تاریخ : 1405,شنبه 09 آبان17:55
کد خبر : 128268 - سرویس خبری : شهدا

از کمک به همکلاسی تا دفاع از وطن


از کمک به همکلاسی تا دفاع از وطن

معصومه مدبر

 فاش نیوز - در دوران مدرسه، یک روز، مسیر، سخت و صعب‌العبور شده بود. یکی از دانش‌آموزان زمین خورد و پایش آسیب دید. برادرم او را روی پشتش گذاشت و تا درب‌خانه‌شان برد. از کودکی، قلبی بسیار مهربان داشت. همیشه در ذهنم مانده که خیلی مأخوذبه‌حیا بود و در حفظ حجاب، تأکید زیادی داشت.
 آخرین دیدار برادرم با مادرم بود. به او گفت: «صدام قسم‌خورده تهران را سه‌روزه بگیرد. من وظیفه دارم از ناموس و وطنم دفاع کنم. در برابر صدام می‌ایستم و از دین، قرآن و حجاب دفاع می‌کنم.» مادرم گفت: «این‎همه جوان شهید شدند، چه شد؟» جواب داد: «این‌همه عزیز، شهید شدند، پدر و مادر نداشتند؟ خون من از آن‌ها رنگین‌تر است؟» مادرم سکوت کرد و انگار خداوند رضایت را در قلبش جاری کرد. مهم‌ترین توصیه‌اش به من این بود: «خواهرم، حجابت را رعایت کن. اسلام در خطر است. ما جوانان باید در اصول و فرعیات دین، محتاط‌تر باشیم.»
 حسینعلی، عاشق خانواده، کشور، امام، نماز، دعا و وطنش بود. شعر «بی‌عشق خمینی نتوان عاشق مهدی شد» در همه‌جا ورد زبان و قلبش بود و در گوشه تمام دفترهایش نوشته بود. به همان اندازه که به خانواده اهمیت می‌داد، به کشور، رهبرش و نماز هم اهمیت می‌داد.
 قبل از اینکه خبر شهادتش اعلام شود، مادرم خواب دید نامه‌ای از طرف ارتش برایمان آمده است. 
 درهمان حال، فریاد زد: «گل بی‌نام و نشانم پرپر شد و دیدارمان به قیامت افتاد.» وقتی خبر را شنیدیم، داغ وداعش دل‌هایمان را خون کرد و آتشی بر جانمان افتاد که دیگر خاموشی ندارد. امروز، بعد از سال‌ها، غیرتش که همیشه خودش را سرباز وطن و اسلام می‌دانست، نگاه معصوم و مظلومش و سخن زیبایش که «خواهرم، حجابت را رعایت کن» در خاطرم مانده است. او مثل آب زلال و پاک بود و بسیار مهربان و دوست‌داشتنی. 
 در درد دل‌هایم به او می‌گویم: برادر عزیزم! دلم برایت تنگ شده. از دوری‌ات، هنوز اشک بر گونه‌ام روان است. تو زلال‌تر از آب و معصوم‌تر از برگ گل بودی. نمی‌دانم چطور این‌همه سال، دوری‌ات را تاب آوردم. دیدارمان به قیامت، شفیع ما گناهکاران باش، ان‌شاءالله با حضرت علی‌اکبر (ع) همنشین باشی.
شهید حسینعلی مدبر، از دلاورمردان خطه سرسبز شمال کشور، در تاریخ ششم شهریورماه ۱۳۴۷ در شهرستان نور استان مازندران دیده به جهان گشود. وی با آغاز دوران دفاع مقدس و احساس تکلیف شرعی و ملی، راهی جبهه‌های حق علیه باطل شد.
 این شهید سرافراز سرانجام در تاریخ ۳۰ اسفندماه ۱۳۶۶ در منطقه عملیاتی سرپل ذهاب و طی عملیات «دارا خان»، بر اثر اصابت ترکش خمپاره به درجه رفیع شهادت نائل آمد و به کاروان هم‌رزمان شهیدش پیوست.
 پیکر مطهر این شهید گران‌قدر پس از شهادت در منطقه باقی ماند و تاکنون به‌عنوان «مفقودالاثر» شناخته می‌شود. یاد و خاطره این شهید والامقام و صبر و استقامت خانواده معظم وی، به‌ویژه خواهر گرامی ایشان (خاطره‌نگار: معصومه مدبر)، همواره الهام‌بخش راه ایثار و مقاومت است.