
فاش نیوز - تحولات اخیر میان انصارالله، عربستان، ایران و پاکستان را نمیتوان صرفاً یک دور تازه از درگیریهای یمن و عربستان دانست. حملات ۸ سپتامبر انصارالله به اهدافی در جنوب عربستان، زخمیشدن ۷۳ نفر و سپس انتقال هشدار پاکستان به تهران، نشانه ورود بحران به مرحلهای تازه است؛ مرحلهای که در آن مرز میان جنگ نیابتی، بازدارندگی منطقهای و تعهدات دفاعی دولتها در حال کمرنگشدن است.
۱. حملهای که معادله را تغییر داد
انصارالله در ۸ سپتامبر حملات موشکی و پهپادی گستردهای را علیه اهدافی در ابها، خمیس مشیط، جیزان و نجران انجام داد. به گزارش رویترز، این حملات ۷۳ نفر را زخمی کرد و برخی تأسیسات انرژی و زیرساختی نیز آسیب دیدند یا برای مدتی متوقف شدند.
این حمله ازاینجهت اهمیت دارد که اهداف صرفاً نظامی نبودند؛ زیرساختهای انرژی و اقتصادی نیز در معرض حمله قرار گرفتند. در نتیجه، موضوع دیگر فقط امنیت مرزهای عربستان نیست، بلکه مستقیماً با امنیت انرژی و کشتیرانی منطقه ارتباط پیدا میکند.
انصارالله حملات خود را واکنشی به عملیات سعودی در یمن معرفی کرده است؛ بنابراین، از منظر این گروه، حمله بخشی از منطق «پاسخ متقابل» است؛ اما از منظر ریاض، حمله به زیرساختهای حیاتی یک تشدید خطرناک و تهدید علیه امنیت ملی محسوب میشود.
۲. مسئله اصلی: «کنترل» یا «نفوذ» ایران؟
مهمترین بخش ماجرا، اختلاف روایت درباره رابطه ایران و انصارالله است.
موضع رسمی ایران این است که تهران انصارالله را کنترل نمیکند. در مقابل، گزارش اختصاصی رویترز به نقل از منابع ایرانی مدعی است که ایران در هفته گذشته به انصارالله برای حمله به عربستان چراغسبز داده و حمایت مالی و تسلیحاتی بیشتری وعده کرده است؛ همچنین از حضور فرماندهان سپاه برای هماهنگی در یمن سخن گفته شده است. این بخش از گزارش بر منابع ناشناس استوار است و باید بااحتیاط بیان شود.
اما حتی اگر این گزارش را بپذیریم، از نظر تحلیلی نباید فوراً نتیجه گرفت که انصارالله یک «نیروی تحت فرمان مستقیم ایران» است.
باید میان سه مفهوم تفاوت گذاشت:
کنترل مستقیم، نفوذ و هماهنگی، و همسویی راهبردی.
ممکن است یک بازیگر بر گروهی نفوذ قابلتوجه داشته باشد، از آن حمایت مالی و تسلیحاتی کند و حتی در برخی عملیاتها هماهنگی داشته باشد، بدون آنکه رابطه فرماندهی مستقیم و کامل میان آنها وجود داشته باشد.
از همین رو، پرسش دقیقتر این نیست که «آیا ایران انصارالله را کنترل میکند؟ » بلکه این است:
ایران تا چه اندازه بر تصمیمگیری، ظرفیت نظامی و محاسبات راهبردی انصارالله اثرگذار است؟
این پرسش، تصویر دقیقتری از واقعیت ارائه میدهد.
۳. پاکستان؛ از میانجیگری تا تعهد دفاعی
انتقال هشدار پاکستان به تهران اهمیت ویژهای دارد. اسلامآباد اکنون همزمان در دو موقعیت قرار گرفته است: از یک سو با ایران ارتباط سیاسی و جغرافیایی مستقیم دارد و ازسویدیگر، بر اساس توافق دفاعی جدید با عربستان و ترکیه، تعهداتی در قبال امنیت عربستان پذیرفته است.
توافق دفاعی سهجانبه پاکستان، عربستان و ترکیه در ۷ اوت در مکه امضا شد و از این منظر، حمله انصارالله به عربستان میتواند برای پاکستان یک آزمون عملی باشد.
اسلامآباد درعینحال تلاش دارد دامنه تعهد خود را محدود نگه دارد. گزارش رویترز نشان میدهد پاکستان بر حمایت دفاعی در داخل خاک عربستان تأکید دارد و نمیخواهد وارد عملیات زمینی در یمن شود.
این نکته بسیار مهم است: پاکستان میتواند بدون ورود به خاک یمن، در دفاع هوایی، پشتیبانی نظامی و حفاظت از زیرساختهای عربستان نقش ایفا کند.
بنابراین، جغرافیای درگیری ممکن است یمن باشد، اما دامنه امنیتی آن میتواند بسیار فراتر از یمن گسترش یابد.
۴. انصارالله؛ بازیگر نیابتی یا بازیگر مستقل؟
یکی از خطاهای تحلیلی رایج، تقلیل انصارالله به یک «نیروی نیابتی» است.
انصارالله بدون تردید از حمایت ایران برخوردار است و در محور منطقهای نزدیک به تهران قرار دارد؛ اما این واقعیت لزوماً به معنای فقدان استقلال تصمیمگیری آن نیست.
انصارالله دارای ساختار سیاسی، نظامی و اجتماعی مستقل، تجربه طولانی جنگ و محاسبات خاص خود درباره عربستان، یمن، دریای سرخ و توازن منطقهای است.
از این منظر، رابطه ایران و انصارالله را بهتر است یک رابطه نفوذ، حمایت و همسویی راهبردی با درجاتی از هماهنگی عملیاتی دانست، نه الزاماً رابطه فرمانده و فرمانبر.
همین تفاوت برای محاسبات دیپلماتیک اهمیت اساسی دارد؛ زیرا اگر انصارالله کاملاً تحت کنترل ایران باشد، فشار بر تهران میتواند بهعنوان ابزار مهار حملات مطرح شود؛ اما اگر استقلال تصمیمگیری آن بیشتر باشد، انتظار از ایران برای «متوقف کردن» انصارالله ممکن است با محدودیتهای واقعی مواجه شود.
|| علیرضا رجائی