ بلکه خودش را بخشی از همان جمع می‌دانست.
وقتی فرمانده خودش آرپی‌جی به دست گرفت
این روحیه را می‌توان در یکی دیگر از روایت‌های کتاب دید؛ جایی که یک موضع تیربار دشمن، حرکت نیروها را با مشکل مواجه کرده بود. شاهمرادی به جای آنکه تنها از دیگران بخواهد موضع را منهدم کنند، خودش آرپی‌جی به دست گرفت و برای هدف قرار دادن موضع دشمن وارد عمل شد.این تصویر، شاید خلاصه‌ای از شیوه فرماندهی او باشد؛ همان کسی که باید نقشه عملیات را می‌فهمید، موقعیت نیروها را می‌شناخت و درباره حرکت یگان تصمیم می‌گرفت، در لحظه‌ای دیگر سلاح به دست می‌گرفت و در کنار رزمندگان وارد میدان می‌شد.در خاطرات دیگری نیز از شجاعت او در میدان نبرد و در عین حال مهربانی و صمیمیتش با نیروهای بسیجی روایت شده است؛ ترکیبی که باعث شده بود شاهمرادی برای بسیاری از رزمندگان، تنها یک فرمانده نظامی نباشد.
از فتح خرمشهر تا کربلای ۵
شاهمرادی در سال‌های دفاع مقدس در عملیات‌های مهمی همچون فرماندهی کل قوا، ثامن‌الائمه(ع)، فتح‌المبین و بیت‌المقدس حضور داشت و تجربه او در میدان‌های مختلف، به‌تدریج جایگاهش را در ساختار فرماندهی لشکر ۴۴ قمر بنی‌هاشم(ع) تثبیت کرد.آزادسازی خرمشهر یکی از مهم‌ترین مقاطع جنگ بود و حضور در چنین عملیات‌هایی، تجربه‌ای بزرگ برای فرمانده جوانی بود که باید همزمان با پیچیدگی‌های میدان نبرد، نیروهایش را نیز هدایت می‌کرد.اما شاهمرادی در کنار فرماندهی نظامی، ارتباطش با نیروها را حفظ کرد؛ موضوعی که در خاطرات همرزمانش بارها دیده می‌شود و شاید یکی از دلایل ماندگاری نام او در میان رزمندگان باشد.
فرمانده قلوب بسیجی‌ها
شاهمرادی در میدان نبرد فرمانده‌ای جدی و شجاع بود، اما در برخورد با نیروهای خودی رفتاری صمیمی و مهربان داشت. در روایت‌های مربوط به او، از توجهش به خانواده، صله رحم، کمک به مردم و دغدغه‌های اطرافیان نیز خاطراتی نقل شده است؛ ویژگی‌هایی که نشان می‌دهد شخصیت او در جبهه تنها در قاب یک فرمانده نظامی خلاصه نمی‌شد.او به همان اندازه که نسبت به موقعیت دشمن و جزئیات عملیات حساس بود، نسبت به رزمندگان نیز احساس مسئولیت می‌کرد. شاید به همین دلیل بود که میان بسیجی‌ها جایگاه ویژه‌ای پیدا کرده بود و عنوان «فرمانده قلوب بسیجی‌ها» برایش بی‌دلیل نبود.
آخرین خط؛ شلمچه
هرچه زمان می‌گذشت، نام شاهمرادی بیشتر با یکی از سخت‌ترین میدان‌های جنگ گره می‌خورد؛ شلمچه و عملیات کربلای ۵. عملیاتی سنگین که از مهم‌ترین نبردهای دوران دفاع مقدس به شمار می‌رفت و شاهمرادی نیز همچون گذشته در کنار نیروهایش حضور داشت.او در این عملیات هم همان فرماندهی بود که سال‌ها در میدان‌های مختلف جنگیده و تلاش کرده بود فاصله میان خود و رزمندگانش را از بین ببرد؛ اما این‌بار قرار بود شلمچه آخرین میدان او باشد.۲۰ دی‌ماه ۱۳۶۵، محمدعلی شاهمرادی، جانشین لشکر ۴۴ قمر بنی‌هاشم(ع)، در جریان عملیات کربلای ۵ در منطقه شلمچه به شهادت رسید.
فرماندهی که سال‌ها در میدان‌های مختلف جنگیده بود، این‌بار خودش بخشی از خاک همان سرزمینی شد که برای دفاع از آن جنگیده بود.
خطی که هنوز باقی استسال‌ها از آن شب در خط زید گذشته است، اما سؤال همچنان در ذهن می‌ماند: «خطت چیست؟»
شاهمرادی آن شب چراغی روشن کرد و روی خاک، خط جبهه را کشید؛ اما آنچه از آن روایت باقی مانده، تنها نقشه‌ای روی زمین نیست. قصه «شیر شب‌های شلمچه»، قصه فرماندهی است که خط خود را در میدان نبرد، کنار نیروهایش و در سخت‌ترین لحظه‌ها نشان داد؛ فرماندهی که شجاعت را نه در فاصله گرفتن از رزمنده‌ها، بلکه در ایستادن کنار آنها در لحظه خطر معنا می‌کرد.شاید به همین دلیل است که سال‌ها بعد، وقتی نام محمدعلی شاهمرادی در خاطرات همرزمانش تکرار می‌شود، می‌توان آن چراغ کوچک را دوباره در ذهن روشن کرد؛ چراغی که در تاریکی خط زید بر خاک تابید و خاطره فرماندهی را ثبت کرد که سرانجام آخرین خط زندگی‌اش را در شلمچه نوشت.اما سؤال «خطت چیست؟» فقط یک پرسش سیاسی نبود؛ پشت آن، فضای پررنگ خط‌کشی‌های سیاسی آن روزها قرار داشت. شاهمرادی اما در روایت کتاب، خودش را اسیر این مرزبندی‌ها نمی‌کرد؛
برای او «خط» اصلی، خط امام و ولایت فقیه بود، نه جناح و دسته.
شجاع‌ترین فرمانده جنگ از نظر محسن رضایی
شهید شاهمرادی، فرمانده‌ای بود که از دل عشایر غیور ایل قشقایی برخاست و در قامت شجاع‌ترین فرمانده جنگ، ستاره‌ای درخشان در لشکر قمر بنی‌هاشم شد.
محسن رضایی، فرمانده کل سپاه در دوران دفاع مقدس، درباره‌اش گفت: «شجاعتش خیلی عجیب بود؛ به‌جرأت می‌توان گفت شجاع‌ترین فرمانده جنگ بود»
شاید همین بخش از روایت، امروز هم حرفی برای گفتن داشته باشد؛ جایی که اختلاف نظرها می‌توانند وجود داشته باشند، اما نباید آن‌قدر پررنگ شوند که آدم‌ها را مقابل یکدیگر قرار دهند و «خط‌های فرعی» جای خط اصلی را بگیرند.روایت این ماجرا در کتاب «شیر شب‌های شلمچه»، نوشته جانمراد احمدی، یادمان سردار شهید محمدعلی شاهمرادی، به‌عنوان یکی از خاطرات ماندگار از این فرمانده لشکر ۴۴ قمر بنی‌هاشم(ع) نقل شده است.
|| مریم علیزاده