
فاش نیوز - در شرایطی که کشور با تهدید خارجی، فشار اقتصادی و وضعیت امنیتی و جنگی روبهروست. در چنین شرایطی، از رجال سیاسی باسابقه انتظار میرود بیش از هر چیز به تقویت آرامش، انسجام ملی و اقتدار کشور بیندیشند. اما اظهارات اخیر روحانی درباره اینکه اگر قرار است سالها با قدرتهای بزرگ بجنگیم، باید نظر مردم را پرسید، بار دیگر نام او را به صدر اخبار سیاسی بازگردانده است.
اصل پرسش از افکار عمومی یا مشارکت مردم، فینفسه موضوعی مذموم نیست؛ مسئله آنجاست که در میانه جنگ و تهدید، تبدیل مسئله دفاع و مقاومت ملی به یک دوگانه سیاسی، چه پیامی به داخل و خارج مخابره میکند؟
این نخستینبار نیست که روحانی با چنین ادبیاتی وارد میدان میشود. دوران هشتساله ریاستجمهوری او همچنان محل بحث و نقد جدی است؛ از سیاست خارجی و برجام گرفته تا وضعیت اقتصادی و تصمیمات داخلی.
برجام؛ وعده بزرگ، نتیجهای که باید دوباره بررسی شود
روحانی دولت خود را با شعار حل مشکلات از مسیر مذاکره و توافق هستهای پیش برد و برجام را یکی از دستاوردهای اصلی دولتش معرفی کرد. حتی در سال ۱۳۹۷، خود او از دستاوردهای برجام سخن میگفت و تأکید داشت که بخشی از اهداف مورد نظر محقق شده است.
اما خروج آمریکا از برجام و بازگشت تحریمها نشان داد که اتکای سنگین به تعهدات طرف مقابل، بدون تضمین مؤثر، چه هزینههایی میتواند داشته باشد. گزارشهای رسمی مجلس نیز در آن دوره موارد متعدد بدعهدی و کارشکنی آمریکا و مشکلات اجرای تعهدات طرف مقابل را ثبت کردهاند.
البته نقد منصفانه اقتضا میکند بگوییم تمام مشکلات اقتصادی کشور را نمیتوان به برجام نسبت داد؛ اما سؤال اساسی همچنان پابرجاست: چرا دولتی که بخش مهمی از سرمایه سیاسی خود را بر توافق هستهای بنا کرد، نتوانست تضمین پایدار و دستاورد اقتصادی متناسب با هزینههای پذیرفتهشده ایجاد کند؟
بنزین ۹۸؛ «صبح جمعه فهمیدم» هنوز در حافظه مردم هست
یکی از نقاط ماندگار کارنامه دولت روحانی، افزایش ناگهانی قیمت بنزین در آبان ۱۳۹۸ است؛ تصمیمی که اعتراضات گستردهای را به دنبال داشت. روحانی در ابتدا گفت از زمان اجرای افزایش قیمت اطلاع نداشته و صبح جمعه متوجه شده است؛ بعدتر توضیح داد که اجرای تصمیم را به وزیر کشور و شورای امنیت کشور واگذار کرده بود.
فارغ از همه اختلافنظرها درباره اصل تصمیم، یک پرسش سیاسی مهم باقی است: مسئولیت دولت در قبال تصمیمی با چنین پیامد اجتماعی و امنیتی دقیقاً کجاست؟ این همان نقطهای است که امروز بازگشت روحانی را برای افکار عمومی معنادار میکند؛ شخصیتی که خود در رأس قوه مجریه بوده، امروز درباره تصمیمات کلان کشور و نحوه مواجهه با جنگ و صلح سخن میگوید.
از فریدون تا حاشیههای خانوادگی؛ مسئولیت سیاسی کجاست؟ پرونده حسین فریدون، برادر حسن روحانی، نیز یکی از حاشیههای مهم دولت دوازدهم بود. در سال ۱۳۹۸ برای او حکم حبس صادر شد و موضوع اتهامات مالی و دخالت در برخی انتصابات مطرح شد.
اما درباره ادعاهای مربوط به «لابیگری داماد» یا سایر اتهامات خانوادگی، باید میان اتهام رسانهای و واقعیت اثباتشده قضایی تفاوت گذاشت. نقد سیاسی زمانی قدرتمند است که مستند باشد، نه اینکه با تکیه بر شایعه، خود را آسیبپذیر کند.
پرسش اصلی: روحانی دقیقاً به دنبال چیست؟
رد صلاحیت روحانی برای انتخابات مجلس خبرگان در سال ۱۴۰۲ نیز شکافی جدی میان او و بخشی از ساختار سیاسی ایجاد کرد و پس از آن، مواضع انتقادی او پررنگتر شد.
اکنون سؤال این است که آیا روحانی صرفاً یک رئیسجمهور سابق است که از حق اظهارنظر سیاسی خود استفاده میکند، یا درصدد بازسازی یک گفتمان سیاسی است؟
آیا سخنان او مقدمهای برای طرح دوباره نسخهای از همان سیاست خارجی و اقتصادی گذشته است؟ آیا باید آن را «برجام ۲ و ۳» دانست یا اساساً باید آن را صرفاً نقد سیاسی یک رئیسجمهور سابق تلقی کرد؟
پاسخ قطعی به این پرسشها بدون سند ممکن نیست؛ اما پرسیدن آنها حق جامعه است؛ بهخصوص آنکه همزمان با سخنان روحانی، برخی رسانههای داخلی و خارجی با برجستهسازی این اظهارات، آنها را به موضوعی برای ایجاد دوقطبی تبدیل میکنند. اینجا باید پرسید: چه کسانی از بازگشت دوباره این ادبیات به فضای سیاسی کشور سود میبرند؟
مسئله فقط حسن روحانی نیست؛ مسئله اصلی امروز شخص روحانی نیست؛ بازگشت یک تفکر سیاسی است؛ تفکری که ممکن است بخواهد در شرایط فشار و جنگ، دوباره جامعه را میان «مذاکره یا مقاومت»، «صلح یا جنگ» و «تنش یا سازش» قرار دهد.
جامعه ایران امروز بیش از همیشه به انسجام، عقلانیت و محاسبه دقیق هزینهها و منافع نیاز دارد. انتقاد از عملکرد مسئولان حق مردم است؛ مطالبه اصلاحات نیز حق مردم است؛ اما تبدیل اختلافات داخلی به شکاف ملی، آن هم در شرایط تهدید خارجی، نه اصلاحطلبی است و نه عقلانیت.
و شاید مهمترین سؤال همین باشد که حسن روحانی امروز برای بازگشت به سیاست آمده است یا برای بازگرداندن یک گفتمان؟
اگر پاسخ روشن است، باید آن را صریح به مردم گفت؛ و اگر نیست، جامعه حق دارد با دیده تردید و پرسش به این بازگشت سیاسی نگاه کند.
مردم ایران یکبار وعدههای بزرگ را شنیدهاند؛ اینبار، قبل از هر نسخه جدید، حق دارند کارنامه نسخه قبلی را مطالبه کنند.
بهحتم مردم مبعوث، امروز هوشیارتر از گذشته ناظر، حامی و پشتیبان نظام و ولایت در صحنه حاضر و در سرنوشت آینده نقش کلیدی و تأثیرگذاری ایفا خواهند کرد.
|| سیدرضا موسوی فاضل