تاریخ : 1405,یکشنبه 05 مهر14:51
کد خبر : 127510 - سرویس خبری : فرهنگ و هنر

«جانشین»؛ قهرمانی فراتر از کلیشه‌های جنگ



فاش نیوز - در سینمای جنگ، قهرمانان اغلب مردانی بی‌تردید و شکست‌ناپذیرند؛ اما در فیلم «جانشین» حسین املاکی قهرمانی‌اش را در عبور از ترس و تردید به دست می‌آورد.
فاع‌پرس؛ سینمای جنگ، سال‌هاست که در دام کلیشه‌های تخت و بی‌روح گرفتار شده؛ تصویری از مردانی که گویی از سنگ تراشیده شده‌اند و اضطراب، کوچکترین خللی در فولاد وجودشان ایجاد نمی‌کند. اما فیلم «جانشین» به کارگردانی مهدی شامحمدی، این بت پوشالی را می‌شکند و ما را به تماشای انسانی می‌برد که پیش از آنکه در میدان نبرد بجنگد، باید با تاریکترین بخش وجود خویش یعنی «فراموشی» دست و پنجه نرم کند.

فراموشی، در اینجا صرفاً یک تکنیک روایی برای پیچیده کردن داستان نیست؛ بلکه هولناکترین شکلی از ترس است که یک فرمانده نظامی می‌تواند تجربه کند. تصور کنید؛ مردی که نقشه‌های عملیاتی، سرنوشت گردان‌ها و جان رزمندگان در حافظه‌ی اوست، ناگهان تهی می شود. این «خلاء حافظه»، همان زهدانی است که می‌توانست هیولای انفعال یا موجودی حقیر و سردرگم از آن متولد شود. وقتی «املاکی» سینمایی، دوستانش را نمی شناسد، در واقع با عریان‌ترین شکل ناامنی روبروست. ترس او از مرگ نیست؛ ترس او از بی خاصیت شدن در حساس ترین لحظه ی تاریخ لشکر قدس است.

فیلم

شامحمدی به درستی درک کرده که قهرمانی، یک خصیصه‌ی ذاتی نیست، بلکه یک انتخاب لحظه ای در مواجهه با تردیدهاست. در سال‌های پایانی جنگ، وقتی سایه‌ی سنگین نفوذ منافقین، اعتماد را به کالایی کمیاب بدل کرده، «املاکی» در چنبره‌ی شک منطقی گرفتار می‌شود. «ناصر»، نزدیکترین فرد به او، حالا سوژه‌ی تردید است. اینجا، آنجایی است که بسیاری از فرماندهان کوچک، ممکن بود زیر بار سنگین «ترس از لو رفتن»، عطای رفاقت را به لقایش ببخشند و به پارانویا پناه ببرند. اما قدرت دراماتیک فیلم در همین جا نهفته است: قهرمان قصه، «اعتماد» را نه به عنوان یک نقطه ضعف، بلکه به عنوان سلاحی استراتژیک در برابر ترس از خیانت به کار می‌گیرد.

رودخانه در فیلم، استعاره‌ای چندگانه و هوشمندانه است. همان جریان آبی که حافظه ی حسین را در کام خود کشید و او را به زهدان انفعال فرستاد، در سکانس سرنوشت‌ساز نجات فرزند، به بستری برای «تولد دوباره» بدل می‌شود. وقتی حسین برای نجات دخترش به آب می‌زند، او صرفاً یک پدر نیست که از جان گذشته است؛ او انسانی است که آگاهانه به همان «مخمصه‌ای» برمی گردد که قبلاً هویتش را از او گرفته بود. این سکانس، گذار نهایی است. او از زهدان ترس شخصی عبور می‌کند تا به فرماندهی «نصر ۴» تبدیل شود. رودخانه، هم گور حافظه‌اش بود و هم گهواره‌ی بازگشت اراده اش.

نکته‌ای که فیلم را از مستندهای خشک تاریخی متمایز می کند، همین روایت دراماتیک از «تصمیم» است. عملیات نصر ۴ نه در اتاق‌های فرماندهی، که در ذهن مردی متولد شد که پیش از آن، نبرد بزرگتری را با «فراموشی خویشتن» برده بود. شامحمدی به ما نشان می‌دهد که حسین املاکی، اسطوره‌ای جداافتاده از بشریت نبود؛ او مردی بود که می‌ترسید، تردید می‌کرد، اما در نهایت، «ایمان» را به «ترس» ترجیح داد.

فیلم

فیلم با پیوند زدن این قصه‌ی درگیرکننده با تصاویر آرشیوی واقعی، حقیقت تلخ و شیرین شهادت را به رخ می‌کشد.

حال با خواندن سرنوشت این شهید عالی مقام می‌دانیم که حسین واقعی، در نهایت در میان آتش حملات شیمیایی به عرش سفر کرد. قهرمانان، نه از دل محافظه کاری‌های ناشی از ترس، که از میان کوره‌ی سهمگین تصمیمات شجاعانه برمی‌آیند. حقیقت وجودی املاکی، همین بود: او نه با نفی ترس، بلکه با عبور از آن، نامش را در تاریخ این سرزمین حک کرد. این فیلم، مرثیه‌ای است برای فرماندهی که می‌دانست برای رسیدن به قله‌های ماووت، باید پیش از هر چیز، بر سایه تردیدهای درونی خود غلبه کند؛ چرا که در منطق آتش و خون، هیچ قهرمانی از زهدان ترس زاییده نمی‌شود.