
دفاعپرس: در دفاع مقدس، تخریبچیها پیشقراولان بیادعای مهندسی رزمی بودند؛ کسانی که پیش از آغاز عملیات، در تاریکی شب و زیر آتش دشمن، معبر باز میکردند، مینها و تلههای انفجاری را خنثی میکردند و مسیر عبور رزمندگان و تجهیزات را ایمن میکردند. کار آنها با پایان عملیات تمام نمیشد؛ پاکسازی، گسترش معبر و انفجار موانع ادامه داشت. تخریبچیها ترکیبی از تخصص، شجاعت، تدبیر و ایمان بودند و بسیاری از آنها برای باز کردن راه دیگران، خود در میدان مین جا ماندند و به شهادت رسیدند.

«مهدی پورمظفری» پیشکسوت و تخریبچی دفاع مقدس، با اشاره به روزهای پیش از شروع جنگ اظهار داشت: ما قبل از جنگ بهصورت بسیج آمادهباش بودیم و همه زندگی ما در مسجد بود. از مدرسه که میآمدیم، میرفتیم مسجد؛ ناهار و شام را سریع میخوردیم و دوباره به مسجد برمیگشتیم. تقریباً کل زندگی ما در مسجد بود.
پورمظفری با بیان اینکه بچههای مسجد در گروههای ۲۲ نفره سازماندهی شده بودند، گفت: سه تا چهار گروه داشتیم و تعدادی از همان بچهها در طول جنگ به شهادت رسیدند.
این پیشکسوت دفاع مقدس درباره اعزامش به جبهه گفت: نیمه اول مهر ۵۹ پس از ثبت نام و طی دورههای آموزشی که از قبل در مشهد و تهران دیده بودیم سریع ما را به جبهه اعزام کردند. ابتدا به پادگان امام حسین (ع) رفتیم، بعد به اندیمشک و از آنجا به اهواز اعزام شدیم؛ در آن زمان ۱۹ سال سن داشتم و پیش از آن نیز سفری به کردستان برای کارهای فرهنگی داشتم.

این رزمنده دفاع مقدس درباره آموزشها خاطرنشان کرد: زمستان ۵۸ در مشهد اولین دوره آموزشی را دیدیم و بهار همان سال اولین اردو را در باروت نیشابور گذراندیم. بعد از تشکیل بسیج، در مدرسه آموزش دیدیم و سپس در پادگان کارهای عملی و آموزش سلاح، تاکتیک، مخابرات و تخریب را گذراندیم.
وی با اشاره به ادامه آموزشها در تهران گفت: قبل از جنگ تقریباً دو سه دوره آموزش عمومی را طی کرده بودیم و شبها گشت میرفتیم. وقتی اعزام شدیم، از تهران گفتند این ۳۲ نفر یک تیم مجرب هستند.
پورمظفری درباره ورود به خوزستان گفت: از اندیمشک مستقیم به اهواز آمدیم و سپس ما را به پادگان پرکن دیلم در جاده ماهشهر بردند. حدود ۲۰ روز از شروع جنگ گذشته بود که در خوزستان مستقر شدیم.
تخریبچی؛ کاری که تمام شدنی نیست
وی که از عملیات رمضان به بعد در واحد تخریب فعالیت کرده، درباره این تخصص گفت: تخریب بخشهای مختلفی دارد؛ از شناسایی قبل از عملیات تا حین عملیات و بعد از آن. بچههای اطلاعات عملیات کار شناسایی را انجام میدهند و بعد برمیگردند، اما کار تخریب تمامشدنی نیست. اول باید معبر باز شود، بعد معبر بیشتر باز شود تا آمبولانس و وسایل زرهی عبور کنند، سپس پاکسازی انجام شود. این مراحل ادامه دارد.

ایمان و تدبیر در شبهای سخت
این رزمنده دفاع مقدس علاوه بر توکل و ایمان تدبیر، عقلانیت تخریبپیها در عملیاتها نقش اصلی را داشته است، اظهار داشت: بارها شده بود در عملیاتها کار برای بچههای تخریب گره میخورد اما بچهها با توسل و توکل بخدا با تصمیمگیری و تدبیر به موقع مشکل را برطرف میکردند، برخی فیلمهایی که از رزمندگان تخریب ساخته میشود عقلانیت و درایت رزمندگان تخریب را به خوبی به تصویر نمیکشند.
وی با بیان اینکه رزمندگان در دل شب بدون هیچ هراسی به دل میدان مین میزدند کاری که خیلیها جرائت آن را نداشتند گفت: ریشه این روحیه در مسجد، هیئتها، رفاقت و دلدادگی به اهل بیت (ع) بود؛ اکثر بچهها بچههای مسجد و هیئت بودند. یک انسجام و رفاقت خوب با هم داشتند و به اهل بیت عشق میورزیدند. بعضی بچهها را میشد از حال و هوایشان تشخیص داد که برای شهادت آماده شدهاند.
فرماندهانی که جلوتر از همه بودند
پورمظفری با اشاره به تفاوت فرماندهان ایرانی با ارتشهای دنیا گفت: فرماندههای ما در قرارگاه نمینشستند و بگویند بروید؛ خودشان جلوتر از همه میرفتند. فرمانده گردان پای به پای بچهها بود. تا فرمانده شناسایی نمیکرد و تایید نمیداد، عملیات شروع نمیشد. همین باعث شد بعضی فرماندهها شهید شوند.

ابراهیم هادی؛ از دل مردم
وی درباره شهید ابراهیم هادی گفت: «ابراهیم» عشق بود. خدا رحمتش کند. از قبل از انقلاب خودساخته بود. فردی مردمی بود که از دل مردم آمده بود، با مردم زندگی میکرد و به همین دلیل توانست خیلی از بچههای محله را جذب جبهه کند. ما فقط ابراهیم هادی را نداریم؛ ابراهیم هادیها داریم. «شهید محمد ناظری» هم از همین ستارگان بود که تا آخرین لحظه در لباس جبهه و جنگ ماند.
شهدای رفقا
وی درباره همرزمان شهیدش گفت: شهید رضا حسینی، شهید سعید لواسانی، شهید فرهاد قربانلو و شهید مدنی قمصری از بچههایی بودند که از همان روزهای اول با هم بودیم. بعضی از آنها شناخته شده نیستند، اما بچههای محله بودند و دل به جنگ دادند.