
فاش نیوز - فرمانده لشکر ۱۹ فجر شیراز در دوران دفاع مقدس گفت: در این عملیات محورهای اصلی ما دارخوین و فیاضیه بود که میبایست عقبه عراق در آنجا بسته میشد. محور ایستگاه ۷ و ۱۲، محورهای فرعی بودند، اما وقتی با هم الحاق کردند، نیروهای عراقی یا اسیر شدند یا خودشان را به رودخانه کارون انداختند
دفاعپرس، عملیات ثامنالائمه (ع) در ساعت یک بامداد و در تاریخ پنجم مهرماه ۱۳۶۰ با رمز مقدس نصر من الله و فتح قریب، با اهداف تصرف پلهای دشمن بر روی رود کارون، تصرف و تأمین جادههای آبادان ماهشهر و آبادان اهواز بهمنظور شکست حصر آبادان آغاز شد و پس از چهل و دو ساعت تلاش رزمندگان اسلام، نیروهای دشمن در منطقه شرق کارون منهدم یا اسیر شده و یا به غرب کارون فرار کردند و بعد از حدود یک سال، جزیره آبادان از محاصره خارج شد.

روایت سردار «محمد نبی رودکی» فرمانده لشکر ۱۹ فجر شیراز در دوران دفاع مقدس در کتاب تاریخ شفاهی دفاع مقدس خود که نوشته علیرضا رفاهیت و حسین احمدی است، در خصوص این عملیات چنین آمده است:
من، چون از فرماندهان منطقه عملیاتی آبادان در محور جاده آبادان- ماهشهر و میدان تیر و جبهه ولایت فقیه بودم، تقریبا در جریان انجام یک عملیات بزرگ برای شکستن محاصره آبادان و انهدام لشکر ۳ زرهی عراق و پاک سازی منطقه شرق رودخانه کارون قرار گرفته بودم.
ماموریت لشکر ۳ زرهی عراق، محاصره آبادان بود که در یک مرحله هم از تپههای مدن به عقب رانده شد و بعد از عملیات هم عقب نشینی اختیار کرد.
ما همان موقع- خرداد ۱۳۶۰- تازه از فارس اعزام شده و در پادگان پرکان دیلم (شهید غیور اصلی) مستقر بودیم که اعلام کردند عراقیها از یک بخش عمدهای از آبادان عقب نشینی کردهاند، شما بروید در خط جدید مستقر شوید.
من بعد از فرماندهی در میدان تیر آبادان و اتمام ماموریت سه ماهه پانصد نفر از نیروهای فارس که بر عهده من بود، به ستاد عملیاتی آبادان آمدم و نیروهای جدید استان فارس، بوشهر و کهگیلویه و بویر احمد را که اعزام میشدند، سازماندهی کردم. عمده نیروها بسیجی بودند که آموزش عمومی را در فارس میگذراندند. البته تعداد زیادی از نیروهای سپاه هم همراه ما بودند.
دو ماه بعد در جلسهای که با آقای رحیم صفوی داشتیم، با حضور همه فرماندهان بحث عملیات محدود شهید چمران که مقدمه عملیات ثامن الائمه (ع) بود، مطرح شد، اما در منطقه آبادان، تقریبا از نیمه شهریور ۱۳۶۰ در جریان عملیات ثامن الائمه قرار گرفتیم؛ چون در نیمه شهریور (همانطور که قبلا گفتم)، اعزام بزرگی از شیراز و استان فارس و بوشهر و کهگیلویه و بویر احمد (منطقه ۹ سابق) به آبادان داشتیم. با اعزام این نیروها، در جلسات اعلام کردند که قرار است عملیات بزرگی انجام شود.
دستور امام بر شکستن حصر آبادان و کارشکنیهای بنی صدر
امام در چهاردهم آبان ۱۳۵۹ فرموده بودند که حصر آبادان باید شکسته شود. بنی صدر در آن زمان به عنوان رئیس جمهور، فرمانده کل قوا هم بود. دیدگاه بنی صدر و برخی از فرماندهان ارتش که به ایشان مشاوره میدادند، این بود که ما باید زمین بدهیم و زمان بگیریم.
از ماههای اول جنگ، حضرت امام فرمودند که حصر آبادان باید شکسته شود. فلسفه این که امام فرمودند حصر آبادان باید شکسته شود، تقابل با دیدگاه بنی صدر بود که برای شکستن محاصره آبادان تعلل میکرد و حتی در این تعلل، مهمات، سلاح و تجهیزات و امکاناتی را که رزمندگان برای پدافند و مقابله با دشمن، در جبهههای مختلف جنوب و غرب کشور از ارتش درخواست میکردند، ارتش از دادن آنها امتناع داشت؛ چون بنی صدر با دستور شفاهی و کتبی، آنها را از واگذاری امکانات به نیروهای سپاه و بسیج و عشایر و فدائیان اسلام و گروههای دیگر مردمی که در جبههها حضور داشتند، منع میکرد، تا اینکه به فرمان امام که حصر آبادان باید شکسته شود، عملیاتی بزرگتر از عملیاتهای قبل به نام ثامن الائمه (ع) طرح ریزی شد.
در عملیات ثامن الائمه (ع)، ماموریت سپاه آبادان از شمال جاده ماهشهر به آبادان تا فیاضیه بود که دشمن را در منطقه منهدم کنیم. میخواستیم خودمان را به پل مارد و پل قبضه و پل حفار برسانیم.
بعثیها در دو راهی تسلیم یا شیرجه در کارون
ماموریت بچههای دارخوین، از سلمانیه و محمدیه به سمت دارخوین و به پل قبضه و حفار بود. بین این دو پل، خط حد منطقه یا محور شمال عملیات بود و در محور جنوب عملیات هم از دو طرف جاده آبادان-ماهشهر به عراقیها حمله شد.

در منطقه ایستگاه ۱۲ به بچههای فارس ماموریت دادند تا زیر نظر فرماندهی خط، آقای لاردو، در سمت راست جبهه فیاضیه که فرمانده آن سردار شهید احمد کاظمی بود، ماموریتمان را انجام دهیم. در واقع، در عملیات ثامن الائمه (ع) در منطقه دارخوین، یک گردان از بچههای فارس حضور داشتند که فرماندهی آن بر عهده ذبیح الله نامور و جانشین ایشان، حاج عبدالله رودکی بود.
در ایستگاه ۷ آبادان هم سردار محمد جعفر اسدی (فرمانده لشکر ۳۳ المهدی در دوران دفاع مقدس) و تعدادی از بچههای قبلی فارس بودند. در این عملیات محورهای اصلی ما دارخوین و فیاضیه بود که میبایست عقبه عراق در آنجا بسته میشد. محور ایستگاه ۷ و ۱۲، محورهای فرعی بودند، اما وقتی با هم الحاق کردند، نیروهای عراقی یا اسیر شدند یا خودشان را به رودخانه کارون انداختند. فرمانده محورایستگاه ۱۲، فرهاد شاهچراغی بود و من هم هماهنگ کننده نیروها در این محور بودم.
تعارف قبول فرماندهی
با فرهاد شاهچراغی، که بعدا در جبهه غرب به شهادت رسید، تعارف میکردیم که فرماندهی گردان بر عهده من باشد یا به عهده ایشان. من اصرار داشتم فرماندهی به عهده ایشان باشد و عاقبت هم همین طور شد.
گرفتار در میدان مین
آن شب، من به همراه گردان با بی سیم چی مجزایی که با گروهانها در ارتباط بودند، حرکت کردم و یک مرتبه متوجه شدم وسط میدان مین هستیم. شب نماهایی که عراقیها برای خودشان در میدان مین به سمت کمین، در معبر گذاشته بودند، پیدا بود.
ما از جلو به میدان مین رفته و خودمان را به جاده ایستگاه ۱۲، جاده اصلی آبادان به اهواز رساندیم. در آنجا، لبه جاده خاکریز داشت و جلوتر هم باز خاکریز بود. وقتی خاکریز شکسته شد، تعدادی از عراقیها روی جاده به سمت رودخانه و به سمت پل قصبه و پل حفار حرکت کردند. ما روی جاده ایستگاه ۱۲ مستقر شدیم، چند نفر از بچههای فارس از جمله محمد کیومرثی آنجا شهید شدند. هوا که روشن شد، درمنطقه دشت آبادان، محور فیاضیه، ایستگاه ۱۲ و ۷ و جاده آبادان-ماهشهر، همه با هم الحاق کردند.
نهایتا عملیات ثامن الائمه (ع) در بعد از ظهر روز اول عملیات، با پدافند در شرق رودخانه کارون به اتمام رسید. از عراقیها هرچه در شرق رودخانه باقی مانده بودند، در محاصره افتاده و به اسارت درآمدند. تانک و نفربر و توپخانه و خمپاره اندازها و خودروهای عراقی هم، همه به غنیمت گرفته شد. لشکر ۳ عراق در منطقه به طور کامل منهدم شد و منطقه دشت آبادان-ماهشهر و جاده اهواز به آبادان و ماهشهر به اهواز هر دو آزاد شدند.
ما صبح روز عملیات، پشت رودخانه مستقر شدیم. بعد از ظهر با اطمینان از اینکه عراقیها دیگر این طرف رودخانه نیرویی ندارند، خط پدافندی پشت رودخانه تشکیل شد.
روز دوم یا سوم عملیات، چون دیگر در آبادان کاری نداشتیم، به اتفاق آقای محمد جعفر اسدی با یک موتور سکلت ۱۲۵ تریل، از طریق جادهای که تازه باز شده بود، به سمت اهواز حرکت کرده و فاصله صد و ده کیلومتری آبادان تا اهواز را دو نفری با موتور سیکلت طی کردیم.
اینکه از منطقهای که حدود یک سال در اختیار عراقیها بود، حالا آزادانه تردد میکردیم، دل انگیز و جذاب بود.
ده-پانزده کیلومتر از آبادان خارج شدیم تا به خط عراقیها رسیدیم. سنگرهای عراقی ها، خودروهای منهدم شده و موانع ضعیفی را که جلوی خطوطشان داشتند، مشاهده کردیم. گاهی هم پیاده میشدیم و اطراف را نگاه میکردیم. احساس میکردیم که عراقیها استحکامات زیادی هم نداشتند و ما خیلی زودتر میتوانستیم عملیات انجام دهیم.
تجربیات شخصی از عملیات
در آبادان، به حدی بر تجربیات شخصی من اضافه شد که دیگر آمادگی سازماندهی بالاتر از گردان را در خود میدیدم و احساس میکردم که میتوانم فرمانده یک تیپ باشم.
از دستاوردهای دیگر این عملیات برای من، عملیات هماهنگ شده یا تک هماهنگ شده در دشت بود که در منطقه آبادان و در عملیات شهید چمران، تجربه بسیار خوبی برای من به ارمغان آورد. نوع شاخص گذاری برای رسیدن به خط دشمن که نیروها کپ نکنند، نوع جنگیدن در دشت یا حتی ادغام با ارتش برای من یک تجربه و یک دستاورد خیلی بزرگ بود. در عملیاتهای بعدی مثل طریق القدس، فتح المبین و بیت المقدس که با ارتش ادغام شدیم، این تجربه را داشتم که چگونه باید از توان و نیروی ارتش استفاده کرد.