تاریخ : 1405,یکشنبه 05 مهر17:28
کد خبر : 127523 - سرویس خبری : مقاومت اسلامی

سالگرد قیام مسلحانه منافقین علیه مردم

حکایت تکان‌دهنده موجودات وحشی و جنون‌زده


حکایت تکان‌دهنده موجودات وحشی و جنون‌زده

فاش نیوز - وقتی در ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴، مأموران موساد و مزدوران داخلی‌شان به همراه بقایای گروهک‌های ضدانقلاب مانند منافقین و دسته‌های تجزیه‌طلب به خیابان‌ها آمدند و مأموران امنیت و مردم بی‌گناه را به گلوله بستند، شکم دریدند، آنها را قطعه‌قطعه کرده و زنده‌زنده در آتش سوزاندند، وقتی مساجد و قرآن‌ها و کتاب‌های دعا را به آتش کشیدند و مراکز درمانی و امدادی را تخریب کردند و با وعده اشغال شهرها و سقوط نظام جمهوری اسلامی، برخی ساده‌لوحان را هم به میان باتلاق کشاندند، کسانی که طی سال‌ها به‌دفعات شاهد تلاش آمریکا و اسرائیل و گروهک‌های مزدورانشان برای سرنگونی انقلاب و نظام اسلامی بودند را بیش از همه به یاد ۵ مهرماه ۱۳۶۰ و حرکت مذبوحانه گروهک تروریستی مجاهدین خلق (منافقین) انداخت که در آن روز ۴۴ سال قبل هم کار نظام را تمام شده می‌دانستند و برای سرنگونی آن قرارومدار گذاشتند!
 او شروع به نصیحت کرد
 در ساعت ۳۰/۱۰ صبح پنجم مهرماه ۱۳۶۰، هواداران مسلّح گروهک منافقین، از سه‌نقطه مرکزی تهران با شلیک هوائی و آتش‌زدن مقداری لاستیک اتومبیل و نیز اتوبوس‏های شرکت واحد، حرکت خود را آغاز کردند. 
 این افراد با شلیک رگبار هوائی و گاه با شلیک‏های مستقیم به عابران یا ساختمان‏های مراکز عمومی، بانک‏ها، مغازه‏ها، پاساژها و اتومبیل‏های عبوری، با سردادن شعارهای تعیین شده، خطّ تظاهرات مسلحانه را پیش بردند. به واحدهای عملیاتی دستور داده شده بود که «هرکس به هر شکل خواست جلوی تظاهرات را بگیرد به رگبار ببندید و حتی اینکه از چه موضعی از تظاهرات جلوگیری می‌کند، فرقی ندارد.»
 افشین برادران قاسمی از اعضای تیم‌های مسلح منافقین درباره برخوردهای آن روز اعتراف کرد: 
 «... هر تیم عملیاتی متشکل از ۴ نفر و ۴ اسلحه ژ-۳ و حدود ۵۰۰ فشنگ بود. تعدادی از واحدها نیز مسلح به سلاح کمری و یا نارنجک و کوکتل بودند... ما در خیابان طالقانی پیاده شدیم و اقدام به تیراندازی هوائی کردیم که مردم با ماشین و یا هر وسیله دیگری ریختند... من به پاسداری به نام محمدرضا عادل ایست دادم. او سوار بر یک موتور چهارسیلندر بود و ایستاد... کمی عقب‌تر رفتم درحالی‌که اسلحه‌ام به سمت وی بود، او شروع به نصیحت کرد و آنچه از مواعظ وی به یاد دارم اینکه رهبران شما فرار کرده‌اند و شما را جلو انداختند، اسلحه‌هایتان را تحویل دهید. لکن من باوجوداین، یک رگبار به سینه او بستم و بعد هم یکی از نیروهای حاضر تیرخلاص به وی شلیک کرده بود که منجر به شهادت او شد. دو نفر عضو حزب جمهوری اسلامی به نام وحید سرشار و حسین امامی درحالی‌که سوار بر یک موتور وسپا بودند، توسط مجید بهاءها متوقف شده و پس از مقداری درگیری لفظی توسط وی، به شهادت رسیدند...»
 به‌طرف مردم نارنجک پرتاب کردند
 در یکی از بولتن‌های گروهک تروریستی مجاهدین خلق، بخشی از آشوب روز ۵ مهر سال ۱۳۶۰ این‌گونه روایت شد: 
 «... تعدادی از برادران به روی پشت‌بام سینما رادیوسیتی و ساختمان‏های اطراف آن رفته بودند و سنگر گرفته بودند. دو پاسدار که از دانشگاه [جامعه الصادق] بیرون‌آمده بودند، توسط این برادران مغزشان به روی زمین ریخته شد. در ادامه عملیات رزمندگان، تعدادی از خواهران به درون ساختمان‏های اطراف رفته و از آنجا تیراندازی می‌نمودند. تیراندازی تا ساعت ۱۵/۳ ادامه داشت...»
 افشین برادران قاسمی درباره درگیری مقابل سینما رادیوسیتی (پایین میدان ولی‌عصر) شرح داده است: 
 «... از آنجا علاوه بر تیراندازی از ساختمان، به‌طرف مردم نارنجک پرتاب می‌کردند... در خیابان بندر انزلی و رودسر یک واحد عملیاتی دختران مستقر بود به فرماندهی پروین پرتوی که علاوه بر تیراندازی و شهید نمودن تعدادی به مراکز حمله نمودند... یک گروه هم به فرمانده‌ای مهدی هاشمی با ژ-۳ و کوکتل تعدادی اتوبوس را به آتش کشیدند و تعدادی را شهید نمودند...»
 با رسیدن نیروهای مردمی و پاسداران گشتی سپاه و کمیته، دومین مقابله عمومیِ گسترده با تیم‌های ترور منافقین بعد از ۳۰ خرداد شکل گرفت. علاوه بر آنکه تعداد زیادی از هواداران این گروهک، توسط مردم یا به کمک آنان دستگیر شدند، نوعی جدید از نفرت و خشم در میان مردم نسبت به آنها شکل گرفت.
 گفتند یک میلیون نفر شما را روی دست می‌برند!
 یکی دیگر از اعضای مسلح تظاهرات پنجم مهرماه منافقین که دستگیر شد، در اعترافاتش نوشت: 
 «... قبل از تظاهرات گفته بودند: «برای اینکه آماده شوید از نظر بدنی، غذای خوبی بخورید.» همه، آن روز، صبحانه مفصّلی خوردند و وارد تظاهرات شدند. موقع شروع، ماشین را به طور عرضی پارک کردیم و پیاده شدیم؛ و شروع به تیراندازی و شلیک هوائی کردیم. سازمان گفته بود: «شما اصلاً قرار نیست در تظاهرات شرکت کنید؛ فقط بروید شلیک کنید، یک میلیون آدم می‏آید و شما را روی دست بلند می‏کند.» ما هم انتظار داشتیم که یک میلیون نفر بیایند و ما را روی دست بلند کنند!...»
 اما نه‌تنها با شلیک گلوله‌ها، کسی آنها را در خیابان روی دست بلند نکرد؛ بلکه خیابان طالقانی کلاً تخلیه شد و تنها آنها مانده بودند و چند ماشین که به طور پراکنده در خیابان به چشم می‏خورد. افرادی که آموزش چندانی هم ندیده بودند. یکی از دستگیرشدگان آن روز، شرایطشان را این‌گونه توضیح داده است: 
 «... ما چون آموزش نظامی ندیده بودیم که در یک مقطع چه‌کار بکنیم و چه‌کار نکنیم، من دقیقاً یادم هست که مثلاً از این‌طرف داد می‌زدند که «آن طرف چیزی تکان خورد»؛ تمام آن خیابان و آن قسمت را به رگبار می‏بستیم...»
 مردم به خیابان آمدند؛ اما نه برای اینکه تروریست‌های منافقین را روی دست بلند کنند؛ بلکه برای مقابله و دستگیری آنها به خیابان‌های مرکزی شهر رفتند. محمدرضا یزدی‏زاده یکی از مسئولان سازمان‏دهی تظاهرات ۵ مهر، وضعیت نیروهایش را در میانه کار این‌گونه تشریح نمود: 
 «... گزارش‏هایی حاکی از این موضوع داشتیم که عده‏ای از مردم با مشت خالی جلوی تیم‌های نظامی ایستادند و شعار می‏دادند و آنها هم که بی‏تفاوت بودند ماشین‏ها و امکاناتی را که در خیابان داشتند، جمع می‏کردند تا مبادا کسی پشت آنها سنگر بگیرد...»
 آنها هم زنده‌زنده می‌سوزاندند و دفن می‌کردند
 یکی دیگر از دستگیرشدگان آن روز، اوضاعش را چنین روایت نمود: 
 «... برخلاف گفته سازمان، نه از جمعیت میلیونی خبری شد و نه اینکه ما موفقیتی پیدا کردیم. ما هم همان وسط بودیم و کاری نمی‏توانستیم بکنیم. خواستیم به یکی از خانه‏ها فرار کنیم؛ چندین خانه را زنگ زدیم و هیچ‌کس در را باز نکرد. آخرسر، چندمرتبه با شلّیک گلوله به در خانه‌ها، در را باز کردیم که بتوانیم فرار بکنیم؛ اما در فرار موفق نشدیم و دستگیر شدیم... موقعی که دستگیر شدیم و می‏خواستند ما را به زندان منتقل کنند، مردم جمع شده بودند جلوی خیابان طالقانی و با نقل‌قول از دادستان کل انقلاب اسلامی فریاد می‌زدند: «آقای موسوی تبریزی گفته که کسی که در تظاهرات مسلّح باشد، باید اعدام بشود و ما هم همین‏جا می‌ایستیم و همه آنها باید اعدام شوند.» و حتی این‌طور که من متوجه شدم، کمیته متوسّل به تیر هوائی شد تا ما را از میان جمعیت رد کند...»
 اگرچه در آن روز دسته‌های تروریستی منافقین مانند مأموران موساد و مزدوران سلطنت‌طلب در ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴، به مثله‌کردن پاسداران و مأموران حافظ امنیت نپرداخته و فرصت نکردند گلوی کسی را ببرند یا شکمش را پاره کنند و یا زنده‌زنده در آتش بسوزانندش، اما ۳ ماه قبلش و در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ به برخی از این اقدامات مانند گلو پاره‌کردن با تیغ کاتر و شکم دریدن دست‌زده بودند و حدود یک سال بعد و در عملیات موسوم به مهندسی، دست به شکنجه وحشیانه پاسداران کمیته و برخی مردم بی‌گناه زده، چشمشان را از حدقه بیرون آوردند، آنها را با اتو سوزاندند و پوست سرشان را کندند و بعد هم زنده‌زنده دفنشان کردند! 
 یعنی شیوه و سیستم عملیات وحشیانه دیروز و امروز برای درهم شکستن مقاومت مردم تغییری نکرده، تنها در آن سال‌های دهه ۶۰ هنوز آمریکا و اسرائیل با این بی‌پردگی وارد میدان نشده و به‌صورت علنی از عوامل و مزدورانشان در ایران حمایت نمی‌کردند، اما در کودتای دی‌ماه ۱۴۰۴، دیگر خودشان رسماً و علناً در کنار باندهای تروریستی‌شان، وارد عمل شدند و به طور رسمی رئیس‌جمهوری آمریکا اعلام نمود که برایشان سلاح ارسال کرده است!
 در آن روزهای مهرماه ۱۳۶۰ هم مانند دی‌ماه ۱۴۰۴ بر اساس تحلیل‌هایی دروغ و فریبنده به هواداران خام و ناآگاه این گروهک تزریق شده بود که گویا مردم ایران سراپا آماده قیام هستند و نظام جمهوری اسلامی هم در حال فروپاشی است! به یکی از آن تحلیل‌ها توجه کنید: 
 «... مردم کاملاً آماده قیام توده‏ای هستند... پیکر نظام ظرف بلورینی است که شکسته شده و کافی است که یک ضربه دیگر به آن وارد آید تا ظرف ریزریز شده و هر تکّه‏اش از هم جدا و به گوشه‏ای پرتاب شود...»
 بر اساس امثال این تحلیل‌های پوچ و بی‌پایه، تتمه هواداران سال ۶۰ منافقین در ۵ مهرماه به خیابان‌ها کشانده شدند تا به‌اصطلاح ابتدا خیابان‌ها را به تسخیر خود درآورده و سپس مراکز حساس را تصرف کنند. (همان که در دی‌ماه ۱۴۰۴ هم به برخی وعده داده شد) خوش‌خیالی و در واقع جنون القاء شده در این افراد بدان حد بود که قرارهای بعدی، دیگر در خانه‌های به‌اصطلاح امن تیمی گذارده نشد؛ بلکه به مراکز حساس مانند مجلس و صداوسیما و ریاست‌جمهوری و... حواله داده شدند! قرارهایی که با حضور مردم البته نه آن‌گونه که می‌پنداشتند برای حمایت از آنها بلکه برای مقابله با مزدوران آمریکا و اسرائیل به شکست محتومشان انجامید.

|| دفتر پژوهش های مؤسسه کیهان