فاش نیوز - پیام رهبر انقلاب به مناسبت روز پرستار، یادآور فداکاری سفیدپوشانی است که حتی در روزهای جنگ پای کار ماندند؛ مانند مرضیه نبوینیا، پرستاری که رفت تا خدمت کند، اما دیگر به خانه بازنگشت و زینب خردسالش را چشمانتظار گذاشت.

خبرگزاری فارس: زینب سهساله دیگر آن کودک سابق نیست؛ مثل قبل دیگر میخندد و بازی نمیکند دیگر اشتیاقی برای رفتن به پارک ندارد اگر هم برود به جای بازی کردن با بغض به دختربچههایی که با مادرشان در پارک هستند نگاه میکند.
زینب هنوز نمیتواند نبودن مادرش را بفهمد، او ترجیح میدهد به خانه خودشان برنگردد و کنار عمو و زنعمویش بماند؛ شاید آنجا، میان بچهها و آدمهایی که دوستشان دارد، جای خالی مادر کمی کمتر به چشم بیاید.
مرضیه نبوینیا، مادر زینب، پرستار ۳۱ ساله کلینیک درمانی امام سجاد(ع) رشت بود؛ زنی که در حوادث دیماه، در پی آتشسوزی محل خدمتش جان باخت.
حالا زینب مانده و خاطره مادری که برایش نقاشی میکشید، هر لحظه نوازشش میکرد و در آغوش مهربانش به خواب میرفت، مادری که برای زینب همه چیز بود ولی دیگر هیچوقت به خانه برنمیگردد.
برای همین رفتارهاست که رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیام خود به مناسبت میلاد حضرت زینب(س) و روز پرستار، نقش بانوان و دختران ایرانی را در دوران «بعثت بیبدیل ملت ایران» شگفتآور خواندند و پرستاران را به دلیل نقش احیاگر و امیدبخش در سلامت و امنیت جسمی و روحی جامعه، شایسته توجه ویژه مسئولان دانستند.
ایشان همچنین با یادآوری شهدای پرستار در جنگهای تحمیلی دوم و سوم و حوادث دیماه ۱۴۰۴، بر جایگاه این قشر در مراقبت از جان انسانها و حفظ امید در شرایط دشوار تأکید کردند؛ نقشی که روایت زندگی مرضیه نبوینیا، پرستار جوان رشتی، جلوهای تلخ و انسانی از آن را پیش چشم میگذارد.
روایت مرضیه، روایتی از مسئولیتی است که زنان در روزهای بحران بر دوش میکشند؛ از مراقبت از بیمارانی که چشمانتظار کمکاند تا آرامکردن کودکان، پشتیبانی از خانوادههای آسیبدیده و تلاش برای اینکه زندگی، حتی در میانه ناامنی، از حرکت نایستد.
ما جنگ را معمولاً با خط مقدم، میدان نبرد و نام رزمندگان به یاد میآوریم؛ اما پشت این تصاویر، زنانی ایستادهاند که گاه با لباس پرستاری، گاه در آشپزخانه یک خانه محلی و گاه در کنار خانوادهای داغدیده، بار سنگین روزهای بحران را به دوش میکشند.
زنی که خدمت را به خانهنشینی ترجیح داد
شهیده مرضیه نبوینیا، بنا بر روایت مادرش، به کار درمان علاقه داشت. او که در رشته مامایی تحصیل کرده بود، پس از فراهمنشدن امکان اشتغال در حوزه تخصصیاش، به پرستاری روی آورد. دوران طرح خود را در بیمارستان الزهرا و در روزهای همهگیری کرونا گذراند و حدود یک سال پیش از حادثه، در کلینیک امام سجاد(ع) رشت مشغول به کار شد.
مادر شهیده نبوینیا میگوید: مرضیه وظایفش را با علاقه انجام میداد?. وقتی شرایط ناامن شده بود، نزدیکانش از او میخواستند برای مدتی سر کار نرود، اما او همچنان بر انجام مسئولیتش تأکید داشت. برای او، محل کار فقط جایی برای گذراندن ساعات روز نبود؛ جایی بود که بیماران برای دریافت کمک به آن مراجعه میکردند.
شب اغتشاشات ۱۸ و ۱۹ دیماه، آتشی که اغتشاشگران و عناصر دشمن به پا کرده بودند به کلینیک رسید و خانواده مرضیه در میان خبرهای ضدونقیض، نگران وضعیت او شدند. ابتدا خبر آسیبدیدن پای او به خانواده رسیده بود، اما پیگیریها سرانجام به خبری تلخ ختم شد؛ مرضیه دیگر باز به خانه باز نمیگردد!
زینب اکنون در خانهای دیگر، کنار عمو و زنعمویش و بچههایی که دوستشان دارد، روزگار میگذراند. خالهاش از تلاش خانواده برای بازگرداندن او به خانه خودشان میگوید؛ تلاشی که با دلتنگی کودک و اندوه پدرش گره خورده است.
زینب هنوز نمیداند چرا مادرش برایش نقاشی نمیکشد، چرا دیگر با او به خانه برنمیگردد و چرا زندگی، برخلاف انتظار کودکانهاش، بدون حضور مادر ادامه پیدا کرده است.
جنگ و ناامنی برای زینب نه نقشهای از خطوط درگیری است و نه خبری از تحولات سیاسی؛ جنگ برای او یعنی مادری که نیست، بازیهایی که رنگ سابق را ندارند و خانهای که دیگر آن پناه امن گذشته نیست.
نقش زنان در بعثت تاریخی ملت
تأکید رهبر شهید انقلاب بر نقش زنان در تحولات اجتماعی و تاریخی ایران، ناظر به حضوری فراتر از همراهی ظاهری با حرکتهای عمومی است. ایشان در بیانات خود درباره نقش زنان در انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، بر اثرگذاری حضور آگاهانه و مسئولانه بانوان تأکید کردهاند؛ حضوری که هم در میدانهای دشوار و هم در حفظ خانواده و پشتیبانی از جامعه معنا پیدا میکند.در روزهای جنگ، بخشی از این نقشآفرینی در قاب دوربینها دیده میشود؛ زنان و دخترانی که در تجمعات و مراسم عمومی حضور پیدا میکنند.
اما بخش دیگری از این مشارکت، دور از دوربین و در جریان کارهای روزمره شکل میگیرد؛ زنی که برای خانواده آسیبدیده غذا آماده میکند، مادری که مراقبت از چند کودک را بر عهده میگیرد، پرستاری که شیفت کاری خود را ادامه میدهد و داوطلبی که برای تهیه دارو و اقلام ضروری به چند خانه سر میزند.این فعالیتها شاید هرکدام بهتنهایی کوچک به نظر برسند، اما در کنار یکدیگر شبکهای از حمایت اجتماعی ایجاد میکنند؛ شبکهای که در شرایط اضطراری، مانع تنها ماندن خانوادهها و فرسودهشدن پیوندهای انسانی میشود.
در چنین نگاهی، مقاومت تنها به معنای ایستادن در برابر حمله نیست؛ گاهی مقاومت یعنی اجازه ندادن به اینکه ترس، فقدان و ناامنی تمام زندگی را از حرکت بازدارد.
شبکهای که از یک محله آغاز میشود
در روزهای بحران، نخستین حلقه کمکرسانی در بسیاری از مواقع از نزدیکترین افراد شکل میگیرد؛ همسایهها، دوستان، اعضای خانواده و زنانی که از وضعیت یکدیگر خبر دارند. شناخت نیازهای محلی به آنها امکان میدهد کمکها را متناسب با شرایط هر خانواده سامان دهند.یک خانواده ممکن است به غذای آماده نیاز داشته باشد، خانوادهای دیگر در تهیه دارو یا وسایل ضروری مشکل داشته باشد و در خانهای دیگر، مراقبت از کودک یا سالمند به دغدغه اصلی تبدیل شده باشد. در چنین شرایطی، هماهنگی میان داوطلبان و گروههای امدادی اهمیت پیدا میکند تا کمکها به نیازمندان واقعی برسد و منابع محدود به شکل مؤثرتری مصرف شود.
زنان در این شبکهها میتوانند نقشهای متنوعی داشته باشند؛ از تهیه و توزیع اقلام ضروری تا پیگیری وضعیت خانوادههای آسیبدیده و کمک به بازگشت کودکان به روال عادی زندگی. این نقشآفرینی الزاماً به تشکیل یک تشکل رسمی وابسته نیست؛ گاهی چند نفر در یک کوچه یا ساختمان، با تقسیم مسئولیتها، بخشی از نیازهای اطرافیان را برطرف میکنند.
زنانی که در روزهای جنگ، پشت جبهه نماندند
فاطمه احمدی یکی از خانمهای جهادی است که جدا از خدمات رسانی به نیازمندان، در ایام جنگ اخیر نیز برای این که باری از روی دوش آسیبدیدگان بردارد اقدامات قابل توجهی را انجام داد.
او درباره نقش زنان در روزهای بحران میگوید: در چنین شرایطی، نخستین قدم شناخت نیازها است؛ باید خانوادههایی را که به غذا، دارو یا کمک فوری نیاز دارند شناسایی کرد و با تقسیم مسئولیتها، کمکها را به دست افراد نیازمند رساند.
مرضیه سعادت نیز که عضوی از کادر درمان است، درباره دشواری خدمترسانی در شرایط بحرانی میگوید: در روزهای سخت، علاوه بر رسیدگی به بیماران، باید اضطراب خانوادهها را هم مدیریت کرد. حفظ تمرکز، اولویتبندی خدمات و هماهنگی میان نیروهای درمانی اهمیت زیادی دارد.
وی تاکید میکند: در ایام کرونا و جنگ تحمیلی دوم و سوم کادر درمان از جان خود مایه گذاشت، بسیاری از کادر درمان بیشتر وقت خودشان را در محل کار حضور داشتند تا کاری روی زمین نماند، برخی نیز به شهادت رسیدند.
زهره یادگاری نیز از خانمهای امدادگر و از اعضای سازمان هلال احمر است، کسی که در ایام جنگ مسئولیت حفظ آرامش خانوادهها را بر عهده داشت. وی در این باره تاکید میکند: در شرایط بحرانی، مراقبت از سالمندان و کودکان و رسیدگی به نیازهای روزمره اهمیت بیشتری پیدا میکند. کمک همسایهها در تهیه دارو، غذا و مراقبت از افراد آسیبپذیر میتواند بخشی از فشار خانوادهها را کاهش دهد.
وی ادامه میدهد: در ایام جنگ اخیر ما توانستم با کمک مردم و خانمهایی داوطلب به خانم ها و خانوادههایی که محل کار و زندگی شان آسیب دیده بود کمک کنیم.
فاطمهسادات موسوی نیز از خانمهایی است که در یک گروه جهادی بانوان که کار خیر انجام میدهند حضور دارد. او می گوید امروز بسیاری از بانوان هستند که گروههای مختلف در حال کمک به مردم هستند.
وی درباره سازماندهی کمکهای مردمی میگوید: شناسایی نیازهای واقعی، هماهنگی برای تهیه و توزیع اقلام ضروری و ثبت کمکهای دریافتی و توزیعشده یکی از اقداماتی است که توسط خانم ها انجام می شود و اهمیت این موضوع در این است که مانع از هدررفت امکانات میشود.وی به اهمیت حفظ کرامت خانوادههای نیازمند و جلب اعتماد مردم نیز در این مسیر اشاره می کند و می گوید: تمام تلاش ما این بوده و هست که کرامت خانواده های نیازمند حفظ شود.
این روایتها تصویری از نقش زنان در پشتیبانی اجتماعی و حفظ زندگی در روزهای بحران ارائه میکنند؛ نقشی که در کنار فعالیت نیروهای امدادی و درمانی، بخشی از تابآوری جامعه را شکل میدهد.
مقاومت، از میدان عمومی تا خانههای بیصدا
مهدیه اسدی فعال جهادی میگوید که نقش زنان در روزهای جنگ را نمیتوان تنها با شمار حاضران در تجمعات یا تصاویر منتشرشده از حضور عمومی آنها سنجید. بخش مهمی از این نقش، در کارهایی شکل میگیرد که کمتر دیده میشوند، مثل مراقبت از کودک داغدیده، رسیدگی به سالمند، تأمین نیازهای یک خانواده آسیبدیده، خدمت به بیمار و حفظ ارتباط میان همسایهها در روزهای دشوار.
روایت مرضیه و زینب نیز همین است. یک سوی داستان، پرستاری است که زندگی خود را در محیط خدمت از دست داد و سوی دیگر، کودکی است که باید سالهای رشدش را با جای خالی مادر سپری کند. میان این دو، خانوادهای قرار دارد که باید هم با فقدان کنار بیاید و هم برای آینده زینب راهی پیدا کند.
مرضیه به خانه برنگشت؛ زینب هنوز منتظر مادر است. در کنار این انتظار تلخ، روایت زنانی قرار دارد که در روزهای جنگ، در بیمارستان، محله، روستا و خانههای آسیبدیده مسئولیتهایی فراتر از زندگی روزمره بر عهده میگیرند.
زنانی که گاه نامشان در خبرها ثبت میشود و گاه هیچکس از تلاششان نمینویسد؛ اما سهمشان در مراقبت از انسانها و حفظ پیوندهای اجتماعی، بخشی از واقعیت جنگ است.