
فاش نیوز - تفاهمنامه ایران و آمریکا را نمیتوان صرفاً یک متن دیپلماتیک میان دو کشور دانست؛ این تفاهمنامه بخشی از یک معادله بزرگتر است که در یک سوی آن ایران و منافع ملیاش قرار دارد و در سوی دیگر، آمریکا، متحدان منطقهای آن و شبکهای از مناسبات اقتصادی و امنیتی جهانی.
تفاهمنامه اسلامآباد که در ژوئن ۲۰۲۶ منتشر شد، پایان عملیات نظامی، ایجاد دوره مذاکره برای توافق نهایی، رفع برخی محدودیتهای دریایی و همچنین تعهداتی درباره نفت، داراییهای ایران و تحریمها را دربر داشت. اما اکنون، در پایان سپتامبر، اصل مسئله این است که پس از تجربههای گذشته و با توجه به تداوم بیاعتمادی تهران به واشنگتن، نقشه راه آینده ایران باید بر چه پایهای بنا شود؟ در این میان دو سؤال دائماً تکرار میشود: آیا چین برای ایران وارد یک رویارویی جدی با آمریکا خواهد شد؟ آیا روسیه برای حمایت از ایران وارد میدان خواهد شد؟ پاسخ واقعبینانه این است: نباید سیاست خارجی یک کشور را بر «انتظار ورود دیگران» بنا کرد.
چین؛ شریک راهبردی، اما نه متحد بیقیدوشرط در ایران گاهی از چین تصویری ساخته میشود که گویی پکن در هر بحرانی میان ایران و آمریکا، خود را مستقیماً در مقابل واشنگتن قرار خواهد داد؛ اما رفتار واقعی چین پیچیدهتر است.
چین منافع عظیمی در تجارت جهانی و رابطه با آمریکا و کشورهای عربی دارد. برای نمونه، در سال ۲۰۲۵ تجارت دوجانبه چین با عربستان و امارات هرکدام حدود ۱۰۸ میلیارد دلار گزارش شده، در حالی که رقم تجارت چین و ایران با احتساب صادرات نفت ایران حدود ۴۱.۲ میلیارد دلار برآورد شده است.
این اعداد یک پیام روشن دارند؛ چین ایران را مهم میداند، اما چین فقط ایران را ندارد. پکن در عین حفظ روابط با تهران، تلاش میکند از برخورد مستقیم و پرهزینه با آمریکا جلوگیری کند. حتی در شرایط کنونی نیز چین رسماً خواستار بازگشت ایران و آمریکا به تفاهمنامه اسلامآباد و ازسرگیری گفتوگوها شده است. با این حال، این بدان معنا نیست که چین در برابر فشار بر ایران منفعل است. در ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۶، چین و روسیه در شورای امنیت قطعنامه مورد حمایت آمریکا برای ادامه نظارت کارشناسان بر تحریمهای ایران را وتو کردند. بنابراین باید میان «حمایت سیاسی و دیپلماتیک» و «ورود به جنگ یا رویارویی مستقیم» تفاوت قائل شد.
روسیه؛ حمایت میکند، اما منافع خودش را هم دارد. در مورد روسیه نیز نباید دچار سادهسازی شد. مسکو و تهران در سالهای اخیر همکاریهای امنیتی و نظامی نزدیکی داشتهاند و روسیه در بحران کنونی نیز مواضع سیاسی حمایتی از ایران نشان داده است. در دیدار پوتین و پزشکیان در حاشیه اجلاس شانگهای، دو طرف بر مقابله با فشارهای آمریکا تأکید کردند.
اما روسیه هم کشوری است که درگیر محاسبات بزرگ خود، بهخصوص جنگ اوکراین و رابطه پرتنش با غرب است. بنابراین انتظار اینکه مسکو صرفاً به دلیل شراکت با ایران وارد یک رویارویی مستقیم و پرهزینه با آمریکا شود، تحلیل دقیقی نیست.
روسیه میتواند حامی، شریک و حتی مانع برخی فشارهای بینالمللی علیه ایران باشد؛ اما تضمینکننده امنیت ایران نیست. همین تفاوت، باید در طراحی سیاست خارجی تهران جدی گرفته شود.
مسئله اصلی شاید چین و روسیه نباشند؛ مسئله «نقشه راه خودمان» است. سؤال اساسی این نیست که: «اگر آمریکا فشار آورد، چین و روسیه چه میکنند؟» سؤال مهمتر این است که «اگر چین و روسیه فقط تا جایی که منافع خودشان اقتضا میکند کنار ایران بایستند، ایران چه خواهد کرد؟» این همان نقطهای است که سیاست خارجی باید از «امید به دیگران» به سمت طراحی قدرت داخلی و شبکه متنوع روابط خارجی حرکت کند. نباید فراموش کرد که حتی چین و روسیه، در مواردی که به سود ایران بوده، اقدامات مهمی انجام دادهاند؛ از جمله همین وتوی اخیر در شورای امنیت. اما از این واقعیت نباید نتیجه گرفت که منافع تهران و پکن یا تهران و مسکو همیشه یکسان است. کشورها دوست دائمی ندارند؛ منافع دائمی دارند. این جمله را باید نه برای بیاعتمادی به جهان، بلکه برای شناخت واقعبینانه جهان به خاطر سپرد.
تکرار نقشه راه گذشته؛ یک خطر جدی
اگر قرار باشد تجربه جدید ایران و آمریکا دوباره بر همان الگوی گذشته بنا شود؛ یعنی امید بستن به تعهدات طرف مقابل، گره زدن بخش بزرگی از اقتصاد به رفع تحریم، انتظار برای بازگشت سرمایه خارجی و سپس مواجه شدن با تغییر دولتها و نقض تعهدات، آنگاه مشکل اصلی همچنان باقی خواهد ماند.
|| سیدرضا موسوی فاضل