تاریخ : 1405,شنبه 28 شهريور16:05
کد خبر : 127264 - سرویس خبری : شهدا

در رثای «ماموستا نزهتی» که مظلومانه شهید شد



فاش نیوز - همه تحلیل‌های سیاسی و امنیتی را که کنار بگذاریم، با یک تصویر ساده و تلخ روبه‌رو می‌شویم: چهار کودک که پدرشان را از دست داده‌اند و همسری که ناگهان تنها شده است.

دفاع‌پرس، ترور «ماموستا ملا محمد نزهتی»، امام جماعت روستای چیانه در پیرانشهر، فقط خبر کشته‌شدن یک روحانی نیست. پشت این خبر، زندگی یک انسان و خانواده‌ای چهارفرزندی قرار دارد که ناگهان با جای خالی پدر روبه‌رو شده‌اند. در ابعادی بزرگ‌تر نیز این حادثه، بار دیگر زخم قدیمی خشونت علیه علما و روحانیون اهل سنت در مناطق غرب کشور را تازه می‌کند.

ماموستا ملا محمد نزهتی

ما این حادثه را فقط از زاویه یک خبر یا گزارش سیاسی نمی‌بینیم. وقتی از ماموستا نزهتی صحبت می‌کنیم، فقط از یک نام و یک عنوان حرف نمی‌زنیم؛ از انسانی می‌گوییم که سال‌ها در کنار مردم زندگی کرد و با مشکلات آنان از نزدیک روبه‌رو بود.

جرم او چه بود؟

بعد از چنین حادثه‌ای، یک پرسش ساده، اما اساسی مطرح می‌شود: ماموستا نزهتی به چه جرمی کشته شد؟

آیا روحانی بودن، اهل سنت بودن، خدمت به مردم یا داشتن یک دیدگاه سیاسی، می‌تواند مجوز گرفتن جان یک انسان باشد؟

اگر مواضع سیاسی یا حمایت او از جمهوری اسلامی انگیزه این ترور بوده است، باید پرسید از چه زمانی اختلاف سیاسی از یک موضوع قابل گفت‌و‌گو به دلیلی برای شلیک تبدیل شده است؟

اختلاف نظر در هر جامعه‌ای طبیعی است. ممکن است افراد درباره سیاست، حکومت یا حتی مسائل اجتماعی و مذهبی دیدگاه‌های متفاوتی داشته باشند. اما اختلاف، زمانی معنا دارد که امکان گفت‌و‌گو و نقد وجود داشته باشد. وقتی پاسخ یک نظر، گلوله باشد، دیگر از گفت‌و‌گو خبری نیست.

روحانی محراب و سفره

ماموستا نزهتی برای مردم منطقه فقط امام جماعت مسجد نبود. او از آن دسته روحانیونی بود که زندگی‌شان در فاصله میان محراب و زندگی روزمره مردم می‌گذشت.

او راه پدرش را در خدمت به دین ادامه داد و سال‌ها در روستا‌هایی مانند جموغه، باسطام‌بیگ و چیانه در کنار مردم بود.

زندگی‌اش هم با تصویری که گاهی از یک روحانی در ذهن داریم فاصله داشت. برای تأمین هزینه زندگی خانواده، در کنار فعالیت‌های مذهبی کار می‌کرد؛ از کار در مغازه‌ها گرفته تا زحمت در مسیر‌های کولبری تمرچین.

برای او، روحانی بودن به معنای فاصله گرفتن از مشکلات زندگی مردم نبود. خودش هم بخشی از همان زندگی بود؛ با سختی‌هایش، با نگرانی‌هایش و با دغدغه تأمین معاش خانواده.

حتی آسیب‌های جسمی ناشی از حوادث گذشته نیز نتوانست او را از مسجد و مردم جدا کند.

شاید همین ویژگی است که شناخت او را برای کسانی که از نزدیک با چنین روحانیونی زندگی کرده‌اند، متفاوت می‌کند. آنها فقط صاحب یک عنوان مذهبی نیستند؛ بخشی از جامعه‌ای هستند که هر روز در میان مردم نفس می‌کشند.

 اختلاف سیاسی، مجوز قتل نیست

ممکن است یک روحانی از نظام سیاسی کشور حمایت کند و فرد دیگری منتقد آن باشد. ممکن است دو نفر درباره آینده کشور یا حتی درباره یک تصمیم سیاسی، دو دیدگاه کاملاً متفاوت داشته باشند.

اما در یک جامعه سالم، پاسخ این اختلاف‌ها روشن است: گفت‌و‌گو، نقد، استدلال و در نهایت سازوکار‌های قانونی. هیچ‌کدام از این اختلاف‌ها نباید به خشونت و ترور ختم شود.

عقیده هر انسانی می‌تواند نقد شود، اما حق زندگی او قابل مذاکره نیست. می‌توان با یک فکر مخالف بود، اما نمی‌توان به دلیل آن، جان صاحب آن فکر را گرفت.

به بیان ساده‌تر، عقیده آزاد است، اما گلوله نباید آزاد باشد. 

زنجیره‌ای که نباید فراموش شود

ترور ماموستا نزهتی را نمی‌توان جدا از سابقه خشونت علیه علما و روحانیون در کردستان و مناطق غرب کشور بررسی کرد.

در سال‌های گذشته، نام روحانیونی مانند ماموستا شهریکندی و ملا احمد ذوالفقاری در مهاباد و بوکان، ماموستا محمد عظیمی در سردشت، یوسف فتاحی و رضا شیخ‌رشیدی در پیرانشهر و سپس ماموستا برهان عالی و محمد شیخ‌الاسلام در سنندج، در فهرست قربانیان خشونت و ترور قرار گرفته است.

تراژدی ماجرا اینجاست که برخی جریان‌ها با شعار دفاع از مردم و اهل سنت فعالیت می‌کنند، اما در عمل، بخشی از همین جامعه و حتی علمای مورد اعتماد مردم را هدف قرار می‌دهند. این تناقض را نمی‌توان نادیده گرفت.

کردستان متعلق به مردم کردستان است

مردم کردستان و اهل سنت ایران متعلق به هیچ حزب، گروه مسلح یا جریان سیاسی خاصی نیستند.

هر شهروندی حق دارد دیدگاه سیاسی خودش را داشته باشد؛ می‌تواند حامی جمهوری اسلامی باشد، می‌تواند منتقد آن باشد و می‌تواند دیدگاهی متفاوت از هر دو داشته باشد. آنچه اهمیت دارد این است که بیان این دیدگاه‌ها در چارچوب قانون و از مسیر‌های مدنی دنبال شود.

هیچ گروهی نمی‌تواند به نام مردم سخن بگوید و در همان حال، حق انتخاب و حق زندگی دیگران را نادیده بگیرد. دموکراسی، اگر معنایی داشته باشد، در تحمل مخالف هم خودش را نشان می‌دهد. نمی‌توان از دموکراسی سخن گفت و همزمان مخالف را با خشونت حذف کرد.

برای کسانی که از فاصله دور درباره کردستان حرف می‌زنند، شاید نام ماموستا نزهتی تنها یکی از چندین نام در میان اخبار باشد. اما برای خانواده او، ماجرا کاملاً متفاوت است.

او یک پدر بود، یک همسر بود، یک روحانی بود و انسانی بود که سال‌ها زندگی خود را در کنار مردم گذراند. پشت عنوان «ماموستا» یک زندگی واقعی قرار داشت؛ زندگی‌ای که با یک گلوله متوقف شد.

حقوق بشر زمانی معنا دارد که برای همه باشد؛ نه فقط برای کسانی که با ما هم‌فکرند.

حق زندگی، حق امنیت و حق برخورداری از کرامت انسانی، نباید به قومیت، مذهب یا گرایش سیاسی افراد وابسته باشد.

نه به ترور، نه به انتقام

محکوم کردن ترور به معنای دعوت به انتقام نیست. اگر قرار باشد در برابر خشونت، خشونت دیگری شکل بگیرد، نتیجه چیزی جز ادامه همان چرخه‌ای نیست که قربانیان بیشتری خواهد گرفت.

عدالت باید از مسیر قانون دنبال شود. مسئولان باید درباره چنین حوادثی پاسخگو باشند و عاملان آن، در صورت اثبات جرم، در چارچوب قانون مجازات شوند. نباید اجازه داد خون یک عالم اهل سنت به ابزاری برای تشدید اختلافات قومی و مذهبی تبدیل شود.

در نهایت، همه تحلیل‌های سیاسی و امنیتی را که کنار بگذاریم، با یک تصویر ساده و تلخ روبه‌رو می‌شویم: چهار کودک که پدرشان را از دست داده‌اند و همسری که ناگهان تنها شده است.

یک گلوله، زندگی یک انسان را پایان داده، اما سؤال‌های زیادی را باقی گذاشته است.

اگر اختلاف سیاسی با گلوله پاسخ داده شود، جایی برای گفت‌و‌گو باقی می‌ماند؟

اگر حقوق بشر فقط برای کسانی باشد که با ما هم‌فکرند، پس از معنای واقعی حقوق بشر چه چیزی باقی می‌ماند؟

ماموستا ملا محمد نزهتی دیگر در میان مردم نیست، اما یاد او برای خانواده، شاگردان، مردم روستا و کسانی که او را می‌شناختند باقی خواهد ماند. یادش گرامی.