
فاش نیوز - از دوران کودکی مسعود، خاطرات زیادی در ذهنم نقش بسته است، اما چیزی که همیشه در ذهنم ماندگار شده، احساس مسئولیتش بود؛ حتی از همان سالهای کودکی. او از همان ابتدا متفاوت بود، جدیتر، آرامتر و پختهتر از بچههای همسنش. مسعود، سراپا احترام و مسئولیتپذیری بود. نهتنها به خانواده، که به مردم، جامعه و میهنش هم احساس مسئولیت داشت. هیچوقت نمیخواست سربار کسی باشد؛ همیشه دنبال این بود که مفید باشد، حتی در کوچکترین کارها.
آخرین دیدارمان لحظهای بود که لبخند میزد، اما نگاهش عمیقتر از همیشه بود. با اینکه چیزی نگفت، گویی نگاهش پر از حرف بود. بعدها فهمیدم آن سکوت، عطر وداع داشت...
توصیهاش همیشه روشن و قاطع بود: «حجابتان را حفظ کنید، پشت ولایت بمانید، اسلام در امانت شماست.» ایمانش، ساده و شعاری نبود. با تمام وجود به این حرفها باور داشت و پایش ایستاد. عشق عجیبی به وطن داشت. میگفت: «اسلام در این سرزمین، نعمتیست از جانب خدا... باید قدرش را بدانیم.» برای همین هم رفت. برای حفظ این نعمت. برای اینکه پرچم عزت ایران روی زمین نیفتد. وقتی خبر شهادتش را آوردند، انگار زمان ایستاد. نه صدا میشنیدم، نه میتوانستم حرکت کنم. فقط اشک بود و یک حفره عمیق در دل، اما در دل همان غم، غرور هم جوانه زد. غرور از اینکه مسعود، شجاعانه راه روشن را انتخاب کرده بود. سالها گذشته است، اما هنوز شجاعتش، ایمانش و نگاهش به مرگ بهعنوان افقی روشن، در ذهنم جاریست. او از آنهایی بود که شهادت را انتخاب کرد. برادرم گوهر تابان خانواده ماست. هیچگاه یاد، نام و شجاعتش کمرنگ نمیشود. ایمان قوی، پاکی دل و ولایتمداریاش، او را در آن سن کم، به اوج رساند. باشد که روزی، شفیع ما در درگاه الهی باشد...
شهید سلطانی که در ۱۴ تیرماه سال ۱۳۴۸ در منطقه شمیرانات استان تهران متولد شد، دوران جوانی خود را وقف دفاع از میهن کرد. طبق اسناد موجود، ایشان در جریان عملیات خونین کربلای ۵، در تاریخ ۲۱ بهمن ماه سال ۱۳۶۵ در منطقه استراتژیک شلمچه، در اثر موج انفجار و اصابت تیر به پا، به درجه شهادت رسید.
پیکر مطهر ایشان پس از عملیات، در قطعه ۵۳ بهشت زهرا، ردیف ۵۴، شماره ۱۰ به خاک سپری شد. در این راستا، زهرا سلطانی، خواهر بزرگوار شهید، در گفتگوهایی با بازگو کردن خاطرات این دوران، بر اهمیت حفظ این میراث ماندگار تأکید کرده است.