
فاش نیوز - بعضی مادرها فقط فرزند به دنیا نمیآورند؛ ایمان میکارند، انسان میسازند، مجاهد پرورش میدهند ونسل به معراج میفرستند. مرحومه مولود درویشی مادر شهید، از همین مادران بود؛ مادری که میتوان زندگیاش را در سه واژه خلاصه کرد: توحید، عفت و شهادتپروری. در عرفان ابنعربی، زن فقط یک «صورت» نیست؛ میتواند آینهای برای مشاهده اسماء و صفات الهی باشد. محییالدین ابنعربی در فصوصالحکم، فصّ حکمت فردیه در کلمه محمدیه، در سخن از محبت پیامبر(ص) به زنان، به نکتهای شگفت اشاره میکند و مینویسد که مشاهده حق در زن، از کاملترین و شدیدترین مراتب مشاهده حق در مظاهر است؛ زیرا حق در مقام ذات، از ادراک حسی و تصویری فراتر است، اما در مظاهر، قابل شهود میشود. پس در زبان ابنعربی، سخن از حلول خدا در زن نیست؛ سخن از تجلی صفات رحمت، محبت، جمال و تربیت الهی در آینه وجود زن است. و چه آینهای روشنتر از مادری چون مولود درویشی؟ او تجلیِ رحمت در مادری، عفت در حجاب، توحید در زندگی و ایثار در تربیت فرزند بود.
دکتر خسرو قبادی از واپسین لحظههای مادر میگوید؛ آن هنگام که در بیمارستان، درحالتی شبیه کما، دستهایش را رها کردند، نخستین واکنشش این بود که روسریاش را جلو کشید و حجابش را مرتب کرد. چه راز بزرگی در این حرکت نهفته بود! گویی سالها حیا و پاکدامنی چنان در جان او ریشه دوانده بود که حتی در مرز میان دنیا و آخرت نیز از او جدا نشد. بدن آرام گرفته بود، اما روح، هنوز پاسبان حریم خویش بود. بعضی ایمانها را نمیشود با زبان توضیح داد؛ ایمان را باید در لحظههای بیاختیاری آدمها دید. توحید او نیز در خاطرهای ساده اما عمیق از کودکی دکتر خسرو عزیز و جانباز جلوهگر است.

مادر تنها مانده بود و کوهی از لباسهای نشسته پیش رویش بود. فرزند پرسید: «مادر! تنهایی چطور میخواهی این همه لباس را بشویی؟ »مادر با آرامشی از جنس یقین گفت: «کس و یاورِ بیکس و بییاورها، خداست. »و هنوز کلامش تمام نشده بود که همسایهای وارد شد و به یاریاش آمد. برای کودک، شاید آمدن یک همسایه بود؛ اما برای اهل معنا، تجلی توحید در متن زندگی است. آنکس که خدا را کافی بداند، حتی در تنهایی نیز تنها نیست. مولانا چه زیبا میگوید: گر توکل میکنی در کارهاخود خدا سازد برایت کارهاو امام خمینی(ره)، آن عارف و فقیه بزرگ، درباره نقش زن در تربیت انسان فرمودند: «از دامن زن، مرد به معراج میرود. » این تعبیر در روایت منتشرشده از سیره عملی ایشان نیز نقل شده است. مرحومه مولود درویشی، معنای این سخن را با زندگی خویش تفسیر کرد؛ از دامان او هم مجاهد برخاست، هم جانباز و هم شهید. دکتر حسین و دکتر خسرو را پرورش داد؛ خسرو که در ظهر سال ۱۳۶۵ یک پایش را در جنگ از دست داد و در همان شب برادرش شهید شد؛ و شهیدان حسن و محسن را تربیت کرد و به راه خدا فرستاد. اینجا باید در برابر چنین مادری سر فرود آورد و گفت: احسنت به تو ای مادر!تو با دستهای خستهات لباس شستی،با دستهای پاکت حجاب را نگه داشتی،با قلبت خدا را صدا زدی،و با دامانت مجاهدان، جانبازان و شهیدان پرورش دادی. چه زیبا گفتهاند: مادر اگر عارف شود، خانه حرم میشود و دامنش، مدرسه مردان خدا. اما اکنون فرزندی مانده است و مادری که دیگر در خانه نیست. دکتر خسرو هنگام تدفین مادر گفت: «خیلی ضجه زدم و صدایم گرفت؛ چون دعاگوی من رفت... دیگر دستی نیست که بالا برود و برای من دعا کند. »این جمله، آدمی را به یاد حکایت شیخ مرتضی انصاری در فراق مادر میاندازد؛ آن عالم بزرگ نیز در سوگ مادر بیتاب شد و مضمون سخنش این بود: «آن دستی که بالا میرفت و بلاها را از من دور میکرد، امروز زیر خاک رفت. »مادر، گاهی همان دست پنهانی خدا در زندگی فرزند است؛ دستی که دیده نمیشود، اما دعا میکند و بلا را پس میزند. و حالا مرحومه مولود درویشی آرام گرفته است؛ اما چه کسی میداند؟ شاید همان دستی که سالها در این دنیا برای فرزندانش بالا میرفت، اکنون از پس پرده خاک، در آسمان بلند است. فرزندانش شاید دیگر صدایش را نشنوند، اما دعای مادر، گاهی از صدا هم ماندگارتر است. مادر که میرود، خانه خالی نمیشود؛ آسمانِ خانه کم میشود. و امروز، مولود درویشی آرام گرفته است؛ اما شاید فرزندانش هرگاه گرفتار شوند، ناخودآگاه به آسمان نگاه کنند و بگویند: مادر! دعا کن... و چه کسی میداند؟ شاید آن سوی خاک، همان دستی که سالها در این دنیا برای فرزندانش بالا میرفت، اکنون در آسمان به دعا بلند است. یادمان باشد؛ مادران نمیمیرند؛ فقط جای دعایشان عوض میشود؛ از کنار سجاده، به آسمان.

در پاسداشت مقام شامخ مادری که پرورنده شهیدان والامقام بوده است، مراسم تشییع و بزرگداشت این بانوی بزرگوار، مرحومه مغفوره سرکار خانم مولود درویشی (مادر گرانقدر شهیدان حسن و محسن قبادی)، روز دوشنبه ۲ شهریورماه از ساعت ۱۳ الی ۱۵ در مسجد دانشگاه تربیت مدرس برگزار میشود.