
فاش نیوز - تنها شهید بود که آزاد شد؛ اما منِ آزاده، سالها در زندان دشمن حبس بودم.
منِ جانباز، هنوز در زندان جسم خویش اسیرم؛ در میان درد، محدودیت و زخمهایی که سالهاست با من ماندهاند.

و تو ای شهید، تنها آزادهای؛ آزادهای که پیش از آنکه در قیدوبندی گرفتار شوی، از همه قیدها رها شدی. تو از دنیا گذشتی و به آزادی حقیقی رسیدی؛ اما ما ماندیم و اسارتهای دیگری که پایان نیافت.
بسیاری از ما آزادگان و جانبازان، پس از پایان جنگ، از اردوگاه جسم خویش رهایی نیافتیم. زخمهای ما آزاد نشدند؛ دردهایمان آزاد نشدند؛ محدودیتهایمان آزاد نشدند؛ و گاه حتی برای رسیدن به ابتداییترین حقوق قانونیمان، باید سالها در راهروهای ادارات و کمیسیونها و مراجع مختلف سرگردان بمانیم.
تو ای شهید، از همه این رنجها گذشتی؛ اما ما ماندیم تا هر روز دوباره معنای اسارت را تجربه کنیم. شهادت، پایان اسارت بود؛ اما برای بسیاری از جانبازان و آزادگان، آغاز اسارتی دیگر شد؛ اسارتی نه در اردوگاه دشمن، بلکه در زندان جسم، درد و بیمهری.

و شاید تلخترین بخش ماجرا این باشد که جامعه، آزادی شهید را پذیرفت، اسارت آزاده و جانباز را نشناخت. شهید، از همه قیدها آزاد شد؛ پر کشید و رفت. اما آزاده و جانباز، هنوز با بندهای جسم خویش دستوپنجه نرم میکنند.
پس اگر از ایثار و آزادی سخن میگوییم، فراموش نکنیم، بعضیها هنوز در اسارت جراحتهای خود زندگی میکنند.