تاریخ : 1405,شنبه 04 مهر15:28
کد خبر : 127483 - سرویس خبری : حقوقی و قوانین

افشای جزئیاتی از تخلفات اداری و انتظامی در برخی مراجع قضایی


افشای جزئیاتی از تخلفات اداری و انتظامی در برخی مراجع قضایی

اسنادی در اختیار دارم و می‌توانم اثبات کنم که دادستان محترم مذکور، به ادعای بنده، مرتکب مجموعه‌ای از تخلف‌های قانونی، شرعی و انتظامی شده است؛ از جمله...

علی بشیریان

فاش‌نیوز - در خصوص مطلبی که درباره توهین منتسب به بازپرس پنجم در سایت شما منتشر شده بود، مطالبی را مشاهده کردم و خواستم مواردی را خدمتتان اطلاع‌رسانی کنم. به عقیده بنده، موضوعی که آن بزرگوار درباره توهین مطرح کرده، بسیار ناچیز و پیش‌پاافتاده است.
اینجانب قریب به پنج سال است که با برخی از افرادی با سمت‌های قضایی و نظامی، درگیری‌های کیفری و دادگاهی دارم. پیش از بیان مطالب، این نکته شایان اهمیت است که موارد ذکرشده فقط و فقط درباره خود بنده و پرونده‌ها و اتفاقاتی است که برای اینجانب پیش آمده است؛ بنابراین، درباره پرونده‌های دیگر و اشخاص دیگر هیچ‌گونه اظهارنظری ندارم تا نسبت به سایر صاحبان سمت‌های قضایی سوءتفاهمی ایجاد نشود.
اسنادی در اختیار دارم و می‌توانم اثبات کنم که دادستان محترم مذکور، به ادعای بنده، مرتکب مجموعه‌ای از تخلف‌های قانونی، شرعی و انتظامی شده است؛ از جمله لاپوشانی و کتمان حقیقت، ارائه گزارش کذب، جانب‌داری و دفاع از متهمان ـبه‌ویژه برخی از ضابطان انتظامی شاغل در ستاد فرماندهی فراجا در ملاردـ نقض برخی قوانین و اصول قانون اساسی، قضاوت و رسیدگی بدون رعایت اصول دادرسی، بی‌اعتنایی به حقوق شهروندی شاکی، ترک فعل و ارتکاب افعال زیان‌بار. این موارد، به ادعای بنده، تنها بخشی از تخلف‌های مربوط به ایشان است.
با وجود آنکه شکایتی از ایشان را به سازمان قضایی کل کشور ارجاع داده‌ام، تا دوم مهرماه ۱۴۰۵، پس از قریب به یازده ماه، متأسفانه هنوز به آن رسیدگی نشده است. چندی پیش نیز اسنادی به دستم رسید که به‌باور بنده نشان می‌دهد این فساد اداری تا دفتر سازمان قضایی کل کشور هم کشیده شده است. پرسش اینجاست که در چنین شرایطی، باید موضوع را با چه مرجعی در میان گذاشت؟ آیا مفاد ماده ۲۵ و تبصره آن در قانون مجازات جرایم نیروهای مسلح، معنای «دشمن» را به‌روشنی بیان نکرده است؟
نتیجه این وضعیت برای بنده، که برای تظلم‌خواهی و دادخواهی به دادسرا و دادگاه مراجعه کرده‌ام، پنج سال کارتن‌خوابی بوده است. با این حال، تا این لحظه به ظلمی که به اینجانب شده رسیدگی نشده؛ یا پرونده با صدور قرار منع تعقیب در آنچه بنده رسیدگی‌های سوری و نمایشی می‌دانم، خاتمه یافته است. آنچه از برخی صاحبان سمت‌های قضایی دیده‌ام، به باور بنده، چیزی جز سردرگم‌کردن و بازی‌دادن شاکی نبوده است.
جای تأمل دارد که آیا هرکس به خواست و اراده خداوند فقیر شد، سزاوار چنین رفتاری است؟ آیا چون شخص لباس‌های کهنه به تن دارد و چهره آراسته‌ای ندارد ـ‌آن هم به‌سبب فقری که به باور بنده، برخی اشخاص نظامی و قضایی در شکل‌گیری آن نقش داشته‌اند‌ـ باید این‌همه ظلم را تحمل کند؟ پس سخن حضرت علی بن ابی‌طالب(ع) چه می‌شود که فرمودند: «لا تنظروا إلى من قال، وانظروا إلى ما قال»؛ یعنی به گوینده نگاه نکنید، بلکه ببینید چه می‌گوید. سخن در کجا جای می‌گیرد؟ آیا معنای اسلام، درست‌نویسی است یا تنها درشت‌نویسی؟
لازم به ذکر است که برای تمام مطالبی که نوشته‌ام، اسناد معتبر و مستندات قانونی در اختیار دارم. بنابراین، چنانچه بتوانید در راستای وظایف شرعی و قانونی خود اطلاع‌رسانی کنید، به‌ویژه درباره ارسال موضوع به شورای عالی امنیت ملی، کمیسیون اصل ۹۰ مجلس و دفتر ریاست‌جمهوری، آماده‌ام اسناد را در اختیار آن بزرگوار بگذارم؛ خداوندی که نعمت خدمت به خلق را به او عطا کرده است.
این نکته نیز شایان اهمیت است که اینجانب هرگز از روی غرض‌ورزی این مطالب را ننوشته‌ام، بلکه بیان آن‌ها را وظیفه خود دانستم؛ چراکه از پیامبر اکرم(ص) در این زمینه روایتی نقل شده است؛ انس بن مالک روایت می‌کند که پیامبر خدا فرمودند: «برادر مؤمنت را یاری کن، چه ظالم باشد و چه مظلوم.» پرسیده شد: یاری مظلوم روشن است؛ اما یاری ظالم چگونه است؟ فرمودند: «اینکه جلوی ظلم او را بگیری.»
ان‌شاءالله خداوند اینجانب و همه کسانی را که ناعادلانه و نامنصفانه به من و امثال من ظلم کرده‌اند، هدایت فرماید.
متشکرم. هرچند به قول عطار نیشابوری:

آن یکی دیوانه را می‌تاختند

کودکانش سنگ می‌انداختند

درگریخت او زود در قصر عمید

بود او در صدر آن قصر مشید

دید در پیشش نشسته چند کس

باز می‌راندند از رویش مگس

بانگ بر وی زد عمید از جایگاه

گفت: «ای مدبر، که داد این جات راه؟»

گفت: «بود از دیدهٔ من خون‌چکان

زان‌که سنگم می‌زدند این کودکان

آمدم کز کودکان بازم خری

خود تو صد باره ز من عاجزتری

چون ترا در پیش باید چند کس

تا ز رویت باز می‌راند مگس

کودکان را چون ز من داری تو باز؟

سرنگونی تو به‌حق، نه سرفراز

تو نه‌ای میری، اسیری دایمی

زان‌که محکومی به‌حق، نه حاکمی

میر آن باشد که با او در کمال

دیگری را نبود از میری مجال

نیست باقی سلطنت بر هیچ‌کس

تا بدانی تو که سلطان است بس»

|| علی بشیریان