
فاش نیوز - هشتاد و یکمین مجمععمومی سازمان ملل برای ایران فقط تریبون سخنرانی نبود؛ میدان آزمون ایستادگی، رشادت، دلیری و ابتکار دیپلماتیک بود؛ میدانی که در آن مقامها و دیپلماتهای ایرانی باید همزمان از منافع ملی دفاع کنند، فشارها را مدیریت نمایند، راههای ارتباطی را باز نگه دارند و از هر امکان مشروع برای فرصتسازی بهره بگیرند.
در چنین شرایطی، ارزش یک مأموریت دیپلماتیک نه با تعداد دیدارها و نه با حجم اخبار، بلکه با یک پرسش اساسی سنجیده میشود: آیا حضور ایران در نیویورک توانست از «تریبون» عبور کند و به «میدانآفرینی» برسد؟
فرهنگ ایرانی، رشادت را غالباً با میدان دفاع و ایثار پیوند میدهد؛ اما سیاست خارجی نیز میدان دیگری از دفاع ملی است. در دیپلماسی، رشادت میتواند در حضور مسئولانه زیر فشار، دفاع مستدل از منافع کشور، تحمل هزینه تصمیمهای دشوار، گفتوگو در محیط نامساعد و حفظ راههای ارتباطی بدون واگذاری اصول معنا پیدا کند.
دیپلمات شجاع الزاماً کسی نیست که بلندترین سخن را بگوید؛ بلکه کسی است که در میدان دشوار، هم جرئت حضور داشته باشد، هم قدرت محاسبه و هم توان پیگیری نتیجه. اینجاست که مفهوم «ایثار دیپلماتیک» معنا مییابد: پذیرش هزینه امروز برای حفظ و افزایش ظرفیت انتخاب ایران در فردا.
حضور رئیسجمهور مسعود پزشکیان در مجمععمومی و دیدارهای دوجانبه، امکان انتقال مستقیم مواضع و اولویتهای ایران در عالیترین سطح سیاسی را فراهم کرد.
پیام رئیسجمهور باید به دستور کار دیپلماتیک تبدیل شود؛ دستور کار باید پیگیری شود و پیگیری باید در صورت امکان به نتیجه قابلسنجش برسد. تریبون زمانی ارزشمند است که به میدان عمل متصل شود.
در کنار دیپلماسی سران، نقش وزیر امور خارجه، سید عباس عراقچی، و مجموعه حرفهای وزارت امور خارجه اهمیت ویژه دارد. وزیر خارجه باید حلقه اتصال میان اراده سیاسی، مذاکره تخصصی، رایزنیهای دوجانبه و پیگیری اجرایی باشد. از این منظر، رئیسجمهور و وزیر امور خارجه را باید دو سطح مکمل یک مأموریت دید: سطح عالی سیاسی؛ انتقال پیام و فعالسازی ظرفیتها سطح حرفهای دیپلماسی؛ تبدیل پیام به ارتباط، مذاکره و پیگیری و در کنار این دو، نمایندگی ایران در سازمان ملل، سفرا، دیپلماتها و دستگاههای تخصصی باید حلقههای این زنجیره را کامل کنند.
یکی از ضرورتهای تحلیل حرفهای سیاست خارجی، تفکیک میان مفاهیم است: تماس، مذاکره نیست؛ مذاکره، توافق نیست؛ توافق، اجرای موفق نیست؛ و اجرای موفق نیز زمانی اهمیت راهبردی دارد که به منفعت ملی منجر شود؛ بنابراین، حتی تماسهای حساس را باید بر اساس هدف، محتوای پیام، پاسخ طرف مقابل و میزان پیگیری ارزیابی کرد؛ نه صرفاً بر مبنای برداشتهای سیاسی اولیه. این رویکرد، هم مانع بزرگنمایی میشود و هم اجازه نمیدهد فرصتهای دیپلماتیک پیش از آزمون واقعی، از بین بروند.
اکنون مهمتر از آنچه در نیویورک گفته شد، آن چیزی است که پس از نیویورک انجام خواهد شد. برای هر دیدار مهم باید یک «پرونده پیگیری دیپلماتیک» تشکیل شود: پیام ایران چیست؟ پاسخ طرف مقابل چیست؟ چه فرصت مشخصی ایجاد شده؟ گام بعدی چیست؟ مسئول پیگیری کیست؟ و شاخص نتیجه چیست؟ بدین ترتیب، نیویورک از یک رویداد سالانه به سکوی استمرار سیاست خارجی تبدیل میشود: دیدار ← ارتباط ← پیگیری ← مذاکره ← همکاری ← منفعت ملی
دیپلماسی ایثار؛ امتداد دفاع از ایران
اگر فرهنگ ایثار در میدان دفاع، حفاظت از سرزمین و استقلال کشور را معنا میکند، «دیپلماسی ایثار» میتواند همین روح مسئولیت را در میدان سیاست خارجی امتداد دهد. روایت شهدا و ایثارگران نیز میتواند در قالب دیپلماسی عمومی و انسانی، بدون تقلیل آن به شعار، به گفتوگویی درباره صلح، امنیت، هزینه جنگ و مسئولیت ملتها و دولتها تبدیل شود. در این نگاه، دیپلماسی ایثار نه رقیب دیپلماسی رسمی، بلکه سرمایه انسانی و روایی مکمل آن است.
نیویورک یک پیام روشن برای سیاست خارجی ایران دارد: در میدان سخت، غیبت راهحل نیست؛ حضور مسئولانه آغاز راهحل است. رشادت دیپلماتیک یعنی در دشوارترین میدانها حاضر باشیم؛ دلیری یعنی از منافع ملی دفاع کنیم؛ ایثار یعنی هزینه مسئولیت را بپذیریم؛ و هوشمندی یعنی این هزینه را به فرصت تبدیل کنیم. اما مأموریت زمانی کامل میشود که: تریبون به میدان، میدان به فرصت، فرصت به قدرت متصل، و قدرت متصل به منفعت ملی تبدیل شود. اینگونه است که ایثار و رشادت دیپلماتیک از یک تعبیر ارزشی، به یک ظرفیت واقعی برای سیاست خارجی ایران تبدیل میشود. ایران نه بازیچه میدان دیگران، بلکه بازیگر و بازیساز میدان خویش است؛ با دیپلماسیای که هم شجاعت حضور دارد، هم عقلانیت تصمیم و هم اراده پیگیری تا نتیجه.
|| علیرضا رجائی