تاریخ : 1405,چهارشنبه 08 مهر13:55
کد خبر : 127612 - سرویس خبری : باغ بهشت

پیش‌بینی حسن باقری درباره شهید تنگسیری



فاش نیوز - «این پسر، فرمانده دریایی می‌شود»؛ این پیش‌بینی شهید حسن باقری 40 سال بعد درباره علیرضا تنگسیری ۱۷ ساله‌ به واقعیت رسید؛ همان نوجوانی که برای شناسایی مواضع دشمن با سر نترس به دل اروند می‌زد، بعدها در قامت فرمانده نیروی دریایی سپاه، با بستن تنگه هرمز، نام ایران اسلامی را به‌عنوان ابرقدرت چهارم دنیا تثبیت کرد.

«پدرت۱۹ سالش بود که فرمانده نیروی دریایی سپاه ماهشهر شده بود. ما یک گردان غواص بودیم که می‌خواستیم از اروند عبور کنیم. وقتی می‌خواست به ما روحیه بدهد، گفت: بچه‌ها اصلا نترسید و استرس نداشته باشید. من ۱۱ساله بودم که سوار یک بوچ (کائوچوهایی که جنوبی‌ها روی آب می‌انداختند) می‌شدم و به آن طرف اروند می‌رفتم. وارد باغ انگور عراقی‌ها می‌شدم، انگور می‌خوردم و برمی گشتم.» حسین تنگسیری این خاطره را به نقل از یکی از مسئولین ماهشهر تعریف می‌کند و می‌گوید: پدرم هیچ وقت از خودش و کارهایش برای ما چیزی نمی‌گفت. ما بعد از شهادت ایشان و خاطراتی که از بقیه می‌شنویم انگار یک تنگسیری دیگر را می‌شناسیم.
خیلی‌ها سردار علیرضا تنگسیری را با فرمان بستن تنگه هرمز شناختند؛ فرمانی که جسارت بزرگی می‌خواست. اما پشت این نام، عقبه‌ای چهل‌ساله از رشادت و ایستادگی است؛ سال‌هایی که شاید کمتر کسی از آن شنیده باشد. حتی پسرش می‌گوید: «زمانیکه با پدرمان زندگی می‌کردیم یک تنگسیری می‌شناختیم و بعد از شهادتش یک تنگسیری دیگر.» حالا او گوشه‌ای از رشادت‌های پدرش را برای ما روایت می‌کند.
از رئیسعلی دلواری تا تنگسیری
حسین روایتش را از سال‌ها پیش شروع می‌کند و می‌گوید: اصالت پدرم می‌رسد به رئیس علی دلواری. بعد از اینکه رئیسعلی شهید می‌شود تفنگچی‌ها و خانواده‌هایشان را تبعید میکنند تا جایی که حتی اجازه دفن پیکر رئیس علی دلواری را نمی‌دهند و به همین دلیل است که مقبره‌اش در نجف است. بعد آن‌ها با بلم‌های شراعی از منطقه دلوار و تنگستان مهاجرت می‌کنند و در اروند کنار مستقر می‌شوند. خانواده پدری‌ام در منت‌ها الیه جنوب غربی ایران مستقر می‌شوند. دقیقا همانجایی که منطقه عملیاتی والفجر هشت بود؛ مجموعه نخلستانی با طبیعت ویژه‌ای که در راهیان نور به «بهشت گمشده» معروف است.
منطقه زندگی خانواده پدری‌ام معروف بود به نهر قاسمیه. دلیل اینکه قاسمیه نام دارد این است که مقسم این طرف ایران و آن طرف عراق بوده است و به خاطر نزدیکی زیادشان به عراق اولین کسانی هستند که جنگ زده می‌شوند و مجبور می‌شوند در اهواز و آبادان ساکن شوند. موقعی که حصر آبادان اتفاق افتاد، توپخانه عراق از داخل نخلستانهای سمت تنومه و سمت فاو می‌آمده و آبادان را می‌زده، این آتش تهیه عقبه عراق بوده است. آن موقع دولت دست بنی صدر بود و به هیچ وجه همکاری نمی‌کرد. عقیده‌شان این بود که زمین بدهیم که زمان بگیریم. این طور بود که بچه‌های مدافع خرمشهر مظلومانه از شهر دفاع کردند.
ژسه از قد بهنام و تنگسیری بلندتر بود!
بعضی از بچه‌های ارتش هم بیکار ننشستند. با وجودیکه تمرد در زمان جنگ حکمش اعدام بود، جان خودشان را به خطر انداختند و درهای زاغه‌ها را باز کردند تا بچه‌های مدافع خرمشهر اسلحه‌ها را با خودشان ببرند. پدرم می‌گفت: موقعی که من و بهنام محمدی به مسجدجامع خرمشهر می‌رفتیم، چون خیلی کوچک بودیم و اسلحه ژسه به اندازه قد خودمان بود، به ما نمی‌ دادند و می‌گفتند: شما هنوز خیلی بچه‌اید.
آن زمان آتش تهیه عراق از داخل نخلستانها خرمشهر و آبادان را می‌زد و احتیاج بود کسی برای شناسایی برود ولی این وسط اروند بود؛ اروندی که وحشی بود و کسی نمی‌توانست از آن عبور کند. کارشناسان نظامی می‌گفتند که از اروند نمی‌شود رد شد دلیلش این است که یک طرف آن ورودی دریاست هم از یک طرف آب دریا انگار می‌خواهد برگردد در جذر و مد آب را برمی‌گردانند و هم مثل رودخانه از بالا به پائین در جریان است. به همین خاطر کسی نمی‌توانست از اروند عبور کند.
اروند وحشی، حریف نوجوان ۱۷ساله نشد
کارشناسان نظامی می‌گفتند که از اروند نمی‌شود رد شد دلیلش این است که یک طرف آن ورودی دریاست هم از یک طرف آب دریا انگار می‌خواهد برگردد در جذر و مد آب را برمی‌گردانند و هم مثل رودخانه از بالا به پائین در جریان است. به همین خاطر کسی نمی‌توانست از اروند عبور کند. پدرم آن زمان سن و سالی نداشت و حدود ۱۷ سالش بود ولی به خاطر اینکه در آنجا زندگی کرده بود، هم از کودکی در آب بزرگ شده بود و مهارت زیادی در شنا داشت هم تسلط زیادی به منطقه.
پیش بینی حسن باقری در مورد شهید تنگسیری
وقتی شهید حسن باقری می‌گوید که من به یک نفر نیاز دارم که برای شناسایی به آن طرف اروند برود. با وجودیکه پدرم یه پسربچه کم سن و سال بود، یکی از محلی‌های آنجا پدرم را معرفی می‌کند و می‌گوید: من این بچه را می‌شناسم. کارش رد شدن از اروند است. می‌تواند برود برای شناسایی برود. پدرم بعد از چند روز از شناسایی برمی گردد و به شهید حسن باقری گزارش می‌دهد. شهید باقری انقدر از گزارش شناسایی او به وجد می‌آید که دست روی شانه پدرم می‌زند و می‌گوید: از این پسر یک فرمانده درست و درمان دریایی در می‌آید.
تنگسیری چگونه از قلب مواضع عراق گزارش می‌آورد؟
این اتفاق چندین بار تکرار می‌شود و پدرم بارها برای شناسایی می‌رود و برمی گردد. حتی عمویم در شبکه آبادان با جزئیات بیشتر تعریف کرد و من آنجا دیدم که دو سه روزی که پدرم برای شناسایی می‌رفت، در خانه‌هایی که تخلیه شده بودند، می‌ماند. زمانی که عراقی‌ها برای غارت به آن خانه‌ها می‌رفتند، پدرم در تنور مخفی می‌شد. با وجود سن کمی که داشت، انقدر به عراقی‌ها نزدیک می‌شد و از چیزی نمی‌ترسید. زمانیکه عموی بزرگم بعد از شناسایی متوجه این خطرات می‌شود بسیار با او دعوا می‌کند که چرا چنین کاری کردی.
تنگسیری که نمی‌شناختیم
پدر که از شناسایی برمی گرشت گرای توپخانه‌های عراقی را که آبادان را می‌زدند را می‌دهد. انگار شروع کار جدی پدر در آن سن و سال بود. پدرم روحیات خیلی خاصی داشت و از خاطرات و کارهایش چیزی نمی‌گفت. تمام اینها را ما از زبان بقیه و بیشتر بعد از شهادتشان می‌شنویم. اگر درست‌تر بخواهم بگویم این است که ما زمانیکه با پدرمان زندگی می‌کردیم یک تنگسیری می‌شناختیم و بعد از شهادتش یک تنگسیری دیگر. انگار این کوه یخ کم کم از آب بیرون می‌آید و ابعاد وجودی‌اش بیشتر شناخته می‌شود.
بمنظور دسترسی پایدار به اخبار و مطالب ما، آخرین نسخه اپلیکیشن خبرگزاری فارس را می‌توانید از اینجا و در فروشگاه‌های «کافه بازار » و «مایکت» دانلود و نصب کنید.
|| لعیا بغدادی

منبع : خبرگزاری فارس