
فاش نیوز - من یازده سالم بود که برادرم محسن شهید شد. کودکیاش را که ندیدم، جوانیاش همیشه با درس و کتاب بود. برادرم نابغه علمی بود و در بهترین دانشگاههای ایران رشته راه و ساختمان تحصیل میکرد. کودکی من و برادرم زیاد یادم نیست، ولی چون من کوچکتر بودم، مرا دوست داشت. مادرم آرایشگر خانگی بود و او از ما مراقبت میکرد تا مزاحم مادرم نباشیم. خصوصیاتش مهربانی با خانواده و دوستان بود و در واقع، بچهدرسخوان بود. شب قبل از رفتنش به جبهه با برادر سومم که سال قبلش جانباز شده بود، داشت وصیتنامه مینوشت. مادرم ناراحت شد و سرش غر میزد. قبل از رفتن به جبهه به برادر کوچکم که ۱۷ سالش بود توصیه کرد، خیلی مراقب برادر جانبازمان باشد، چون خودش توی این یک سال همه کارهای او را انجام داده بود. عشق و علاقهاش به ما، یعنی خانواده، خدایی خوب بود؛ همه را دوست داشت و احترام میگذاشت. در آخرین روزهای سال ۶۰، شهادتش را به ما خبر دادند؛ ولی به خودم، دوستم خبر داد. برادرم صبور بود و عشقش این بود که به جبهه برود. محسن با علم و ایثارش برای جبهه، همیشه در خاطرم زنده است. شهادتش پیش از اعزام، نشان از اراده قویاش برای دفاع از میهن دارد.
کودکی منصور یادم نیست، ولی جوانی خوبی داشت. خودش میگفت این ۱۹ سال زندگیاش، همیشه بهخوبی گذشته است. هیچوقت حسرت نخورد و هیچوقت از جانباز بودنش ننالید و افتخار میکرد. برادرم مرد بزرگی بود، چون ما خیلی زود در سال ۶۵، پدرم را از دست دادیم و از آن موقع، برای ما حکم پدر داشت. دیدار آخر قبل شهادتش، زیر دستگاه دیالیز بود که برای همیشه به خواب ابدی رفت. تمام حرفش این بود که در کنار مادرم خاک شود. همیشه ما را به اعتقاد، صبر و محکمبودن تشویق و حجاب را گوشزد میکرد. برادرم، در خانهاش آشپزخانهای طراحی کرده بود که اول برای نیازمندها، به نیت ائمه معصومین غذا طبخ شود. این آشپزخانه را به من و پسرش سپرد تا راهش را ادامه دهیم. عاشق خانوادهاش بود. تمام عمرش را به مادر و من و بقیه خواهر و برادرها خدمت مالی و جانی کرد. عاشق کشور و رهبر بود. ایمان زیادی به اعتقاد مذهبیاش داشت. تحصیلاتش زیر دیپلم بود. خبر جانبازیاش را دوستش، از ستاد ارتش، به برادرم محسن دادند و او به خانواده خبر داد. شهادتش هم متأسفانه جلوی چشمهای من و پسرش زیر دستگاه دیالیز بود. امروز همه، برادرم را بهخاطر همین آشپزخانه که در خانهاش است، کلی تحسین میکنند. با شهادت منصور، خدا برای بار دوم، مرا یتیم کرد. با افتخار میگویم، برادرم (پدرم)، شهادتت مبارک باشد.
بر اساس اسناد و خاطرات ثبتشده توسط معصومه حیدر تأمینی (خواهر شهدا)، شهید محسن حیدر تأمینی در پنجم فروردینماه ۱۳۳۷ در استان تهران دیده به جهان گشود. او در تاریخ ۲۶ اسفند ۱۳۶۰ در پادگان امام حسن مجتبی (ع) واقع در بزرگراه تهرانپارس، حین انجام تمرینات آموزشی برای اعزام به جبهههای حق علیه باطل، بر اثر اصابت تیر به سر به درجه رفیع شهادت نائل آمد. پیکر پاک این شهید والامقام در بهشتزهرا (س)، قطعه ۲۴، ردیف ۱۰۹، شماره ۳۲ آرامگرفته است.
همچنین برادر وی، جانباز سرافراز منصور حیدر تأمینی، در ۲۳ فروردینماه ۱۳۴۰ در تهران متولد شد. او در ۱۵ شهریور ۱۳۵۹ در جاده اهواز - ماهشهر، در حین انجاموظیفه دیدهبانی، بر اثر اصابت ترکش خمپاره به ناحیه کمر دچار ضایعه نخاعی و جانبازی شد. این جانباز سرافراز پس از ۴۱ سال تحمل درد و رنج ناشی از جانبازی، سرانجام در ۲۹ تیرماه ۱۴۰۱ بر اثر نارسایی کلیه به یاران شهیدش پیوست. پیکر مطهر وی در قطعه ۲۳۲ بهشتزهرا (س)، در جوار مادر گرامیشان به خاک سپرده شد.
یاد و خاطره این شهیدان گرانقدر و سالها صبر و پایداری خانوادههای معظم شهدا و جانبازان گرامی باد.