
فاش نیوز - این روزها بحث حقوق و امکانات نمایندگان مجلس دوباره به میان آمده است؛ بحثی که شاید در روزهای عادی، یک موضوع اداری و بودجهای به نظر برسد، اما امروز و در شرایطی که کشور با جنگ و فشار اقتصادی دستوپنجه نرم میکند، معنای دیگری پیدا میکند.
یکی از نمایندگان مجلس در روزهای اخیر از کمبود امکانات نمایندگان در حوزههای انتخابیه گلایه کرده و از این گفته است که حتی تشکیلاتی که یک بخشدار در حوزه انتخابیه دارد، در اختیار نماینده نیست.
ممکن است این گلایه از نظر اداری قابلبررسی باشد. نمایندهای که مسئولیت سنگینی بر عهده دارد، طبیعتاً برای انجام وظیفه به امکانات نیاز دارد.
اما سؤال مردم چیز دیگری است: واقعاً الان وقتش است؟ کشور درگیر جنگ است. اقتصاد زیر فشار است. قیمتها هر روز برای مردم معنای تازهای پیدا میکنند. کارگر، کارمند، بازنشسته و حتی بسیاری از صاحبان کسبوکارهای کوچک، هر ماه قبل از رسیدن حقوقشان، نگران این هستند که این بار کدام هزینه از توانشان خارج شده است.
در چنین شرایطی، حتی اگر تأمین امکانات لازم برای نمایندگان از نظر اداری ضروری باشد، یک سؤال اخلاقی و اجتماعی همچنان باقی میماند: اولویت امروز کشور چیست؛ افزایش امکانات مسئولان یا کاهش فشار از دوش مردم؟
مسئله فقط پول نیست. مسئله، فاصله است. فاصله میان کسی که پشت تریبون از صرفهجویی، تحمل، مقاومت و عبور از شرایط سخت سخن میگوید و مردی که همان شب در خانه، ماشینحساب به دست گرفته تا ببیند با درآمدش اول اجاره را بدهد، دارو را بخرد، قسط را پرداخت کند یا هزینه مدرسه فرزندش را.
مردم از مسئولان انتظار ندارند در سختیها از آنها عقب بمانند. اتفاقاً انتظارشان این است که یک قدم جلوتر از مردم در تحمل سختی باشند. اگر کشور در شرایط جنگی نیازمند صرفهجویی است، مجلس باید پیشگام صرفهجویی باشد. اگر قرار است مردم مصرف خود را مدیریت کنند، مسئولان باید نخستین کسانی باشند که هزینههای غیرضروری را کاهش میدهند و اگر قرار است از مردم خواسته شود صبور باشند، مسئول باید اول از خودش بپرسد: من برای این صبر، چه هزینهای دادهام؟ بحث بر سر این نیست که نماینده مجلس نباید زندگی مناسبی داشته باشد. نماینده هم انسان است؛ خانواده دارد، هزینه دارد و برای انجام مسئولیتش به امکانات نیاز دارد. بحث بر سر این است که در روزهای سخت، مسئولیت باید پیش از امتیاز دیده شود.
نمایندگی مردم فقط یک شغل اداری نیست که هر وقت هزینهها بالا رفت، نخستین راهحل، افزایش امکانات صاحب شغل باشد. نماینده، امین مردم است. او باید بیشتر از دیگران حواسش به حال همان مردمی باشد که رأی خود را به صندوق انداختهاند.
امروز کارگری را تصور کنیم که افزایش دستمزدش روی کاغذ عدد قابلتوجهی است، اما چند هفته بعد قیمت مسکن، خوراک، درمان و حملونقل دوباره از آن جلو میزند. بازنشستهای را تصور کنیم که سالها کار کرده و حالا برای خرید دارو، هزینه خانه و زندگی روزمره حسابوکتاب میکند. کارمندی را تصور کنیم که حقوقش پیش از پایان ماه تمام میشود.
بعد به آنها بگوییم: «شما صرفهجویی کنید.» این جمله وقتی شنیدنی است که گوینده خودش هم از همان سفره صرفهجویی کرده باشد. مردم با سختی مشکلی ندارند؛ با تبعیض در تحمل سختی مشکل دارند. در شرایط عادی، افزایش حقوق یا تأمین امکانات میتواند یک موضوع اداری و بودجهای باشد.
اما جنگ، شرایط عادی نیست. در جنگ، حتی تصمیمهای کوچک مسئولان هم معنای بزرگ پیدا میکند. ممکن است تأمین یک دفتر برای یک نماینده یا پرداخت هزینههای ضروری حوزه انتخابیه، در مقیاس بودجه کشور رقم بزرگی نباشد؛ اما آنچه برای مردم اهمیت دارد، پیامی است که این تصمیمها به جامعه منتقل میکنند. اگر مردم احساس کنند درحالیکه از آنها خواسته میشود کمربندها را سفت کنند، مسئولان مشغول باز کردن گرههای مالی خود هستند، آنچه آسیب میبیند فقط بودجه نیست؛ اعتماد است و اعتماد، از هر بودجهای گرانتر است. ما از نمایندگان انتظار نداریم فقیر باشند.
انتظار داریم در روزهای سخت، شبیه مردم تصمیم بگیرند. اگر معلم باید با افزایش محدود حقوق خود بسازد، نماینده نیز باید بداند هر تصمیم مالی او در چه زمانی و با چه تصویری در ذهن مردم دیده میشود.
اگر بازنشسته باید میان خرید دارو و پرداخت قبض یکی را انتخاب کند، شنیدن خبر گلایه مسئولان از کمبود امکانات، برای او فقط یک بحث اداری نیست؛ یک مقایسه است و گاهی یک مقایسه، وقتی کنار سفره یک خانواده قرار میگیرد، به یک سؤال بزرگ تبدیل میشود: چرا همیشه مردم باید صبر کنند؟ این سؤال را نباید با عصبانیت پاسخ داد. باید با رفتار پاسخ داد. مجلس اگر از صرفهجویی سخن میگوید، خودش باید نمونه صرفهجویی باشد. اگر از مقاومت سخن میگوید، باید نخستین سنگر مقاومت در برابر هزینههای غیرضروری باشد. اگر از عدالت سخن میگوید، باید مراقب باشد تصمیمهایش بوی تبعیض ندهد و اگر از مردم میخواهد در سختترین روزهای کشور کنار نظام و کشور بایستند، باید نشان دهد که خودش نیز کنار مردم ایستاده است، نه بالاتر از آنها.
امروز بیش از هر چیز به یک پیام نیاز داریم؛ هیچ مسئولی نباید احساس کند؛ چون صاحبمنصب است، حق دارد سهم بیشتری از آسایش داشته باشد. اتفاقاً در روزهای سخت، مقام بالاتر باید معنای بیشتری از مسئولیت و فداکاری داشته باشد. نماینده مردم بودن یعنی وقتی مردم نگران نان شباند، تو نگران فاصله خودت با آنها باشی؛ یعنی وقتی مردم از آینده میترسند، تو اول به آینده کشور فکر کنی؛ و یعنی اگر قرار است چیزی کمتر شود، اول از خودت شروع کنی.
این حرف، دفاع از کمکردن حقوق یا امکانات ضروری مسئولان نیست؛ دفاع از عدالت در روزهای سخت است. جنگ فقط در میدان نبرد اتفاق نمیافتد. یک بخش از جنگ، همینجاست؛ در بازار، در کارخانه، در خانههای مردم، در سفره خانوادهها و در اعتماد میان مردم و مسئولان. اگر قرار است از مردم بخواهیم در این میدان دوام بیاورند، مسئولان باید کاری کنند که مردم بتوانند با خیال راحت بگویند: «ما سختی میکشیم، اما سختی را تنها نمیکشیم.» این، شاید در روزهای سخت، از هر افزایش حقوق و هر امکان اداری برای یک کشور ارزشمندتر باشد.
|| داود گودرزی