
فاش نیوز - مقدمه؛ یک مناقشه محلی یا یک بحران چندلایه؟ آنچه امروز در منطقه کُرّم و پیرامون شهر پاراچنار پاکستان میگذرد، دیگر صرفاً یک مناقشه قبیلهای یا مذهبی محلی نیست. این بحران در نقطه تلاقی چهار روند قرار گرفته است: شکافهای قومی و مذهبی، ضعف حکمرانی و کنترل سرزمینی، ناامنی مزمن در مرز افغانستان و پاکستان، و فرصتطلبی شبکههای مسلح و تروریستی.
پاراچنار از این منظر، تنها یک نقطه جغرافیایی در نقشه پاکستان نیست؛ بلکه میتواند به یک شاخص سنجش توان دولت پاکستان در مدیریت مناطق پیرامونی و مهار منازعات فرقهای تبدیل شود.
ازاینرو، فهم بحران کُرّم نیازمند عبور از روایتهای تکعلتی و بررسی همزمان لایههای محلی، فرقهای، حکمرانی و ژئوپلیتیکی آن است.
لایه نخست؛ ریشههای محلی: زمین، منابع و مرزهای قبیلهای
بخش مهمی از ریشههای بحران به منازعات دیرپای ارضی و قبیلهای بازمیگردد. اختلاف بر سر زمینهای کشاورزی، منابع آب، مرزهای سنتی و حقوق مالکیت میان قبایل مختلف، طی سالها زمینه شکلگیری چرخهای از خشونت و انتقام را فراهم کرده است.
در این میان، بافت جمعیتی و مذهبی منطقه نیز اهمیت ویژهای دارد. پاراچنار دارای جمعیت قابل توجه شیعه است و در پیرامون آن قبایل عمدتاً سنیمذهب حضور دارند. بنابراین، یک اختلاف اولیه بر سر زمین و منابع میتواند در شرایط مناسب، به سرعت رنگ و بوی مذهبی پیدا کند.
در این سطح، بحران اساساً یک مسئله قبیلهای ـ اجتماعی ـ اقتصادی است و سازوکارهایی همچون جرگه، میانجیگری محلی، تعیین دقیق حدود اراضی و ایجاد سازوکار عادلانه برای حل اختلاف میتواند نقش مهمی در مهار آن داشته باشد.
اما مشکل از جایی آغاز میشود که اختلاف محلی، توسط بازیگران مسلح به یک منازعه هویتی تبدیل شود.
لایه دوم؛ از اختلاف قبیلهای تا شکاف فرقهای
پاراچنار به دلیل موقعیت جغرافیایی و ترکیب اجتماعی خود، در معرض نفوذ و فعالیت جریانهای افراطی و تکفیری قرار دارد.
گروههایی همچون داعش خراسان و شبکههای مرتبط با جریانهای مسلح ضدشیعه، در محیطهای شکنندهای که دولت در آنها کنترل کامل و مستمر ندارد، امکان بیشتری برای بازتعریف اختلافات محلی در قالب یک منازعه فرقهای پیدا میکنند.
این روند اهمیت بحران را چند برابر میکند؛ زیرا در این مرحله، موضوع دیگر فقط اختلاف دو قبیله نیست. هویت مذهبی به ابزار بسیج خشونت تبدیل میشود و منازعه محلی به بخشی از یک شبکه امنیتی فرامرزی ارتقا مییابد.
در چنین شرایطی، هر حمله میتواند علاوه بر تلفات مستقیم، موجی از بیاعتمادی و واکنش متقابل ایجاد کند و چرخه خشونت را بازتولید نماید.
از این منظر، خطر اصلی پاراچنار صرفاً «شیعه و سنی» نیست؛ بلکه امنیتیشدن هویت مذهبی و تبدیل آن به ابزار سازماندهی خشونت است.
لایه سوم؛ بحران حکمرانی و خلأ قدرت
شاید مهمترین عامل تداوم بحران را باید در ضعف حکمرانی جستوجو کرد.
ادغام مناطق قبیلهای سابق در ساختار اداری پاکستان، اگرچه از نظر حقوقی گامی مهم بود، اما ادغام حقوقی لزوماً به معنای ادغام کامل اقتصادی، اجتماعی و امنیتی نیست.
هرگاه دولت نتواند امنیت پایدار، عدالت، خدمات عمومی و زیرساختهای حیاتی را تأمین کند، فضای خالی ایجادشده به وسیله شبکههای قبیلهای مسلح، گروههای افراطی و بازیگران غیررسمی پر خواهد شد.
در بحران پاراچنار، جاده تال ـ پاراچنار نمونه روشنی از این آسیبپذیری است. مسدود شدن این مسیر، دسترسی مردم به غذا، دارو، سوخت، خدمات درمانی و فعالیتهای اقتصادی را مختل میکند و یک بحران امنیتی را به بحران انسانی تبدیل میسازد.
در چنین وضعیتی، دولت صرفاً با اعزام نیرو نمیتواند مسئله را حل کند. امنیت بدون حکمرانی و حکمرانی بدون توسعه، هر دو ناپایدارند.
لایه چهارم؛ ژئوپلیتیک و فرضیه بهرهبرداری خارجی
موقعیت جغرافیایی پاراچنار، حساسیت بحران را افزایش میدهد. این منطقه در مجاورت افغانستان قرار دارد و در محیط امنیتیای واقع شده که طی سالهای گذشته شاهد فعالیت شبکههای مختلف مسلح و تروریستی بوده است.
از همینرو، طبیعی است که بحران پاراچنار در محاسبات بازیگران منطقهای نیز اهمیت پیدا کند.
در این چارچوب، فرضیه بهرهبرداری بازیگران خارجی از شکافهای موجود قابل بررسی است؛ اما میان «بهرهبرداری از یک بحران» و «طراحی و ایجاد بحران» تفاوت اساسی وجود دارد.
برخی تحلیلها، آمریکا، اسرائیل یا دستگاههای اطلاعاتی رقیب را به دخالت مستقیم در تحولات پاراچنار متهم میکنند. با این حال، تبدیل این اتهامات به یک نتیجه قطعی نیازمند اسناد مستقل، معتبر و قابل راستیآزمایی است.
|| علیرضا رجائی