
فاش نیوز - هفته دفاع مقدس که میرسد، دوباره نام مردانی را به یاد میآوریم که روزی از خانه، خانواده، جوانی و آرامش خود گذشتند تا از سرزمینی دفاع کنند که برایشان فقط یک قطعه خاک نبود؛ خانهای بود به وسعت تاریخ، خاطره و هویت.
مردانی که در روزهای سخت، در برابر تجاوز ایستادند و با شهادت، جانبازی، اسارت و سالها دوری از خانواده، برگ دیگری از تاریخ ایران را رقم زدند. آنها ثابت کردند وقتی پای دفاع از میهن و باورهایشان به میان میآید، از جان خود نیز دریغ نخواهند کرد.
تاریخ ایران، تاریخ روزهای آسان نیست. این سرزمین در طول قرنها با جنگ، حمله، آشوب و حوادث بسیاری روبهرو شده است. اما آنچه ایران را در بسیاری از بزنگاههای تاریخی سرپا نگه داشته، فقط مرزهای جغرافیایی نبوده است؛ انسانهایی بودهاند که در سختترین لحظهها ایستادهاند.
اما یک پرسش همچنان باقی است:
ما با خاطرات این انسانها چه کردهایم؟
آیا توانستهایم آنچه را آنان با خون و رنج نوشتهاند، به همان اندازه که شایسته است به نسلهای بعد منتقل کنیم؟ بیتردید تلاشهای زیادی انجام شده است. کتابهای فراوانی درباره شهدا، جانبازان و آزادگان نوشته و منتشر شده، خاطرات بسیاری ثبت شده و مجموعههای مختلفی نیز برای حفظ آثار و اسناد دفاع مقدس شکلگرفتهاند. این تلاشها ارزشمند است و نباید نادیده گرفته شود.
اما مشکل از جایی آغاز میشود که گمان کنیم صرف چاپ یک کتاب، یعنی حفظ یک خاطره.
گاهی کتابی درباره یک شهید یا یک آزاده منتشر میشود؛ چند صد نسخه یا حتی کمتر. تعدادی از آنها به مراکز و کتابخانهها میرود و تعدادی نیز میان خانواده و دوستان توزیع میشود. بعد، کتاب آرامآرام از دسترس خارج میشود.
سالها بعد، شاید خانواده همان شهید بخواهد کتاب را دوباره پیدا کند؛ شاید فرزند یا نوه او بخواهد خاطرات پدر یا پدربزرگش را بخواند. اما کتاب دیگر در دسترس نیست.
اینجاست که باید از خودمان بپرسیم:
آیا واقعاً این خاطره را حفظ کردهایم؟
حفظ خاطره فقط به معنای چاپکردن آن نیست.
حفظ خاطره یعنی کاری کنیم که بیست، پنجاه و حتی صدسال بعد، یک جوان ایرانی بتواند آن را پیدا کند، بخواند و بفهمد که پیش از او چه انسانهایی برای این سرزمین زندگی کردهاند و چه بهایی پرداختهاند.
ما گاهی گرفتار آمار میشویم؛ چند کتاب منتشر شد، چند عنوان خاطره ثبت شد، چند برنامه برگزار شد و چند مراسم برگزار شد.
اما در میان این آمار، یک پرسش مهم گم میشود:
چند نفر این کتابها را خواندهاند؟
کتابی که فقط چاپ شود اما خوانده نشود، بخشی از رسالت خود را انجام نداده است. کتابی که درباره زندگی یک شهید نوشته شده اما در هیچ کتابخانه عمومی پیدا نمیشود، چگونه قرار است با نسل آینده سخن بگوید؟ کتابی که خاطرات یک آزاده دهساله را در خود دارد، اگر چند سال بعد دیگر قابلدسترسی نباشد، چه تفاوتی با خاطرهای دارد که اصلاً نوشته نشده است؟
ما نباید خاطرات دفاع مقدس را فقط به «تولید اثر» تقلیل دهیم. این خاطرات سرمایه فرهنگی یک ملتاند. باید برای نگهداری، دسترسپذیری، بازنشر و معرفی آنها نیز برنامه داشته باشیم.
نسل آینده قرار نیست همه ما را بشناسد. بسیاری از کسانی که امروز نامشان در مراسمها برده میشود، برای نسلهای بعد چهرههایی ناشناخته خواهند بود. آنچه میتواند میان آنها و نسل آینده پل بزند، همین خاطرات است. یک نوجوان امروز شاید هیچگاه یک رزمنده را از نزدیک نبیند. شاید هیچ جانبازی را که در روزهای جنگ جوان بوده، نشناسد. شاید دیگر فرصتی برای گفتوگو با آزادهای که سالهای جوانیاش را در اسارت گذرانده، نداشته باشد.
اما میتواند کتاب او را بخواند. میتواند صدای او را از میان سطرها بشنود. میتواند بفهمد یک نوجوان همسن خودش چگونه به جبهه رفت، یک مادر چگونه چشمبهراه ماند، یک پدر چگونه فرزندش را بدرقه کرد و یک آزاده چگونه سالهای جوانی خود را پشت دیوارهای اردوگاه گذراند.
این همانجایی است که خاطره از یک کتاب فراتر میرود و به حافظه یک ملت تبدیل میشود.
به همین دلیل، وظیفه نهادهایی که متولی حفظ آثار دفاع مقدس هستند، فقط جمعآوری خاطرات و چاپ کتاب نیست. بخش مهمتر کار، رساندن این آثار به دست مردم و حفظ همیشگی آنهاست.
کتابهای منتشرشده باید در کتابخانههای عمومی، مدارس، دانشگاهها و مراکز فرهنگی قابلدسترسی باشند. نسخههای دیجیتال آنها باید با روشهای مناسب حفظ و در اختیار نسلهای آینده قرار گیرد. آثار کمیاب باید دوباره منتشر شوند و خاطراتی که ممکن است تنها یک نسخه از آنها باقیمانده باشد، باید با حساسیت بیشتری نگهداری شوند.
چرا باید به جایی برسیم که خاطرات یک رزمنده، جانباز یا آزاده، تنها در کتابخانه شخصی خانوادهاش باقی بماند؟
چرا باید کتابی که با صرف هزینه و تلاش فراوان درباره یک شهید منتشر شده، چند سال بعد آنقدر کمیاب شود که حتی خانواده او نتواند نسخهای از آن را پیدا کند؟
این فقط یک مشکل فرهنگی نیست.
این مسئله بهنوعی احترام ما به گذشته و مسئولیت ما در برابر آینده مربوط است.
شهدا برایآنکه نامشان در یک فهرست باقی بماند، جان ندادند. آزادگان سالهای اسارت را تحمل نکردند تا خاطراتشان فقط در مراسمهای سالانه خوانده شود. جانبازان سالها با آثار جنگ زندگی نکردند تا تنها در هفته دفاع مقدس به یاد آورده شوند.
آنها بخشی از تاریخ معاصر ایران هستند و تاریخ، اگر به نسل بعد منتقل نشود، کمکم تبدیل به چند عکس، چند نام و چند جمله کوتاه خواهد شد.
ما امروز هنوز فرصت داریم. هنوز بسیاری از رزمندگان، جانبازان و آزادگان زندهاند. هنوز مادرانی هستند که خاطرات فرزندان شهیدشان را به یاد دارند. هنوز پدرانی هستند که آخرین دیدارشان با فرزندشان را فراموش نکردهاند. هنوز آزادگانی هستند که جزئیات روزهای اسارت را در حافظه خود نگه داشتهاند.
این گنجینه انسانی برای همیشه در اختیار ما نخواهد بود. اگر امروز روایت نکنیم، فردا شاید دیگرکسی نباشد که آن را با همان جزئیات برایمان تعریف کند؛ بنابراین، شاید وقت آن رسیده باشد که نگاه خود را از «تعداد کتابهای چاپشده» به «تعداد خاطراتی که برای همیشه در دسترس مردم باقیماندهاند» تغییر دهیم.
کتابی که فقط برای گزارش عملکرد چاپ شود، کافی نیست.
کتابی که در قفسهای بماند و دیده نشود، کافی نیست.
خاطرهای که ثبت شود اما خوانده نشود، هنوز راه زیادی تا ماندگارشدن دارد.
دفاع مقدس فقط یک واقعه تاریخی نیست که روزی در تقویم آن را یاد کنیم. بخشی از حافظه این سرزمین است؛ حافظه مردمی که در روزهای سخت، هزینه سنگینی برای دفاع از ایران پرداختند.
اگر قرار است از شهدا سخن بگوییم، اگر قرار است از جانبازان و آزادگان یاد کنیم و اگر قرار است به نسل آینده بگوییم که این سرزمین در روزهای دشوار چه انسانهایی داشته است، باید کاری کنیم که خاطراتشان واقعاً بماند.
نهفقط در انبارها.
نهفقط در گزارشها.
نهفقط در آمارهای سالانه.
بلکه در کتابخانهها، در مدارس، در خانهها، در فضای مجازی و مهمتر از همه، در ذهن و دل نسلهایی که هنوز نیامدهاند.
شاید بهترین ادای احترام به کسانی که برای ماندن ایران ایستادند، این باشد که اجازه ندهیم روایت ایستادگی آنان فراموش شود.
چون ملتی که خاطرات قهرمانانش را از دسترس نسل آینده خارج کند، بخشی از تاریخ خودش را ازدستداده است و بیمهری به خاطرات آنان، فقط بیمهری به گذشته نیست؛ بیاحترامی به آینده است.
|| داود گودرزی