تاریخ : 1405,چهارشنبه 28 مرداد16:19
کد خبر : 126518 - سرویس خبری : فرهنگ و هنر

«بی‌چهرگان»؛ وقتی یک تکنسین گاز، قهرمان خط مقدم می‌شود



فاش نیوز - اپیزود «بی‌چهرگان» از فصل دوم مجموعه «سرو، سپید، سرخ» به کارگردانی دانش اقباشاوی، روایتگر تلاش یک تکنسین گاز برای خنثی‌کردن نقشه تروریستی دشمن و دفاع از زیرساخت‌های حیاتی پایتخت است.

دفاع‌پرس، دومین اپیزود از فصل دوم مجموعه «سرو، سپید، سرخ» با عنوان «بی‌چهرگان» به کارگردانی دانش اقباشاوی، بار دیگر به سراغ یکی از موقعیت‌های کمتر دیده‌شده جنگ می‌رود؛ جایی که میدان نبرد نه در خاکریز و سنگر، بلکه در دل زیرساخت‌های شهری شکل می‌گیرد و یک کارگر تأسیسات گاز، ناخواسته در مرکز یک عملیات تروریستی قرار می‌گیرد.

دانش اقباشاوی

اقباشاوی که علاقه‌اش به ژانر جنگی و اکشن در آثارش قابل مشاهده است، این بار نیز تلاش کرده است از ظرفیت‌های این ژانر برای روایت جنگ در بستر زندگی روزمره استفاده کند. «بی‌چهرگان» از یک ایده ساده، اما قابل تأمل آغاز می‌شود: دشمن در جنگ تنها به دنبال رویارویی مستقیم نظامی نیست و می‌تواند از پوشش‌های مختلف برای ضربه زدن به امنیت و زیرساخت‌های حیاتی کشور استفاده کند.

همین ایده، نقطه قوت اصلی اپیزود است. داستان در فضایی شکل می‌گیرد که مخاطب انتظار ندارد یک تکنسین گاز را در قامت شخصیت اصلی یک روایت امنیتی ببیند. امیر پرویز، با بازی یاسین مسعودی، نه مأمور امنیتی است و نه نیروی نظامی؛ او یک نیروی فنی است که در حال انجام وظیفه روزمره خود در خطوط انتقال گاز تهران است. اما حادثه‌ای که در همان ابتدا رخ می‌دهد، او را از یک کارگر عادی به شاهد یک جنایت و سپس به یکی از عناصر اصلی خنثی کردن نقشه دشمن تبدیل می‌کند.

از هشدار ترامپ تا تهدید علیه زیرساخت‌ها

اقباشاوی در این اپیزود تهدید معروف دونالد ترامپ درباره بازگرداندن ایران به عصر حجر را دستمایه روایی قرار می‌دهد و آن را به مفهوم هدف قرار دادن زیرساخت‌های حیاتی کشور پیوند می‌زند. این انتخاب، در سطح مفهومی قابل توجه است؛ زیرا اگر هدف یک قدرت متخاصم، تضعیف یک کشور از طریق نابودی زیرساخت‌ها باشد، گاز، برق، آب و دیگر شبکه‌های حیاتی می‌توانند به اهدافی راهبردی تبدیل شوند.

«بی‌چهرگان» تلاش می‌کند همین مسئله را از زاویه‌ای زمینی و ملموس برای مخاطب روایت کند. گروهی از نیرو‌های منافقین با همکاری دشمن، به دنبال دسترسی به نقشه انتقال گاز تهران هستند تا با بمب‌گذاری در یکی از نقاط حساس، انفجاری گسترده ایجاد کنند. اینجا جنگ دیگر در فاصله‌ای دور از شهر اتفاق نمی‌افتد؛ بلکه در زیر زمین، کنار خطوط انتقال گاز و در نزدیکی محل زندگی مردم جریان دارد.

این جابه‌جایی میدان جنگ از مرز‌ها به زیرساخت‌های شهری، یکی از جذاب‌ترین ایده‌های فیلم است؛ چراکه مخاطب را با این پرسش مواجه می‌کند که اگر روزی امنیت یک شهر در معرض تهدید قرار گیرد، چه کسانی باید از آن دفاع کنند؟

شاید مهم‌ترین ویژگی شخصیت امیر پرویز در این اپیزود، عادی بودن او باشد. او قهرمانی نیست که از ابتدا برای مأموریت انتخاب شده باشد. حتی قرار نیست وارد یک عملیات شود. تنها حادثه است که او را وارد موقعیتی می‌کند که باید انتخاب کند: کنار بایستد یا مسئولیت خود را بپذیرد.

امیر پس از مشاهده شهادت همکارش به دست عوامل منافقین، تلاش می‌کند موضوع را به نیرو‌های امنیتی اطلاع دهد، اما به دلیل نداشتن سند و مدرک کافی، هشدارش جدی گرفته نمی‌شود. این بخش از داستان، یکی از نقاط قابل تأمل فیلمنامه است؛ چراکه قهرمان داستان در موقعیتی قرار می‌گیرد که نه ابزار رسمی برای مقابله دارد و نه از اعتماد کامل سیستم برخوردار است.

تعقیب نیرو‌های منافقین، تغییر خودرو، استفاده از آمبولانس برای جابه‌جایی، آماده‌سازی چاشنی‌های انفجاری و تلاش برای رسیدن به نقطه ورود گاز به تهران، فضای اکشن مناسبی را برای اثر ایجاد کرده است. اقباشاوی به خوبی تلاش کرده است فضای اثر را از یک روایت صرفاً گفت‌وگومحور خارج کند و آن را به سمت تعقیب و گریز و تنش پیش ببرد. همین مسئله باعث می‌شود «بی‌چهرگان» نسبت به برخی روایت‌های کلیشه‌ای درباره جنگ، ریتم متفاوتی داشته باشد.

اما در سوی دیگر، سرعت زیاد روایت گاهی اجازه نمی‌دهد برخی شخصیت‌ها عمق لازم را پیدا کنند. گروه مقابل نیز بیشتر کارکرد روایی و عملیاتی دارد تا اینکه به شخصیت‌هایی چندلایه تبدیل شود. عنوان «بی‌چهرگان» البته می‌تواند دقیقاً به همین ویژگی اشاره داشته باشد؛ دشمنانی که با چهره‌های مختلف و پوشش‌های متفاوت وارد میدان می‌شوند. با این حال، شخصیت‌پردازی آنها می‌توانست پیچیده‌تر و باورپذیرتر باشد.

یکی از ایده‌های جالب اثر، پیوند زدن داستان امیر پرویز با تاریخ معاصر ایران است. اشاره به پدربزرگ او، رستم، که در نهضت ملی شدن صنعت نفت در سال‌های ۱۳۳۰ و ۱۳۳۱ در شمار اعتصاب‌کنندگان قرار داشته و شیر نفت را به روی انگلیسی‌ها بسته است و همچنین پدرش فریدون که در جریان اعتصاب‌های پالایشگاه نفت در سال ۱۳۵۷ علیه رژیم پهلوی و آمریکا نقش داشته، تلاش می‌کند قهرمانی شخصیت اصلی را به یک پیشینه تاریخی متصل کند.

این تمهید، اگرچه ممکن است در نگاه نخست شعاری به نظر برسد، اما از منظر ساختار روایی ایده قابل دفاعی دارد. فیلم می‌خواهد بگوید مقاومت در برابر سلطه خارجی در این خانواده یک رفتار اتفاقی و محصول یک حادثه نیست؛ بلکه در سه نسل امتداد پیدا کرده است.

از رستم تا فریدون و سپس امیر، یک خط روایی شکل می‌گیرد که در هر مقطع تاریخی، شکل متفاوتی از مقاومت را نشان می‌دهد: مبارزه با استعمار نفتی، مبارزه با رژیم پهلوی و در نهایت مقابله با عملیات تروریستی علیه زیرساخت‌های کشور.

اگر فیلمنامه فرصت بیشتری برای پرداختن به این سه نسل داشت، این ایده می‌توانست به یکی از نقاط برجسته «بی‌چهرگان» تبدیل شود؛ اما در شکل فعلی، این پیشینه بیشتر به عنوان نشانه‌ای برای تکمیل هویت شخصیت اصلی به کار گرفته شده است.
در پایان، یکی از نکات قابل توجه فیلم این است که امیر پرویز پس از خنثی کردن یک خطر بزرگ، خود را قهرمان نمی‌داند. او معتقد است کاری را انجام داده که هر فرد دیگری نیز در موقعیتی مشابه باید انجام می‌داد. این نگاه، شاید یکی از انسانی‌ترین وجوه «بی‌چهرگان» باشد. قهرمانی در این روایت، نه یک عنوان و نه یک موقعیت است؛ بلکه نتیجه انجام مسئولیتی است که در یک لحظه حساس بر دوش فرد قرار می‌گیرد.

«بی‌چهرگان» البته اثری بی‌نقص نیست. در برخی بخش‌ها، شتاب روایت و غلبه مؤلفه‌های اکشن بر شخصیت‌پردازی، فرصت پرداخت عمیق‌تر به ظرفیت‌های داستان را از اثر گرفته است. با این حال، انتخاب یک تکنسین گاز به عنوان قهرمان و انتقال میدان نبرد به زیرساخت‌های شهری، ایده‌ای است که می‌تواند «سرو، سپید، سرخ» را از بازنمایی تکراری جنگ فاصله دهد. اقباشاوی در «بی‌چهرگان» جنگ را به خانه‌های مردم نزدیک می‌کند؛ به خطوط گاز، خیابان‌ها، آمبولانس‌ها و کارگرانی که شاید هیچ‌گاه لباس رزم بر تن نکرده باشند، اما وقتی امنیت کشور در معرض خطر قرار می‌گیرد، خود را در میانه میدان می‌بینند.