
پدری که کنار همسر و مهمانانش شهید شد
آرامش شب تولد، جای خود را به فاجعهای مهیب داد. در ساعت ۳ صبح، صدای انفجاری سهمگین فضای شهر را پر کرد. لحظاتی بعد، خبر شهادت محمد و خانوادهاش به گوش رسید.
به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاعپرس، داستان زندگی خانواده اشتیاقیمقدم، روایتی است از سختکوشی، عفت و پیوندی ناگسستنی با آرمانهای انقلاب و ایثار. در این گزارش، به بازخوانی خاطرات خانم «زهرا جراحیان»، مادر شهید «محمد اشتیاقیمقدم» پرداختهایم؛ زنی که در مسیر پرورش فرزندانش، صبری ستودنی به خرج داد تا امروز نام فرزندانش در تالار افتخارات شهدا بدرخشد.
خانم زهرا جراحیان در ۷۱ سالگی، حاصل سالهای تلاش خود را پنج فرزند (چهار پسر و یک دختر) میداند. او با اشاره به سالهای نخست زندگی مشترکش با همسرش، آقای اکبر اشتیاقیمقدم، از اهمیت «رزق حلال» سخن میگوید. همسر ایشان که ابتدا در حرفه ریختهگری فعالیت میکرد، پس از انقلاب و با تغییر شرایط اقتصادی، به شغل رانندگی تاکسی روی آورد. به گفته خانم جراحیان، همسرش همواره معتقد بود که پاکی درآمد، تضمینکننده عاقبتبخیری فرزندان است.
با این حال، این خانواده با چالشی سخت روبهرو شد؛ بیماری سرطان که دیر تشخیص داده شده بود، در مردادماه سال ۱۳۷۳، پدر خانواده را در حالی که فرزندانش در سنین کودکی و نوجوانی (۸ تا ۱۶ سال) بودند، از آنها گرفت. خانم جراحیان در این مقطع، با عزمی راسخ و توکلی عمیق، مسئولیت تربیت پنج فرزند را بر عهده گرفت. او با تأکید بر حفظ عزت نفس فرزندانش، از هرگونه کمک مالی دیگران اجتناب کرد و با پساندازی ذرهذره و تلاش مستمر، توانست با درآمد حاصل از تاکسی همسر مرحوم و اجارهبها، صاحبخانه شود و محیطی امن برای رشد فرزندانش فراهم آورد.
رشد در سایه مسجد و بسیج
محمد اشتیاقیمقدم، پسر چهارم خانواده، از کودکی دلبستگی شدیدی به فضای مسجد و بسیج داشت. او که همواره مشتاق بود همگام با برادر بزرگترش، رضا، در فعالیتهای مذهبی و اجتماعی مشارکت کند، با حمایت مادرش وارد این مسیر شد.
علاقه به یادگیری در این خانواده ریشه داشت؛ در حالی که رضا در کلاسهای خطاطی و پارچهنویسی فعال بود، محمد نیز همواره در تلاش بود تا هنری بیاموزد و مستقل شود. استقلال و تودار بودن محمد به گونهای بود که حتی تحصیلات تکمیلی خود را بیآنکه خانوادهاش را درگیر کند، به طور مستقل به پایان رساند و موفق به دریافت مدرک لیسانس شد. او پس از ازدواج و تشکیل خانواده، در حالی که صاحب فرزند شده بود، در راه دفاع از میهن به شهادت رسید.
روایتی از تولد در میانهی موشکباران
یکی از تاثیرگذارترین بخشهای روایت خانم جراحیان، خاطره تولد نوهاش، امیرحسین است. این اتفاق در نخستین شبهای یک جنگ ۱۲ روزه رخ داد. شهید محمد اشتیاقیمقدم در حالی که میان تکالیف دفاعی و نگرانی برای همسرش در بیمارستان مردد بود، با حمایت مادرش توانست آرامش خاطر یابد.
خانم جراحیان تعریف میکند که در شب زایمان عروسش، زهرا خانم، صدای شدید موشکباران را به اشتباه صدای باران گرفت. او برای حفظ آرامش عروس و نوه تازهمتولدشدهاش، حقیقت را پنهان کرد و تا صبح در بیداری و مراقبت ماند تا محیطی آرام برای آنها فراهم کند. این سکوت مادرانه، نمادی از فداکاری و صبری بود که در تمام طول زندگی این خانواده جاری بود.
بازگشت از لبه مرگ
روایت از روزهایی آغاز میشود که شهید محمد اشتیاقیمقدم در اثر جراحات شدید در جریان «جنگ تحمیلی رمضان» در بیمارستان بستری بود. خانواده او برای جلوگیری از نگرانی مادر، شدت وضعیت وی را پنهان کرده بودند. خانم جراحیان از لحظاتی میگوید که پس از سه روز تلاش پزشکان برای تثبیت وضعیت وی، محمد توانست با همسرش تماس بگیرد.
در ایام عید، زمانی که خبر جراحیهای مکرر و حساس محمد به گوش مادر رسید، او با تضرع و توکل به اهلبیت (ع)، برای سلامتی فرزندش دعا کرد. سرانجام با خروج موفقیتآمیز محمد از اتاق عمل، آرامشی کوتاه به خانه بازگشت. خانم جراحیان با احساسی عمیق به یاد میآورد که چگونه هر روز آبسیب تازه برای فرزندش میبرد تا ذرهای از محبت قلبیاش را به او منتقل کند.
دغدغهی حقالناس
یکی از برجستهترین ویژگیهای شهید محمد اشتیاقیمقدم، توجه ویژه او به «حقالناس» بود. روایتی از دوران بستری او در بیمارستان، گویای این حقیقت است؛ او با اصرار بسیار از خانواده خواست تا مقدار زیادی موز برای پرسنل بیمارستان تهیه کنند.
او با نگاهی دلسوزانه به کادر درمان، معتقد بود که نباید بابت دردها و فریادهای احتمالیاش در زمان بیماری، باعث رنجش کسانی شود که در خدمت او بودهاند. این اقدام، نه از روی عادت، بلکه برای «ادای دین» و جلب رضایت دیگران بود. این روحیه بلند و قلب مهربان، نشاندهنده این بود که او حتی در سختترین شرایط جسمی، دغدغهی آرامش روحی و اخلاقی داشت.
لبخندی پیش از وداع
۱۶ فروردین ماه، آخرین خاطره شیرین خانواده بود. خانم جراحیان برای اینکه شادی را به خانه فرزند بیمارش ببرد، به همراه عروس و سایر اعضای خانواده، جشن تولدی غافلگیرانه ترتیب داد. در حالی که محمد در بستر بیماری مشغول ورزشهای توانبخشی بود تا برای کشیدن بخیههایش آماده شود، ورود ناگهانی خانواده با کیک و شمع، لبخندی بر لبان او نشاند. این جشن کوچک، آخرین یادگاری از حضور گرم او در میان خانواده بود.
خانم جراحیان با بغض از روزهای اعزام پسرش به سوریه میگوید؛ روزهایی که برایش کیسههای مغزیجات آماده میکرد تا در سختیهای جبهه، توشهای برای او باشد.
عروج سحرگاه هفدهم فروردین
آرامش شب تولد، جای خود را به فاجعهای مهیب داد. در ساعت ۳ صبح، صدای انفجاری سهمگین فضای شهر را پر کرد. لحظاتی بعد، خبر شهادت محمد و خانوادهاش به گوش رسید.
در سحرگاه ۱۷ فروردین سال ۱۴۰۵، در اثر حمله مستقیم رژیم صهیونیستی به منزل مسکونی، شهید محمد اشتیاقیمقدم به همراه همسرش زهرا فعلی و فرزند ۱۰ ماههاش، امیرحسین، در کنار سردار شهید سید یزدان میر (از فرماندهان گمنام نیروی قدس سپاه) و دختر ایشان، شهیده دکتر فاطمهسادات میر، به شهادت رسیدند.
این خانواده که از تولد نوه کوچکشان در جنگ ۱۲ روزه تا شهادت در جنگ رمضان، مسیری سخت و پر از ایثار را پیمودند، اکنون به عنوان نمادی از پایداری در برابر دشمن و تعهد به آرمانهای دفاع مقدس در تاریخ ثبت شدهاند. مادر شهید در پایان، امید به شفاعت این عزیزان را تنها تسلای خاطر خود میداند.