
فاش نیوز - خداقوت به دیپلماتهای کشورمان که در یکی از پیچیدهترین مقاطع منطقه، مسیر گفتوگو و دیپلماسی را باز نگه داشتهاند.
بیانیه مشترک ایران و عمان را باید فراتر از یک متن دیپلماتیک درباره پاکسازی مین، ایجاد کریدور موقت دریانوردی و هماهنگیهای دریایی دید. ارزش واقعی این ابتکار در آن است که آیا میتواند تفاهم سیاسی را به سازوکار عملیاتی و سپس به تضمین پایدار تبدیل کند یا خیر.
این نقطه، همان جایی است که تجربه گذشته ایران، بهویژه تفاهمنامه اسلامآباد با میانجیگری پاکستان، اهمیت پیدا میکند.
اصل راهبردی روشن است؛ تفاهم بدون گارانتی، اگر به سازوکار اجرا، راستیآزمایی و هزینه نقض متصل نباشد، نه توافق پایدار، بلکه وقتسوزی راهبردی است.
۱. هرمز؛ مسئله فقط باز یا بسته بودن نیست
تنگه هرمز امروز فقط یک گذرگاه دریایی نیست؛ یک اهرم ژئوپلیتیکی، اقتصادی و امنیتی است.
تهدید اصلی ایران الزاماً یک حمله نظامی ناگهانی نیست. خطر بزرگتر میتواند شکلگیری خلأ حکمرانی در نخستین ساعات یک حادثه باشد؛ حادثهای که میتواند از برخورد یا آتشسوزی و مین یا خرابکاری آغاز شود و به سرعت به پروندهای بینالمللی تبدیل گردد.
در چنین شرایطی، هر بازیگری که زودتر پاسخ دهد، اطلاعات معتبر ارائه کند و سازوکار مدیریت بحران را فعال سازد، در تعیین روایت و شکلدهی به واکنش بینالمللی دست بالاتر را خواهد داشت.
بنابراین، حاکمیت در هرمز فقط قدرت بازدارندگی نیست؛ توانایی مدیریت مسئولانه بحران نیز هست.
۲. بیانیه ایران و عمان؛ یک فرصت، نه پایان راه
همکاری ایران و عمان میتواند نخستین گام برای ایجاد یک سازوکار بومی امنیت و ایمنی دریانوردی باشد؛ سازوکاری که در آن پاکسازی مین، مدیریت ترافیک، تبادل اطلاعات، امدادرسانی و هماهنگی دریایی در اختیار کشورهای ساحلی باقی بماند.
اما باید از یک خطای راهبردی پرهیز کرد:
نباید بیانیه را با تضمین اشتباه گرفت.
بیانیه آغاز مسیر است؛ ارزش آن زمانی مشخص میشود که به:
پروتکل اجرایی، مسئول مشخص، زمانبندی، راستیآزمایی و هزینه نقض
متصل شود.
۳. فلشبک اسلامآباد؛ درس اعتماد محدود
تجربه تفاهم ایران و آمریکا با میانجیگری پاکستان یک درس مهم برای سیاست خارجی ایران دارد.
میانجی میتواند کانال گفتوگو ایجاد کند؛ اما میانجی ضامن رفتار طرفین نیست.
تفاهم نیز زمانی ارزش راهبردی پیدا میکند که خروج از آن برای طرف نقضکننده هزینه داشته باشد.
بنابراین تجربه اسلامآباد نباید صرفاً بهعنوان یک ناکامی یا موفقیت دیپلماتیک ارزیابی شود؛ باید آن را به درس نهادی سیاست خارجی ایران تبدیل کرد:
هر تفاهم باید از روز نخست، سازوکار اجرای خود را درون متن و ساختار خود داشته باشد.
۴. عمان؛ استفاده از ظرفیت، بدون سادهانگاری
عمان برای ایران یک شریک مهم در دیپلماسی منطقهای است؛ اما نباید این کشور را از محیط قدرت آمریکا و مناسبات امنیتی منطقه جدا تصور کرد.
مسقط دارای استقلال مانوری است، اما در محیطی از وابستگیهای امنیتی و روابط متقابل با قدرتهای بزرگ حرکت میکند.
ازاینرو سیاست درست ایران نه بیاعتمادی مطلق به عمان است و نه اعتماد سادهانگارانه.
قاعده باید چنین باشد:
از ظرفیت عمان استفاده کن، اما ابتکار راهبردی را واگذار نکن.
عمان میتواند پل ارتباطی، کانال کاهش سوءمحاسبه و شریک عملیاتی باشد؛ اما تصمیم درباره منافع و حاکمیت ایران باید در تهران باقی بماند.
۵. شکار لحظه طلایی؛ پروتکل صفرساعت هرمز
پیشنهاد راهبردی آن است که تهران و مسقط از سطح بیانیه عبور کرده و پروتکل صفرساعت هرمز را طراحی کنند.
در صورت وقوع هر حادثه، سه مسیر باید همزمان فعال شود:
پاسخ فنی؛
امداد، ایمنی دریایی، مهار آلودگی، مدیریت ترافیک و اقدامات لازم برای پاکسازی و ایمنسازی.
پاسخ اطلاعاتی؛
تبادل فوری دادههای تأییدشده و انتشار اطلاعات ضروری برای جلوگیری از خلأ خبری و شکلگیری روایتهای غیرمستند.
پاسخ دیپلماتیک؛
فعالشدن همزمان تهران و مسقط برای انتقال این پیام به جامعه جهانی
«حادثه در چارچوب سازوکار کشورهای ساحلی در حال مدیریت است و نیازی به مداخله نظامی خارجی وجود ندارد.»
این یعنی حادثه، پاسخ بومی، اطلاعات معتبر، کنترل روایت، کاهش سوءمحاسبه، جلوگیری از بینالمللیشدن مدیریت هرمز
۶. تفاهم بدون گارانتی؛ ممنوعیت وقتسوزی راهبردی
تجربه گذشته باید یک اصل جدید در دیپلماسی ایران ایجاد کند:
هیچ تفاهمی نباید بدون گارانتی و سازوکار اجرایی، دستاورد نهایی تلقی شود.این گارانتی الزاماً به معنای یک تضمین حقوقی مطلق نیست؛ بلکه باید ترکیبی از پنج عنصر باشد:
- تعهد روشن
- راستیآزمایی
- مرحلهبندی تعهدات
- ضمانت اجرا
- هزینه مشخص برای نقض
در غیر این صورت، طرف مقابل میتواند توافق را بپذیرد، زمان بخرد، امتیاز بگیرد و سپس بدون پرداخت هزینه از آن فاصله بگیرد.
بنابراین، دیپلماسی نباید فقط زمان بخرد؛ باید قدرت تولید کند.
۷. از حاکمیت حقوقی تا حاکمیت عملیاتی
ایران برای تثبیت جایگاه خود در هرمز باید نشان دهد که میتواند امنیت و ایمنی دریانوردی را مدیریت کند.
نه با شعار «هرمز را میبندیم»
و نه با واگذاری؛ «دیگران امنیت آن را تأمین کنند»
بلکه با یک رویکرد سوم؛ «هرمز را باز، امن و قابل پیشبینی نگه میداریم؛ اما مدیریت امنیت آن را به قدرتهای فرامنطقهای واگذار نمیکنیم.»
این همان تبدیل قدرت سخت به قدرت حکمرانی است.
۸. از اسلامآباد تا مسقط؛ درس بزرگ دیپلماسی شبکهای
پاکستان و عمان را میتوان دو گره متفاوت در شبکه دیپلماسی منطقهای ایران دانست؛
اسلامآباد؛ گره سیاسی ـ امنیتی
مسقط؛ گره ارتباطی ـ دریایی
و هرمز؛ گره ژئواکونومیک
اما شبکه زمانی قدرت ایجاد میکند که هر گره، با سازوکار مشخص به گره بعدی متصل شود. ازاینرو، تفاهم سیاسی، سازوکار عملیاتی، راستیآزمایی، منفعت مشترک، هزینه نقض، نهادینهسازی باید به قاعده جدید دیپلماسی ایران تبدیل شود.
۹. توصیه راهبردی
اکنون زمان آن است که بیانیه ایران و عمان از سطح «خبر» به سطح «پروتکل» ارتقا یابد.
پیشنهاد میشود:
۱. مرکز هماهنگی اضطراری ایران و عمان برای هرمز ایجاد شود.
۲. پروتکل صفرساعت طراحی و بهصورت دورهای تمرین شود.
۳. کانال مستقیم میان نیروهای دریایی، سازمان بنادر و وزارتخانههای خارجه دو کشور ایجاد شود.
۴. سازوکار مشترک تبادل اطلاعات دریایی شکل گیرد.
۵. قواعد پاکسازی مین، امدادرسانی و مدیریت حوادث مشخص شود.
۶. سازوکار راستیآزمایی و ثبت اقدامات ایجاد گردد.
۷. کشورهای ساحلی خلیج فارس بهصورت مرحلهای در گفتوگوهای ایمنی و دریانوردی مشارکت داده شوند.
۸. تجربه اسلامآباد بهعنوان یک درس سیاستگذاری وارد تمام مذاکرات آینده ایران شود.
جمعبندی
بیانیه ایران و عمان میتواند یک فرصت طلایی باشد؛ اما فرصت زمانی به قدرت تبدیل میشود که به سازوکار تبدیل شود.
ایران نباید بار دیگر سرمایه دیپلماتیک خود را صرف تفاهمهایی کند که ضمانت اجرای آنها مبهم است.
اصل روشن است:
تفاهم بدون گارانتی، وقتسوزی است؛ تفاهم همراه با ضمانت، راستیآزمایی و هزینه نقض، ابزار قدرت است.
از دیپلماتهای کشورمان باید قدردانی کرد که مسیر گفتوگو را باز نگه داشتهاند؛ اما وظیفه مرحله بعدی، تبدیل این گفتوگو به ساختار، ضمانت و منفعت پایدار ملی است.
هرمز میتواند نخستین آزمون این رویکرد باشد. نه بستن تنگه؛ نه واگذاری امنیت آن؛ بلکه مدیریت مسئولانه هرمز با حفظ حاکمیت و حقوق حاکمیتی کشورهای ساحلی.
و شاید مهمترین درس این مقطع همین باشد؛ دیپلماسی زمانی سختافزار قدرت است که بتواند تفاهم را به تعهد، تعهد را به ضمانت و ضمانت را به منافع پایدار ملی تبدیل کند.
خداقوت به دیپلماتهای کشورمان؛ اما اکنون نوبت تبدیل دیپلماسی به ضمانت است.
|| علیرضا رجائی