تاریخ : 1405,یکشنبه 26 مهر12:30
کد خبر : 128007 - سرویس خبری : شهدا

مادر را شهید کردند، اما فریادهای فرزندانش تا ابد زنده خواهد ماند!


مادر را شهید کردند، اما فریادهای فرزندانش تا ابد زنده خواهد ماند!

آه، خواهرم، عقیلا! نمی‌دانیم در آخرین لحظات، نگاهت به کدام یک از فرزندانت بود و با چه اندوهی، نگران کودکانی بودی که باید پس از تو زندگی کنند؛ کودکانی که شاهد پرپر شدن مادرشان بودند و شاید...

علیرضا ضابطی سیستان

فاش نیوز - «به نام خداوند دل‌های شکسته، داغدار و چشم‌های اشک‌بار»؛ خدایا... چه گذشت بر دل کوچک فرزند شهیده افسانه عقیلا، آن لحظه که در برابر چشمانش، مادرش آماج گلوله‌های تروریست‌ها قرار گرفت؟ کودکی که باید با آغوش گرم مادر آرام می‌گرفت با چشمانی وحشت‌زده و قلبی لرزان، به‌ قاتلان التماس می‌کرد «نزنید... تو را به خدا نزنید» اما گویی نه صدای معصومانه‌اش را شنیدند و نه اشک‌های بی‌پناهش را دیدند. گلوله‌ها همچنان باریدند و آن مادر گلوله‌باران شد...

آه، خواهرم، عقیلا! نمی‌دانیم در آخرین لحظات، نگاهت به کدام یک از فرزندانت بود و با چه اندوهی، نگران کودکانی بودی که باید پس از تو زندگی کنند؛ کودکانی که شاهد پرپر شدن مادرشان بودند و شاید در همان لحظات، تمام دنیایشان را در برابر چشمانشان از دست دادند. چه کسی می‌تواند شب‌های بی‌مادری این کودکان را تصور کند؟ چه کسی می‌تواند هراس آن لحظه، فریادهای مادرخواهی، دستان لرزان و التماس‌های بی‌پاسخشان را درک کند؟ ازاین‌پس وقتی دلتنگ می‌شوند، به کدام آغوش پناه ببرند؟ وقتی می‌ترسند چه کسی موهایشان را نوازش کند؟ وقتی از خواب می‌پرند چه کسی بگوید: «نترس عزیزم، من کنارتم»؟ هر چند همسر گرامی این شهیده و پدر داغدیده در کنار فرزندانش هست، اما مهر مادری را نمی‌توان از دل این نونهالان دور کرد و...

مادر را از آنان گرفتند، اما زخمی بر جانشان نشاندند که شاید سال‌ها بگذرد و با هیچ مرهمی التیام نیابد. این جنایت، تنها خاموش‌کردن صدای یک مادر نبود، شکستن قلب کودکانی بود که با التماس، برای زنده‌ماندن عزیزترین پناه زندگی‌شان دعا می‌کردند؛ جنایتی که نه وجدان بیدار بشریت می‌تواند در برابر آن سکوت کند و نه تاریخ می‌تواند آن را از حافظه خود پاک سازد.

سلام بر شهیده افسانه عقیلا، بر مظلومیتش، بر مادری‌اش و بر خون پاکی که بی‌رحمانه بر زمین ریخت و سلام بر فرزندان داغداری که ازآن‌پس، باید با خاطره آخرین نگاه مادر و پژواک شلیک‌ها زندگی کنند؛ کودکانی که بجای قصه‌های شبانه، صحنه‌ای جان‌سوز از فقدان را در حافظه خود به دوش می‌کشند. «صَلَّی‌اللهُ عَلَیْکِ یا فاطِمَةَ الزَّهْراء، سَیِّدَةَ نِساءِ الْعالَمین» یا فاطمةالزهرا سلام‌الله‌علیها! به حق دل‌شکسته‌ات، پناه این کودکان بی‌مادر باش؛ دست نوازشت را بر سرشان بکش و مرهمی بر زخم جانشان بگذار. خدایا، به این مادر شهیده رحمت ابدی عطا کن، به فرزندانش صبر و آرامش ببخش و وجدان‌های خفته را در برابر چنین جنایاتی بیدار ساز.

مادران را می‌توان با گلوله از فرزندانشان گرفت، اما مظلومیتشان را نمی‌توان کشت؛ فریاد کودکانشان را نمی‌توان خاموش کرد و حقیقت خون پاکشان را نمی‌توان برای همیشه در سکوت دفن نمود. شاید جان‌سوزترین حقیقت این باشد که فرزندان شهیده عقیلا، سال‌ها بعد، قد می‌کشند و بزرگ می‌شوند؛ اما در گوشه‌ای از دلشان، همان کودکِ وحشت‌زده‌ای باقی خواهد ماند که روزی با تمام وجود فریاد زد: «مادر را نزنید... تو را به خدا نزنید» و هیچ‌کس نتوانست مادر را به آغوشش بازگرداند.

آه ای کودکان داغدار! اگر روزی دلتنگ شدید و آغوش مادر را جست‌وجو کردید، بدانید که مادرتان در خاک آرام‌گرفته، اما مظلومیتش در قلب تاریخ زنده است، و اشک‌های بی‌پناه شما، گواه جنایتی است که هیچ واژه‌ای توان روایت تمام اندوه آن را ندارد. مادر رفت، اما صدای آخرین التماس‌های شما هرگز نخواهد مُرد؛ صدایی که تا همیشه در گوش وجدان بشریت طنین‌انداز خواهد بود که، «مادر را به ما بازگردانید...»

در سوگ شهیده عقیلا و در همدردی با فرزندان داغدارش، با قلبی آکنده از اندوه و خشمی برخاسته از مظلومیت

|| علی‌رضا ضابطی سیستان