

در میان هزاران روایت تلخ از جنایات آمریکا، داستان «علیرضا فولادوند»، کودکی لرستانی، بغضها را سنگینتر میکند. نام علیرضا نخستین بار پس از شهادت مادرش در جنگ ۱۲ روزه تهران بر سر زبانها افتاد؛ آن زمان، ویدیویی از بازی کودکانه او با کلاه فرمانده سپاه استان، در حین بازدید مسئولان شهر بروجرد برای تسلیت، منتشر شد که لبخندی معصومانه در دل اندوهی بزرگ را به تصویر میکشید و دلهای بسیاری را لرزاند.
اما اکنون روایت علیرضا رنگ و بوی دیگری دارد. پس از شهادت مادر، علیرضا و خواهرش «حسنا» به شهر بروجرد بازگشتند. با آغاز جنگ آمریکایی، پدر ایشان که از دانشمندان هستهای ساکن تهران بود، شبی برای دیدار فرزندانش راهی بروجرد شد؛ دیداری که قرار بود آغوشی گرم برای جبران دلتنگیها باشد، اما در نیمههای شب هشتم فروردین، تقدیر به گونهای دیگر رقم خورد.
موشکهای دشمن خانه آنها را هدف قرار داد و در یک لحظه، دنیای علیرضا تیره و تار شد. در آن شب تاریک، حسنا و پدرش به شهادت رسیدند و به کنار مادرشان «معصومه پیرهادی» پیوستند. علیرضا که در این حادثه مجروح شده بود، اکنون در بیمارستان تحت درمان است.
تکاندهندهترین بخش این روایت، قاب عکسی است که علیرضا و حسنا پیشتر از مادرشان در دست داشتند و امروز تنها علیرضا آن را در دست دارد؛ تصویری کامل از خانوادهای که همگی در راه حق جان دادند.
این روایت، تنها یک نمونه از هزاران جنایت سازمانیافته و بیرحمانه آمریکا است. هر قطره خون ریخته شده در این جنایات، خود موضوعی مستقل برای پرونده انتقام است و هرگز فراموش نخواهد شد.