
فاش نیوز - هوانوردی غیرنظامی از معدود حوزههایی است که از ابتدا با هدف ایجاد ارتباط میان ملتها و توسعه همکاری بینالمللی شکل گرفت. کنوانسیون شیکاگو، که مبنای تأسیس سازمان بینالمللی هوانوردی کشوری (ایکائو) است، توسعه ایمن و منظم هوانوردی بینالمللی و فراهم کردن حملونقل هوایی ایمن، منظم، کارآمد و اقتصادی را از اهداف اصلی خود میداند. این کنوانسیون همچنین بر برابری فرصتها و پرهیز از تبعیض میان دولتهای عضو تأکید دارد.
البته این اصول به معنای آن نیست که هر شرکت هواپیمایی از هر کشوری حق مطلق و بدون قیدوشرط برای فرود در هر فرودگاهی دارد. پروازهای بینالمللی تابع توافقهای دوجانبه، مقررات کشورها و الزامات ایمنی هستند. مسئله زمانی جدی میشود که یک قدرت ثالث تلاش کند با استفاده از اهرمهای مالی خود، کشورهای دیگر را وادار کند در تصمیمهای مربوط به حملونقل هوایی ایران، نه بر اساس ملاحظات فنی و ایمنی خود، بلکه بر اساس ترس از تحریمهای آمریکا تصمیم بگیرند.
در اینجا دیگر بحث فقط بر سر یک شرکت هواپیمایی نیست؛ بحث بر سر دامنه نفوذ تحریمهای یک کشور بر تصمیمهای مستقل کشورهای دیگر است.
آنچه در نهایت تحت تأثیر چنین سیاستی قرار میگیرد، فقط مدیران شرکتهای هواپیمایی یا شبکههای تجاری نیستند. مسافر نیز بخشی از این معادله است.
دانشجویی که برای تحصیل سفر میکند، بیماری که برای درمان به کشور دیگری میرود، خانوادهای که میان دو کشور رفتوآمد دارد، تاجر یا کارآفرینی که برای فعالیت اقتصادی سفر میکند و حتی گردشگری که قصد دیدار از کشوری دیگر را دارد، همگی به شبکهای از پروازها، فرودگاهها، خدمات زمینی و سوخترسانی وابستهاند.
وقتی ارائه این خدمات به یک شرکت هواپیمایی با تهدید تحریم ثانویه همراه میشود، دامنه تصمیمی که در واشنگتن گرفته شده، عملاً تا فرودگاهی در کشور دیگری امتداد پیدا میکند.
این همان نقطهای است که باید درباره فرامرزی شدن تحریمها بحث کرد؛ نه صرفاً از منظر سیاسی، بلکه از منظر استقلال تصمیمگیری دولتها و آثار آن بر زندگی مردم.
در چنین شرایطی، کشورهای منطقه با یک انتخاب دشوار روبهرو میشوند: از یک سو حفظ ارتباطات هوایی و اقتصادی با ایران و از سوی دیگر نگرانی از قرار گرفتن شرکتها و مؤسسات مالی خود در معرض تحریمهای آمریکا.
این وضعیت، یک واقعیت بزرگتر را آشکار میکند: قدرت تحریم فقط در خود تحریم نیست؛ در ترسی است که میتواند به زنجیرهای از تصمیمهای مستقل در کشورهای دیگر منتقل کند.
در این میان، نقش ایکائو اهمیت ویژهای پیدا میکند.
این سازمان اساساً برای توسعه ایمن و منظم هوانوردی بینالمللی شکل گرفته و در اسناد رسمی خود بر ایمنی، امنیت، اتصال هوایی، برابری فرصتها و عدم تبعیض تأکید دارد.
بنابراین، پرسش از ایکائو این نیست که باید درباره اختلافات سیاسی ایران و آمریکا داوری کند. چنین وظیفهای اساساً در مأموریت آن قرار ندارد. پرسش مهمتر این است که در شرایطی که فشارهای سیاسی و اقتصادی بر شبکه هوانوردی یک کشور، بر ایمنی، خدمات فنی و اتصال هوایی آن کشور و منطقه اثر میگذارد، این نهاد تا چه اندازه میتواند از مأموریت فنی و اصول بنیادین هوانوردی غیرنظامی دفاع کند؟
این پرسش جدیتر میشود زیرا خود ایکائو در سالهای گذشته در اسناد فنی خود به آثار منفی تحریمهای یکجانبه بر برخی فعالیتهای هوانوردی و حتی دسترسی به ظرفیتهای فنی و آموزشی اشاره کرده است.
در نتیجه، مسئله را نمیتوان صرفاً با عبارت «تحریم اقتصادی» پایانیافته تلقی کرد. وقتی تحریم به قطعات، خدمات فنی، سوخت، فرودگاه و عملیات پرواز میرسد، پای ایمنی و پایداری شبکه هوانوردی منطقه نیز به میان میآید.
در میان تحولات اخیر، موضع چین نیز قابل توجه است. در ۲۲ سپتامبر، سخنگوی وزارت خارجه چین در پاسخ به پرسشی درباره فشار آمریکا بر شرکتهای ارائهدهنده خدمات به هواپیماهای ایرانی، اعلام کرد که پکن با «تحریمهای یکجانبه غیرقانونی» که از نظر چین مبنای حقوقی در حقوق بینالملل و مجوز شورای امنیت ندارند، مخالف است.
صرفنظر از اینکه چه کشوری با سیاست تحریمی آمریکا موافق یا مخالف باشد، همین موضع نشان میدهد که درباره مشروعیت و دامنه تحریمهای یکجانبه، اجماع جهانی وجود ندارد.
و این همان پرسش اساسی است: آیا نظام بینالملل میتواند اجازه دهد تصمیم یک دولت، از طریق قدرت مالی و تحریمهای ثانویه، عملاً به تصمیم سایر دولتها نیز تبدیل شود؟
اگر پاسخ مثبت باشد، باید پذیرفت که مفهوم استقلال اقتصادی و حتی بخشی از استقلال سیاسی دولتها در برابر قدرتهای مالی بزرگ، معنای متفاوتی پیدا خواهد کرد.
ایران در برابر این وضعیت البته نمیتواند صرفاً به اعتراض دیپلماتیک اکتفا کند. دفاع از حقوق هوانوردی کشور باید همزمان در چند مسیر دنبال شود.
نخست، مسیر حقوقی و دیپلماتیک است. ایران میتواند موضوع آثار تحریمها بر هوانوردی غیرنظامی را در مجامع تخصصی بینالمللی، بهویژه ایکائو، با استناد به تعهدات مربوط به ایمنی، همکاری و توسعه منظم هوانوردی مطرح کند.
دوم، دیپلماسی منطقهای است. کشورهای همسایه بیش از هر بازیگر دیگری از اختلال در شبکه حملونقل هوایی منطقه متأثر میشوند. یافتن سازوکارهایی برای حفظ ارتباطات هوایی، خدمات فنی و جابهجایی مسافران، میتواند به یک مسئله مشترک منطقهای تبدیل شود.
سوم، ایران باید برای کاهش آسیبپذیری خود، زیرساختهای فنی و عملیاتی هوانوردی داخلی را تقویت کند؛ از توسعه ناوگان و تعمیر و نگهداری گرفته تا ایجاد مسیرهای جایگزین، همکاریهای منطقهای و سازوکارهای مالی متنوعتر.
و در نهایت، کشورهای منطقه نیز باید درباره یک مسئله بزرگتر فکر کنند: آیا امنیت و ارتباطات منطقهای باید تا این اندازه به تصمیمات یک قدرت خارج از منطقه وابسته باشد؟
مسئله امروز ایران فقط پرواز چند شرکت هواپیمایی نیست. مسئله این است که مرز تحریم تا کجا میتواند پیش برود؟
اگر قرار است نظم بینالمللی بر پایه قواعد مشترک، همکاری میان کشورها و نهادهای تخصصی شکل بگیرد، آسمان نیز نباید از این قاعده مستثنی باشد.
ایران میتواند و باید از حقوق خود دفاع کند؛ اما این دفاع زمانی مؤثرتر خواهد بود که از یک سو در عرصه حقوقی و دیپلماتیک پیگیری شود و از سوی دیگر با کاهش وابستگیهای فنی، مالی و عملیاتی همراه باشد.
زیرا مسئله فقط بازگرداندن چند پرواز نیست؛ مسئله، دفاع از حق ارتباط ایران با جهان است.