تاریخ : 1405,یکشنبه 25 مرداد16:00
کد خبر : 126436 - سرویس خبری : مقاومت اسلامی

با شهادت رهبر یتیم شدیم



فاش نیوز - حرفم را فهمید، عکس آقای شهیدمان را بوسید و به سمت من گرفت. بعد از گرفتن عکس، جلوتر رفتم و بغلش کردم. محکم فشارم داد و گفت: التماس دعا.

دفاع‌پرس- سیده فاطمه میرسیار (کاظمین)؛ اسمش زهرا بود. از بغداد پیاده آمده بود کاظمین برای زیارت. بیرون رواق نشسته بودم و داشتم زیارت‌نامه می‌خواندم. عکسی که توی دستش بود باعث شد زیارت‌نامه را نیمه رها کنم و به سمتش بروم. سلام دادم و دستم را جلو بردم و باهاش دست دادم.

رهبر شهید

لبخندی زد و با لهجه عربی گفت: بغداد، بغداد.

جواب لبخندش را با لبخند دادم و گفتم: ایرانی.

لبخندش پهن‌تر شد و چشمانش برق زد. نگاهم را به سمت دستش کشیدم و دست و پا شکسته، با کمک گرفتن از ایما و اشاره ازش پرسیدم: اجازه می‌دید با تصویر رهبر شهیدمون ازتون عکس بگیرم... سرش را تکان داد و گفت: فارسی لا.

بعد از مکث کوتاهی به عکس توی دستش اشاره کردم و گفتم: شهید سیدعلی خامنه‌ای و بعد دوربین گوشی‌ام را نشانش دادم.

حرفم را فهمید، عکس آقای شهیدمان را بوسید و به سمت من گرفت. بعد از گرفتن عکس، جلوتر رفتم و بغلش کردم. محکم فشارم داد و گفت: التماس دعا.

گوشی را باز کردم و توی گوگل ترجمه نوشتم: ممنون که رهبر شهیدمون سیدعلی خامنه‌ای رو با احترام و پرشکوه تشییع کردید... و گرفتم سمت زهرا.

اشک توی چشمانش حلقه زد، گوشی‌ام را گرفت و نوشت: آیة الله الشهید خامنئی کان رهبر کِلنة. إحنة کِلنة نحبّه، ومن استشهادته صرنة یتامى.

با ذوق نگاهم را به صفحه گوشی دوختم تا جمله زهرا را بخوانم. معنی جمله‌اش این بود: "آیت‌الله خامنه‌ای شهید، رهبر همه‌ی ما بود. همگی دوستش داشتیم و با شهادتش، یتیم شدیم.