تاریخ : 1405,چهارشنبه 28 مرداد15:08
کد خبر : 126508 - سرویس خبری : مقاومت اسلامی

تنگه هرمز اهرمی راهبردی برای تأمین منافع ایران


تنگه هرمز اهرمی راهبردی برای تأمین منافع ایران

تمرکز آمریکا بر بازگشایی این آبراه نشان‌دهنده جایگاه تعیین‌کننده آن در اقتصاد و امنیت جهانی است و جمهوری اسلامی ایران باید از ظرفیت‌های راهبردی خود برای تأمین منافع ملی استفاده کند...

امان‌الله دهقان فرد

فاش نیوز- تمرکز واشنگتن بر موضوع بازگشایی تنگه هرمز نشان می‌دهد که این آبراه صرفاً یک مسیر تجاری نیست؛ بلکه یک گلوگاه راهبردی در نظم اقتصادی، امنیتی و ژئوپلیتیکی جهان به شمار می‌رود.
آمریکایی‌ها تصور می‌کردند می‌توانند با وارد کردن ضربات سنگین به ساختار سیاسی و نظامی ایران، اهداف خود را در مدت کوتاهی محقق کنند، اما مقاومت و واکنش ایران موجب شد این محاسبات با واقعیت‌های موجود در کشور مواجه شود و تغییر کند.
تصور اولیه آنها این بود که پس از هدف قرار دادن رهبران و فرماندهان ایران، می‌توانند در مدت کوتاهی کشور را دچار تجزیه کنند، جزایر ایران را به تصرف درآورند و بر تنگه هرمز مسلط شوند، اما این تصویر با آنچه در میدان اتفاق افتاد، کاملاً متفاوت بود.
تحولات میدانی موجب تغییر نگاه آمریکا نسبت به ایران شده است. هرچه از ساعات و روزهای نخست فاصله گرفتیم و آنها ضربات محکمی از نیروهای ایرانی دریافت کردند، متوجه شدند که باید در محاسبات خود تجدیدنظر کنند.
در شرایط کنونی، بسیاری از اهدافی که آمریکا پیش‌تر دنبال می‌کرد، از جمله تجزیه ایران، موضوع هسته‌ای، شکست جمهوری اسلامی و تصرف جزایر، به حاشیه رفته و تمرکز اصلی آنها بر تنگه هرمز قرار گرفته است.

این آبراه صرفاً یک شریان تجاری نیست، بلکه گلوگاهی است که هر طرفی بتواند بر آن تسلط داشته باشد، از ظرفیت اثرگذاری بر اقتصاد، امنیت و نظم جهانی برخوردار خواهد بود. همین اهمیت راهبردی موجب شده است که آمریکا تا این اندازه بر بازگشایی تنگه هرمز تمرکز کند و موضوعات دیگری را که پیش‌تر در اولویت قرار داشتند، کنار بگذارد.
نیروهای نظامی، موشکی و نیروهای مستقر در جنوب کشور توانستند محاسبات طرف مقابل را با مشکل مواجه کنند و جمهوری اسلامی ایران از ظرفیت راهبردی خود در منطقه برخوردار است.
موضوع، دیگر صرفاً این نیست که آیا تنگه هرمز در اختیار ایران قرار دارد یا خیر؛ بلکه مسئله این است که شرایط جدیدی در منطقه شکل گرفته و ایران باید از ظرفیت‌های راهبردی خود برای تأمین منافع مردم، منطقه، مسلمانان و مستضعفان جهان استفاده کند.

از نگاه او، مسئله دیگر صرفاً استفاده از تنگه هرمز به‌عنوان یک اهرم در مذاکرات نیست، بلکه شرایط به‌گونه‌ای تغییر کرده که این موضوع باید در چارچوب جدیدی مورد ارزیابی قرار گیرد.
«آن قدح بشکست و آن پیمانه دیگر ریخت»، جمهوری اسلامی ایران بر تنگه استراتژیک و ژئوپلیتیکی هرمز مسلط شده است و طرف مقابل باید بداند که با شرایط گذشته مواجه نیست.
این کارشناس سیاسی ادامه داد: مذاکره امروز با مذاکره دوران برجام تفاوت اساسی دارد و هیچ‌کس نباید در مذاکرات، منافع استراتژیک ایران در خلیج فارس و دیگر مناطق راهبردی را موضوع چانه‌زنی قرار دهد.
 آمریکا برای دستیابی به اهداف خود ناچار به پذیرش هزینه است.
با وجود هم‌زمانی مطالبه بازگشایی تنگه هرمز با سیاست فشار اقتصادی آمریکا علیه ایران، آمریکایی‌ها مجبور هستند با خواسته‌های ایران کنار بیایند و رفع محدودیت‌ها، آزادسازی منافع و دارایی‌های ایران را مورد توجه قرار دهند.
ایران کشوری بزرگ با مرزهای گسترده آبی و خاکی است و اینکه طرف مقابل بخشی از این محدوده را تحت فشار یا محاصره قرار دهد، به معنای محاصره کامل ایران نیست.
رفع محاصره دریایی ایران نمی‌تواند صرفاً مابه‌ازایی برای بازگشایی تنگه هرمز باشد؛ بلکه طرف مقابل باید برای دستیابی به اهداف خود، هزینه‌های لازم را بپردازد و به خواسته‌های ایران توجه کند. همچنین، آزادسازی دارایی‌های ایران و رفع محدودیت‌ها نیز از جمله موضوعاتی است که به اعتقاد من طرف مقابل ناگزیر از توجه به آنها خواهد بود.

مذاکره در واقع می‌تواند ادامه اتاق جنگ باشد، اما زمانی معنا پیدا می‌کند که طرف مقابل واقعاً به مذاکره اعتقاد داشته باشد. بیش از هفت دهه است که میان ایران و آمریکا مذاکره صورت گرفته، اما در موارد متعددی، طرف مقابل به تعهدات خود پایبند نمانده است. اگر طرف مقابل به مذاکره اعتقاد نداشته باشد، صرف حضور در پای میز مذاکره نمی‌تواند حقوق ایران را تأمین کند؛ بنابراین قدرت ملی باید پشتوانه هرگونه مذاکره باشد.

درخصوص تحولات منطقه و عملکرد انصارالله یمن در باب‌المندب نیز آنچه مشاهده می‌شود، نشان می‌دهد که برخی بازیگران تلاش می‌کنند با اتکا به قدرت خود، حقوق و منافعشان را پیگیری کنند. در چنین شرایطی، منطق «محاصره در مقابل محاصره» و «تشدید جنگ در مقابل تشدید جنگ» مطرح می‌شود و طرف مقابل زمانی به مذاکره جدی تن می‌دهد که با قدرت و توان بازدارندگی مواجه باشد. اگر در برابر قدرتی مانند آمریکا با قدرت ایستادگی نشود، طرف مقابل اهمیت چندانی برای مذاکره قائل نخواهد شد؛ چراکه در گذشته نیز مواردی وجود داشته که مذاکرات در میانه راه متوقف، یا توافق‌ها کنار گذاشته شده‌اند. تنها با تکیه بر قدرت ملی و توانمندی‌های دفاعی و موشکی می‌توان حقوق کشور را در برابر قدرت‌های بزرگ مطالبه کرد.
اگر روزی طرف مقابل به این نتیجه برسد که به‌صورت جدی و مسئولانه پای میز مذاکره بیاید، شرایط متفاوت خواهد بود؛ اما تجربه گذشته نشان داده است که صرف ارائه تضمین از سوی آمریکا لزوماً نمی‌تواند ضامن اجرای تعهدات باشد. بیش از آنکه بتوان به مذاکرات امید بست، باید بر قدرت نظامی، توان موشکی و ظرفیت‌های رهبری و مدیریتی کشور تکیه کرد.

|| امان‌الله دهقان‌فرد