تاریخ : 1405,دوشنبه 06 مهر12:12
کد خبر : 127538 - سرویس خبری : مقاومت اسلامی

درخواست سیدحسن نصرالله که توسط رهبر شهید اجابت شد



فاش نیوز - بعد از شهادت عماد مغنیه، سیدحسن نصرالله به سردار قاسم سلیمانی گفته بود: «زاهدی می‌تواند باز هم بیاید؟» سردار سلیمانی هم پاسخ داد بود: «خواسته شما را با رهبر انقلاب در میان می‌گذارم.»

خبرگزاری فارس؛ بیش از ۱۴ سال کار و زندگی با سیدحسن نصرالله، عشق و علاقه دوطرفه‌ای بین سردار زاهدی و سیدحسن نصرالله ایجاد کرده بود. طوری که سردار زاهدی حاضر بود بیشترین سختی‌ها را بکشد ولی خم به ابروی «سید» نیاید.
فاصله زمانی شهادت سردار زاهدی و سیدحسن نصرالله هم بیشتر از ۶ ماه نشد. سردار زاهدی ۱۳ فروردین ۱۴۰۳ در سوریه و سیدحسن نصرالله ۵ مهر ماه همان سال.
به اذعان دوستان سردار زاهدی، شدت این عشق و علاقه طوری بود که اگر سردار زاهدی شهید نمی‌شد و خبر شهادت سیدحسن را می‌شنید، از غصه دق می‌کرد.
مهدی زاهدی فرزند سردار شهید محمدرضا زاهدی حضور پدرش در لبنان را اینطور روایت می‌کند:
پدرم سه بار لبنان رفت. ماجرای رفتن شهید زاهدی به لبنان برای بار دوم از این قرار بود که چند روز بعد از شهادت حاج رضوان (عماد مغنیه)، شهید نصرالله با همفکری با حاج قاسم در صدد جایگزین کردن فرمانده‌ای دیگر برای کمک بودند. سیدحسن به حاج قاسم می‌گوید: «زاهدی می‌تواند باز هم بیاید؟» شهید سلیمانی می‌گویند: «خواسته شما را با رهبر انقلاب در میان می‌گذارم.»رهبر شهید وقتی خواسته سید را می‌شنوند، شهید زاهدی که در آن زمان حدود چهار سالی می‌شد فرمانده نیروی زمینی سپاه بود را به حضور می‌خواهند. حضرت آقا موضوع درخواست سیدحسن نصرالله را به پدرم می‌گویند و از خود پدرم هم نظرشان را می‌پرسند.

برای اجرای این درخواست لازم بود فرمانده نیروی زمینی سپاه به یکباره غیب شود! یعنی یک جانشین معرفی و تودیع شده و در ظاهر پدرم در سمتی دیگر، معرفی نشود. خود این موضوع تبعاتی برای پدرم داشت. عده‌ای که خبر نداشتند می‌گفتند: معلوم نشد زاهدی چه کار اشتباهی کرده بود که به این زودی برداشتنش! تازه جای جدیدی هم نرفته، حتماً توبیخ شده! و ...از جهت دیگر جنبه دو دوتا چهارتا دنیایی بود؛ الان فرمانده نیروی بود تعداد زیادی زیر مجموعه و نیروی تحت امر داشت، جایگاهی به مراتب بالاتر که باید به چندین جایگاه پایین‌تر می‌رفت!

شهید زاهدی اصلاً به این مسائل حتی فکر هم نکرد و به حضرت آقا گفته بود: «من سرباز شما هستم، هر جور شما امر کنید» و اینطور شد که پدرم دو هفته بعد از شهادت حاج عماد در لبنان و در کنار سید مقاومت بود. شاید همین اطاعت از امر ولی امر در این ماجرا، با وجود تهمت‌ها و گذشتی که انجام داد، در درگاه خدا مورد قبول واقع شد.

|| فاطمه ملکی