
فاش نیوز - از اینکه از جامعه شاهد و ایثارگر خواستهاید پیشنهادها، ایدهها و تجربههای خود را برای بهبود خدمترسانی بنیاد مطرح کنند، صمیمانه سپاسگزارم.
به اعتقاد این کمترین، اگر قرار باشد از میان حوزههای مختلف، یک موضوع در اولویت جدی قرار گیرد، حوزه درمان و دسترسی عادلانه جانبازان به خدمات تخصصی پزشکی است، چرا که برای بسیاری از جامعه هدف بالاخص والدین معظم شهدا و جانبازان، درمان دیگر یک خدمت رفاهی نیست، بلکه مستقیماً با ادامه زندگی، کاهش درد و حفظ حداقلهای استقلال فردی آنان ارتباط دارد.
متأسفانه یکی از مشکلات جدی این است که برخی خدمات و امکانات تخصصی درمانی عملاً در انحصار تهران قرار گرفته است و جانبازی که در استانها و شهرهای دور از تهران زندگی میکند برای سادهترین امور درمانی نیز مجبور به طی مسافتهای طولانی و تحمل هزینه فراوان و دشواری فراوان است که نمونه روشن آن، پمپ باکلوفن است.
پمپ باکلوفن که برای کنترل انقباض (انقباض) و درد بیماران استفاده میشود در قسمت پهلوی بدن کار گذاشته شده و از طریق یک دستگاه لولهکشی، دارو را به فضای اطراف نخاع منتقل میکند این پمپ نیازمند تنظیم دوره ابی دوز دارو، شارژ مجدد مخزن و پس از چند سال نیز تعویض است.
متأسفانه در زمان جانمایی پمپ برای بنده، درباره تمام این مراحل و مشکلات آینده، توضیح کافی داده نشد، موضوعی که امروز برای من به یک مشکل جدی تبدیل شده است.
واقعیت این است که چنین امکاناتی زمانی میتواند واقعاً به بیمار کمک کند که دسترسی مستمر و آسان به مرکز تخصصی مربوطه وجود داشته باشد. برای جانبازی که امکان راهرفتن ندارد و در فاصله بسیار زیادی از تهران زندگی میکند، مراجعه مکرر به تهران برای تنظیم دوز یا شارژ پمپ، عملاً یک فرایند بسیار سخت و گاه غیرممکن است.
در حال حاضر نیز مدتی است که داروی پمپ بنده به پایان رسیده و خود دستگاه با آلارم، اتمام دارو را اعلام میکند. اما باوجود نیاز فوری به شارژ، به دلیل تشدید وضعیت جسمانی و ناتوانی حرکتی، امکان سفر به تهران برایم بسیار دشوار شده است.
آخرین بار نیز پمپ در اردیبهشت ۱۴۰۵ شارژ شد، اما متأسفانه آن تنظیم و شارژ، تأثیر قابلتوجهی در وضعیت من نداشت و همچنان با دردهای شدید، انقباض و تیکهای عضلانی دستوپنجه نرم میکنم.
مشکل دیگر، ضایعهای است که در ناحیه گردن و در مجاورت نخاع ایجاد شده و بنا بر نظر پزشکان، امکان جراحی آن وجود ندارد.
این وضعیت در طول سالها بهتدریج شرایط جسمی مرا بهشدت تغییر داده است، تا سال ۱۳۹۷، باوجود آسیب نخاعی، هنوز میتوانستم بخشی از امور شخصی خود را انجام دهم و با واکر و عصا چندقدمی راه بروم، اما پس از آن، شرایط بهمرور وخیمتر شد و امروز متأسفانه توانایی راهرفتن را به طور کامل از دست دادهام و حتی برای بسیاری از امور شخصی نیز نیازمند کمک دیگران هستم.
بدن در بسیاری از مواقع دچار گرفتگی و انقباض شدید میشود و سنگینی و درد در نواحی تحتانی کیفیت زندگی را بهشدت تحتتأثیر قرار داده است.
به همین دلیل، پیشنهاد من این است که بنیاد، موضوع درمان جانبازان نخاعی و بیماران دارای شرایط خاص را از حالت متمرکز در تهران خارج کند.
راهاندازی یا تقویت مراکز منطقهای تخصصی، آموزش پزشکان و نیروهای متخصص در استانها، ایجاد امکان تنظیم و شارژ پمپهای باکلوفن در مراکز منتخب استانی و فراهمکردن خدمات تخصصی در نزدیکترین نقطه به محل زندگی جانباز، میتواند تحول بزرگی در زندگی بسیاری از جانبازان ایجاد کند.
همچنین لازم است هنگام انجام اقدامات درمانی دائمی مانند کارگزاری پمپ، بیمار و خانواده او بهصورت کامل درباره نحوه عملکرد دستگاه، ضرورت تنظیم دوز، زمان شارژ، عوارض احتمالی، طول عمر دستگاه و برنامه تعویض آن آموزش داده شوند و یک برنامه مشخص و قابلدسترس برای پیگیریهای بعدی در اختیار بیمار قرار گیرد.
پیشنهاد دیگر این است که برای جانبازان بسیار ناتوان و فاقد امکان جابهجایی، تیمهای تخصصی سیار یا اعزامی در نظر گرفته شود تا در مواردی که امکان انتقال بیمار به تهران وجود ندارد، خدمات ضروری در نزدیکترین مرکز درمانی یا حتی در محل اقامت بیمار ارائه شود.
عزیزان تلاشگر و تصمیمگیر در بنیاد شهید و امور ایثارگران، گاهی یک «ایده ساده» واقعاً میتواند آغاز یک تغییر بزرگ باشد، اما گاهی نیز پشت یک پیشنهاد، سالها درد، تجربه، رفتوآمد، هزینه و رنج یک جانباز قرار دارد.
این حقیر این مطالب را صرفاً بهعنوان گلایه شخصی مطرح نکردم، بلکه تجربه خودم را بیان کردم تا شاید صدای جانبازانی باشد که به دلیل شرایط جسمی، مسافت زیاد و تمرکز امکانات درمانی در تهران، امکان بیان مشکلاتشان را ندارند.
جانباز نباید برای دسترسی به درمان، با محدودیت جغرافیایی و توان جسمانی خود مبارزه کند.
اگر قرار است کیفیت خدمترسانی ارتقا پیدا کند، شاید یکی از مهمترین شاخصها این باشد که ببینیم یک جانباز ساکن دورترین نقطه کشور، بدون تحمل رنج و مشقت مضاعف، چگونه میتواند به درمان تخصصی موردنیاز خود دسترسی پیدا کند.
امیدوارم این تجربه و پیشنهادها موردتوجه قرار گیرد و روزی برسد که هیچ جانبازی به دلیل محل سکونت یا ناتوانی جسمی، از خدمات درمانی موردنیازش محروم نماند.
درعینحال، لازم میدانم با رعایت انصاف و از سر قدردانی تأکید کنم که در حوزه رسیدگی درمانی به جامعه معظم شاهد و ایثارگر در استان سیستان و بلوچستان، نمیتوان خدمات و تلاشهای بنیاد شهید و امور ایثارگران استان را نادیده گرفت.
واقعاً باید اذعان کرد که پایش، پیگیری و رسیدگی مستمر به وضعیت درمانی والدین معظم شهدا، جانبازان و ایثارگران، از سوی مجموعه بنیاد در استان، اقدامی ارزشمند و قابلتقدیر است.
در بسیاری از موارد، عزیزان بنیاد باوجود محدودیتهای موجود، تلاش کردهاند مشکلات درمانی جامعه ایثارگری را پیگیری کنند و در حد امکانات و اختیارات خود، گرهای از مشکلات این عزیزان باز کنند.
بهویژه برای استانی مانند سیستان و بلوچستان که از نظر مسافت، پراکندگی جمعیت و دسترسی به مراکز فوقتخصصی درمانی با محدودیتهای جدی مواجه است، همین پیگیریها و ارتباط مستمر با جانبازان و خانوادههای معظم شهدا و ایثارگران اهمیت دوچندانی پیدا میکند.
بنابراین، اگر در بخشهای قبل از برخی مشکلات حوزه درمان سخن گفتم، بههیچعنوان نافی زحمات و خدمات ارزشمند بنیاد شهید و امور ایثارگران استان نیست، اتفاقاً بر این باورم که بسیاری از این مشکلات، فراتر از اختیارات و توان بنیاد است و به ساختار کلی نظام درمان، کمبود مراکز تخصصی و تمرکز برخی امکانات در تهران باز میگردد.
آنچه مطرح کردم، بیشتر یک درخواست برای تکمیل و ارتقای خدمات موجود است، چرا که وقتی زحمات و دلسوزیهای مجموعه استانی را میبینیم انتظار داریم با تقویت امکانات تخصصی و تفویض اختیارات بیشتر به استانها، دست این عزیزان نیز برای خدمترسانی بهتر و مؤثرتر بازتر شود.
در واقع، قدردانی از خدمات موجود و بیان کاستیها دوروی یک سکهاند، یکی ادای حق خدمتگزاران است و دیگری تلاشی برای بهترشدن خدمترسانی به جامعهای که سالها برای این کشور و انقلاب هزینه داده است.
امیدوارم با حمایت مسئولان ملی، بخشی از امکانات تخصصی درمانی که امروز ناگزیر در تهران متمرکز است، به استانهای محروم و دور از مرکز نیز منتقل شود تا جامعه هدف، علاوه بر برخورداری از پیگیریهای دلسوزانه بنیاد استان، بتوانند خدمات تخصصی موردنیاز خود را نیز در نزدیکترین فاصله به محل زندگی دریافت کنند.
بی شک، قدردانی از زحمات بنیاد استان، نباید مانع بیان مشکلات باشد و بیان مشکلات نیز نباید خدشهای به زحمات و خدمات صادقانه همکاران بنیاد وارد کند، هدف هر دو، یک چیز است خدمت شایستهتر به خانواده معظم شهدا و جامعه ایثارگری.
|| علیرضا ضابطی سیستان