تاریخ : 1405,یکشنبه 10 آبان18:20
کد خبر : 128270 - سرویس خبری : شهدا

جوانمردی که به عشق امام پر کشید


جوانمردی که به عشق امام پر کشید

بدرالزمان الماسیه

فاش نیوز - محمدعلی، از جوانی، در سال‌های ۴۲ و ۴۳، فعالیت‌هایش را شروع کرد. در جلسات هفتگی قرائت قرآن شرکت می‌کرد و نزد مرحوم حجت‌الاسلام رحمانی، زبان عربی را فراگرفت. مقید به رعایت احکام دین بود و از امام خمینی (ره) تقلید می‌کرد. علاقه زیادی به امام داشت و سخنرانی‌هایشان را که از رادیو عراق پخش می‌شد، گوش می‌داد. توضیح‌المسائل امام را هم بین آشناها و دوستان پخش می‌کرد. چند جلد از رساله حضرت امام را به مادر فداکارمان داده بود تا بین همسایه‌ها و بستگان توزیع کند.
 بعد از گرفتن دیپلم، اول به‌عنوان سپاهی دانش فعالیت کرد و بعد یک سال در رزن از توابع همدان، معلم بود. 
 در سال‌های ۵۱ و ۵۲، در بانک ملی شهرستان بیجار مشغول به کار شد و در مدت کوتاهی، توانایی‌هایش را به‌خوبی نشان داد و به معاونی بانک منصوب شد. اشتغال در بانک، زمینه‌ای برای فعالیت‌های اجتماعی در کنار دوستانش فراهم کرد. او و همراهانش، کتابخانه مسجد قائم (عج) را تأسیس کردند که پایگاهی برای جلسات قرائت قرآن، دعای ندبه و سخنرانی‌های هفتگی شد.
 مرداد ۱۳۵۶، هم‌زمان با سالروز تولد حضرت قائم (عج)، با تلاش دوستانش و همکاری دانشجویان دانشگاه تبریز، نمایشگاه بزرگی از کتاب در بیجار برگزار شد. این کار، حساسیت ساواک را برانگیخت. بعد از شهادت آیت‌الله مصطفی خمینی و توهین روزنامه اطلاعات به امام خمینی، فعالیت‌های انقلابی شدت گرفت. ساواک که به دنبال بهانه برای سرکوب این حرکت‌ها بود، تعدادی را به شهرهای دور تبعید کرد و محمدعلی را به‌عنوان رئیس شعبه بانک، به بیستون کرمانشاه فرستاد، با شرطی که اجازه بازگشت به بیجار را نداشته باشد.
 شهریور ۱۳۵۷، بعد از تبعید به بیستون، اولین کارش احیای نمازخانه متروکه کارخانه قند بود. کارگرها را به فعالیت‌های مذهبی و سیاسی ترغیب کرد و ارتباطش را با نیروهای انقلابی کرمانشاه حفظ نمود. اخبار و اعلامیه‌های انقلابی را دریافت می‌کرد و به بیجار می‌فرستاد.
 یک روز، خبر محاصره منزل امام خمینی (ره) در نجف منتشر شد. محمدعلی، برای شرکت در راهپیمایی اعتراض‌آمیز، از بیستون به کرمانشاه رفت. در این تظاهرات که به مناسبت شهادت شهید صابون‌پز هم برگزار شده بود، مردم به سمت پالایشگاه نفت حرکت کردند. رژیم که از این حرکت وحشت کرده بود، با خشونت وارد عمل شد. وقتی نیروهای نظامی با خودروهای ریو ارتشی وارد جمعیت شدند، برادرم که شاهد این صحنه بود، با شجاعت روی یکی از خودروها پرید، دست راننده را گرفت و نگذاشت این جنایت ادامه پیدا کند. در همان لحظه، یکی از سربازان رژیم از پایین به‌سوی او چندین گلوله شلیک کرد.
 جمعیت به هم ریخت و دو نفر از تظاهرکننده‌ها، پیکر مجروحش را به بیمارستان رساندند؛ ولی در مسیر، غریبانه شهد شهادت را نوشید. به‌عنوان اولین مجاهد مهاجر فی‌سبیل‌الله، نام و یادش برای همیشه جاودانه ماند.
 پیکرش از سه‌شنبه تا پنج‌شنبه در اختیار نیروهای رژیم بود و هیچ‌کس از سرنوشتش خبر نداشت. قبل از تحویل پیکر، مأموران رژیم حتی هزینه گلوله‌هایی که به او شلیک کرده بودند را طلب کردند و از دادن پیکر امتناع ورزیدند. سرانجام، بانک ملی بعد از شناسایی، با احترام، پیکرش را به خانواده و دوستانش تحویل داد.
 پنج‌شنبه، ۱۱ مهر، تحت‌فشار نیروهای رژیم، خانواده مجبور شدند او را شبانه به خاک بسپارند تا از اعتراضات جلوگیری شود. ولی فردای آن روز، جمعه ۱۲ مهر که مصادف با اول ماه ذی‌القعده بود، باهمت دوستانش و مردم انقلابی بیجار، اولین راهپیمایی گسترده در این شهر شکل گرفت. این حرکت، نقشی اساسی در آگاهی و روشنگری مردم بیجار داشت.
 سوم ابتدائی بودم، ماه رمضان بود، من و خواهر کوچک‌ترم روزه بودیم، محمد پانزده‌ساله بود، شب‌های احیا بعد از شب‌زنده‌داری که برمی‌گشت، مادر سحری آماده می‌کرد که بخوریم، ولی او سر سفره خوابش می‌برد.
 مهم‌ترین توصیه‌اش احترام به بزرگسالان بود. خاطرم هست که در طاق‌بستان بودیم که جوانی، پدر کهن‌سالش را آورده بود برای دیدار این مکان. آن جوان با احترام خاصی با پدرش برخورد می‌کرد. محمد به ما گفت: «ای‌کاش می‌توانستم به پدر و مادر در زمان پیری‌شان خدمت کنم.» علاوه بر احترام و تکریم پدر و مادر، محبت به خواهرها، برادر و دوستان، شرکت در مجالس مذهبی، تشویق به اقامه نماز، مداحی و دکلمه برای نوجوانان از ویژگی‌هایش بود.
 خطبه حضرت زینب کبری (س)، در سفر به شام، به‌صورت شعر زیبایی از جواد محدثی، در اربعین امام حسین (ع) حدود سال‌های ۴۹ یا ۵۰ با همکاری برادر و نوجوانان مسجد، دکلمه شد. شور و حالش فراموش‌نشدنی است و نهایتی ندارد.
 برای نام‌گذاری فرزندشان خدمت یکی از علمای تبعیدی، حاج‌آقا خراسانی، رفتیم. آقا سید، بعد از اینکه نوزاد را در آغوش گرفت و اذان و اقامه گفت، محمد سؤالی درباره مبارزه با طاغوت و نظر امام خمینی (ره) پرسید. آیا ممکن است امام بتوانند برگردند ایران؟ پاسخشان این بود که بعد از فوت آیت‌الله بروجردی همین سؤال برای ما پیش آمد که چه می‌شود. پاسخ، آیه ۱۰۶ سوره بقره بود: 
 ما ننسخ من آیه أو ننسها نأت بخیر منها أو مثل‌ها ألم تعلم أن‌الله علی کل شیء قدیر. / «ما هیچ آیه‌ای را نسخ نمی‌کنیم یا آن را فراموش نمی‌کنیم، مگر اینکه چیزی بهتر از آن یا مانند آن بیاوریم. آیا نمی‌دانی که خداوند بر هر چیزی تواناست؟»
 تأکیدش بر تقوا، حفظ حجاب و تحصیل بود. یک روز حس کردم دنیا برایم تیره‌وتار شده، قدم‌هایم سنگین شده و چیزی نمی‌دیدم. پدرخانمش زنگ منزل ما را زد و به پدر گفت که محمدعلی زخمی شده است. تا به خانه‌شان برسیم، انگار هزار سال طول کشید؛ ولی مادرم با اشک‌هایش ما را آرام کرد و گفت: «نهضت ادامه دارد.»
 نماز جماعت، برایش اهمیت ویژه‌ای داشت. یادم می‌آید برای دیدن یکی از علمای تبعیدی همراهش رفتم؛ ۵ نفر مرد بودند و من تنها خانم که با اصرار، آنجا نماز را به جماعت خواندیم.
 اجازه بازگشت به بیجار را به او ندادند. دم در حیاط که خداحافظی می‌کرد، با آن قد و قامت رشیدش که پیراهن طوسی و شلوار مشکی بر تن داشت، بعد از خداحافظی و بوسیدن پدر و مادر، با ما روبوسی کرد. با حسرتی گفت: «آه! ای شهادت...»
 به‌راستی شهدا امام‌زادگان عشق‌اند. شعوری فراتر از زمان داشتند و مزارشان تا قیامت زیارتگاه اهل یقین خواهد بود. محمدعلی با عکس‌های حضرت امام نجوا می‌کرد و آرزو داشت عکسی از زعیم و پیشوای کبیر انقلاب اسلامی را که هنوز انقلابی شکل نگرفته، و نهالی نوپا بود، در دفتر کارش به معرض نمایش بگذارد. افسوس که امام را ندید و شهد شهادت را نوشید.
 زمانی نامه‌ای برای من نوشته بود که هنوز خواندنش، به من جان تازه می‌دهد: 
 «خواهر عزیزم، امیدوارم که حالت خوب باشد و همیشه با ایمانی راسخ، و استوار به مبانی فطری اسلام در سایه عنایات الهی و توجهات ولیّ‌اش (عج) زندگی را با خوشی و آرامش به سر بری و فردی مفید به حال خویش و جامعه‌ات بوده باشی. 
 چه، اساس بینش اجتماعی از خودسازی است و اصلاح جامعه نیز با اصلاح فرد امکان‌پذیر است. زیرا هر اصلاحی، بعد از شناخت کامل و رفع نواقص، حاصل گردد. باری، امید آن که تذکرات و توصیه‌های بحق، نافع و نافذ واقع گردد.»
 محمدعلی الماسیه، از شهدای سرافراز انقلاب اسلامی، در تاریخ ۱۱ مهرماه ۱۳۵۷ در جریان راهپیمایی‌های مردمی علیه رژیم ستم‌شاهی در شهر کرمانشاه، بر اثر اصابت گلوله مأموران رژیم به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
 به گزارش خاطره‌نگار، بدرالزمان الماسیه، خواهر این شهید گران‌قدر، با اشاره به پیشینه خانوادگی و تولد برادرش در تاریخ ۲۰ اسفند ۱۳۲۷ در شهر بیجار استان کردستان، یادآور شد که مسیر مبارزه این شهید با خون وی در سنگر خیابان‌های کرمانشاه به ثمر نشست.
 پیکر مطهر این شهید انقلاب پس از شهادت، به زادگاهش منتقل شده و هم‌اکنون در گلزار شهدای شهرستان بیجار آرام‌گرفته است؛ مزار این شهید والامقام همواره پناهگاه دل‌های عاشقان ارزش‌های اسلامی و انقلابی است.