
فاش نیوز - به نام خداوند عشق، صبر و ایثار؛ همسر عزیزم، پرستار بیادعای زندگی من! امروز، روز پرستار است، روز آنان که با دستان مهربانشان مرهم دردها میشوند با صبرشان امید میآفرینند و با عشقشان به زندگی معنا میبخشند؛ اما من در این روز، میخواهم از پرستاری تجلیل کنم که نه روپوش سفید بر تن دارد، نه کد پرسنلی پرستاری؛ اما سالهاست تمام وجودش را وقف مراقبت از من، جانباز ضایعه نخاعی، کرده است.
از مدیریت امور درمانی و پیگیری مداوم پزشکان و داروها، تا استحمام، رسیدگی به وضعیت ظاهری، جابهجایی و انتقال من از ویلچر به تخت و بالعکس، از روزهای دشوار بیماری تا شبهایی که درد و ناتوانی، آرامش را از من میگیرند او همواره کنارم ایستاده است، بیآنکه از خستگیهایش بگوید یا از رنجهایش شکایتی کند.
او سالها پرستار من بوده، اما امروز خودش به پرستاری و درمان نیاز دارد! دردهای مفصلی و بیماریهای گوناگون، جسم خستهاش را آزردهاند؛ بااینحال، هنوز هم بیش از آنکه به دردهای خودش بیندیشد، نگران درمان من و خوشحالی من است، گویی سالهاست دردهای خودش را پشت لبخندی پنهان کرده تا مبادا من، بیش از آنچه هست، رنج بکشم.
همسرم عزیزم! تو فقط همسر من نیستی، تو پرستار، همراه، تکیهگاه و مدیر خستگیناپذیر زندگی منی. تو در روزگاری که جسم من یاریام نمیکند، با عشق خود اجازه ندادی امید در دلم خاموش شود. اگر امروز هنوز لبخندی بر لب دارم، اگر در سختترین روزهای بیماری احساس تنهایی نمیکنم سهم بزرگی از آن را مدیون قلب مهربان و دستان خستگیناپذیر تو هستم.
و اما فرزندان عزیزم! شما نیز هرکدام به شکلی، بار سنگین مراقبت از پدرتان را بر دوش کشیدهاید و در این مسیر، مرا تنها نگذاشتهاید. «آقامحمدعلی جانم» پسر عزیزم، بار سنگین جابهجایی من، انتقال از ویلچر به تخت و بالعکس و بسیاری از دشواریهای جسمی مراقبت از پدرت، بر دوش توان و محبت توست. میدانم این کارها چه اندازه دشوار است و از مردانگی، صبوری و محبتت صمیمانه سپاسگزارم.
«دختر عزیزم، محدثه خانم، و داماد مهربانم، آقاسید فرزاد!» شما که هر دو پرستار رسمی هستید، با دانش، دلسوزی و پیگیریهای درمانی خود، همواره در کنار من بودهاید، میدانم که مسئولیتهای حرفهای و زندگی شخصیتان کم نیست، اما باز هم برای سلامتی پدر و آرامش خانواده وقت و توان میگذارید.
«دختر عزیزم، فائزه خانم، و داماد گرامیام، آقاابوالفضل!» شما نیز با رسیدگی به وضعیت ظاهری، آراستگی و دیگر نیازهای من، سهم ارزشمند خود را در این مسیر ادا کردهاید و با محبتتان به من احساس سرافرازی و آرامش بخشیدهاید و در میان همه این محبتها، همسرم با مدیریتی سرشار از عشق و اخلاص، این خانواده را در مسیر مراقبت از من همراه و هماهنگ نگه داشته است، گویی قلب او، مرکز تپش تمام این مهربانیهاست.
خدایا! چگونه پاسخگوی اینهمه ایثار باشم؟ من که سالها در میدان دفاع از میهن، سختیها و رنجهای اسارت و جانبازی را به جان خریدم، امروز در برابر عظمت ایثار خانوادهام، خود را ناتوان از جبران میبینم و اکنون چه تلخ است وقتی میبینم آنان که باید تکیهگاهشان باشم، برای نگهداری و آسایش من از جان و جسم خود مایه میگذارند و چه شیرین است که هنوز در پناه عشقشان، معنای واقعی خانواده را لمس میکنم.
پروردگارا! تو خود شاهد شبهای بیخوابی، خستگیهای پنهان، اشکهای فروخورده و دردهایی هستی که این عزیزان برای آرامش من تحمل کردهاند. «خدایا، من توان جبران ندارم؛ تو خود جبران کن!» به همسرم سلامتی ببخش! دردهایش را تسکین بده، جسم خستهاش را توان تازه عطا کن و سالهای باقیمانده عمرش را سرشار از آرامش و شادی قرار بده. به فرزندان و دامادهای عزیزم سلامتی، سربلندی، برکت و عاقبتبهخیری عطا کن و نگذار هیچکدامشان در مسیر زندگی، بیپناه و تنها بمانند. خدایا! اگر قرار است دردی باشد، از توانشان بکاه و بر لطف و رحمت خود بیفزا؛ اگر قرار است اشکی جاری شود، اشک شوق و اگر قرار است خستگیای بر دلشان بنشیند، آن را با آرامش و رضایت جایگزین کن.
همسر گرامی و فرزندان عزیزتر از جانم! شاید زبانم از بیان محبتتان ناتوان باشد، شاید دستانم از جبران زحماتتان عاجز بماند، اما بدانید که هیچیک از فداکاریهایتان از چشم و دل من پنهان نیست. اگر تمام عمرم را به سپاسگزاری بگذرانم، باز هم در برابر محبت شما بدهکارم.
روز پرستار را تبریک میگویم
با تمام عشق، احترام و قدردانی
|| علیرضا ضابطی سیستان (جانباز هفتاد درصد نخاعی)