فاش نیوز - «بابا، تولدت مبارک… برات کادوی تولد گرفتم.» حسنا تمام توانش را جمع کرد تا این چند کلمه را بدون بغض به پدرش بگوید.

۱۹ شهریور ۱۴۰۴ و تولد پدر بود ولی امسال حال و هوای خانه با همیشه فرق داشت. البته خانه که نه. دو ماه و نیم قبل در بامداد ۲۳ خرداد وقتی موشک اسرائیلی به خانهشان اصابت کرد، اثری از خانه نماند. هدف دشمن ازبینبردن پدر بود ولی مادر حسنا به شهادت رسید و پدرش دو ماه و نیم در بیمارستان بستری بود. آمریکا قبلاً دانشمند هستهای، علی فولادوند را تحریم کرده بود، و این بار اسرائیل خانهاش را با موشک مستقیم هدف قرار داد.
حالا فقط حسنا مانده بود و برادرش علیرضا. حسنا از پدر دور بود، اما دل دختر، فاصله را نمیشناسد. به هر طریقی که توانست با پدر تماس گرفت تا تولدش را تبریک بگوید. علی بعد از چندین عمل جراحی بینایی چشم راستش را از دست داد و انگشت پایش را هم قطع کردند. از بیمارستان که مرخص شد، نه خانهای بود نه همسرش. تنها امیدش به حسنا و علیرضا بود.
دوباره فعالیتش را شروع کرد. حفاظتش بیشتر شده بود و بچهها را کمتر میدید ولی باقدرت کار میکرد. این بار دشمن تاب نیاورد. هشتم فروردین ۱۴۰۵ بود که دوباره محل استقرارش مورد اصابت موشکهای آمریکایی – صهیونی قرار گرفت. این بار دو موشک شلیک شد. علی به همراه حسنا، دخترش، و چند نفر دیگر به شهادت رسیدند. در این حمله، ۱۲ نفر شهید و ۳۶ نفر نیز مجروح شدند و علیرضا تنها ماند.
امروز ۱۹ شهریور ۱۴۰۵ است؛ روز تولد علی فولادوند. اما امسال دیگر نه خانهای مانده است، نه علی، نه همسرش و نه حسنا؛ دختری که سال گذشته، در همین روز، تلفنی تولد پدرش را تبریک و از هدیهای که برایش گرفته بود، گفت.
از آن خانه و آن خانواده، حالا فقط علیرضا مانده است؛ پسری که در فاصله کمتر از یک سال، مادر، پدر و خواهرش را از دست داد. تنها بازمانده خانوادهای که همهچیزش را از دست داد. اما او خوب میداند که پدرش چگونه ایستاد و برای چه چیزی جنگید.
||لعیابغدادی